یک خبر خوب، یک خبر بد
امیر هاشمی مقدم
این روزها که نتایج آزمون کارشناسی ارشد دانشگاههای ایرانی آمده، خبر کسب رتبه نخست در سه رشته توسط دانشجویان افغانستانی (زینب حسینی: زمینشناسی، مرتضی شفاهی: روابط بینالملل و عزیزالله موحدی: تاریخ) دست به دست در شبکههای اجتماعی میگردد. این رویداد از یک سو مایه شادی است و از سوی دیگر مایه اندوه.
شادی از آن سو که میبینیم مهاجران افغانستانی با همه محدودیتهایی که دارند و شهریههای عموما سنگینی که در دانشگاههای حتی دولتی و روزانه میپردازند، باز هم از پا ننشسته و خود را به بالاترین قلههای پیروزی و کامیابی رساندهاند. اینها الگوهای خوبی برای ما هم هستند که در بیان «نمیتوانیم» و «نمیشود» بازاندیشی کنیم.
اما اندوهبار از آن جهت است که بر پیشانیشان آینده نوشته شده است. آیندهای که بیش از دو راه پیش پایشان نمیگذارد: یا در ایران بمانند و به کارهای غیرمرتبط با تخصصشان (که عموما کارهای یدی و دشوار است) مشغول شوند، یا راه مهاجرت از ایران در پیش بگیرند. با توجه به اینکه یکی از شرایط پذیرش دانشجویان افغانستانی در دانشگاههای ایران، دریافت روادید دانشجویی است (یعنی پس از پایان تحصیلات، باید خاک ایران را ترک کنند)، بنابراین راه دوم عملا تنها راه باقی مانده است. و چه انتظاری داریم که پس از اخراج کسی که با شرایط دشوار خود را به این قلههای موفقیت رسانده، او از ایران خاطرات خوشی همراه ببرد؟ حتی اگر آنان را از ایران بیرون نکنیم هم، آیندهشان روشن نیست. مثلا چه آیندهای میتوان برای خانم حسینی که رتبه نخست زمینشناسی را به دست آورده تصور کرد؛ وقتی بر پایه قوانین کشور ما، اتباع بیگانه (!) نمیتوانند جز برخی کارهای یدی، کار دیگری انجام دهند؟ اما این را مقایسه کنیم با شرایط پذیرش مهاجرت و شهروندی در کشورهای دیگر. مریم منصف را که خوب میشاسیم؛ مهاجر افغانستانیای که تا یازده سالگی در ایران زیست، اما چون حتی شرایط تحصیل در مدرسه هم برایش دشوار بود، با خانواده راهی کانادا شد تا اکنون وزیر کابیته این کشور باشد. اگر در ایران میماند، آیا هرگز میتوانست شغلی بیابد (وزیر شدنش پیشکش).
به راستی کدام کشور را میشناسیم که اینگونه نخبگانی را در دل خود پرورش داده، آنگاه آنان را از کشورش بیرون کند؟ اتفاقا در این زمینه، به همان اندازه که نوک انتقاد به دولت باز میگردد، به ما مردم نیز اشاره دارد. آیا این ما نیستیم که مدام از اینکه «افغانی»ها فرصتهای شغلی جوانانمان را ربودهاند، گلایه میکنیم؟ بیآنکه بدانیم حتی یک افغانستانی، حتی آنان که تحصیلکرده و نخبه هستند هم، یک کار اداری و پشت میزنشینی را از ما نگرفتهاند؛ چه اینکه اصولا بر پایه قوانین اداره اتباع بیگانه وزارت کشور، این افراد تنها در چهل گروه شغلی همچون چوپانی، آجرپزی و... مجاز به دریافت پروانه کار هستند. کارهایی که جوانان ما هرگز حاضر به پذیرششان نیستند.
در نقطه مقابل، هزاران ایرانی را میشناسیم که در کشورهای دیگر به مراتب بالا رسیدهاند، اما هرگز با طرحهای غیرمنطقی و غیرعقلانی، کسی آنها را وادار به خروج از آن کشور نکرده است.
اینکه امروز دیدم برخی دوستان و رسانههای ایرانی به این نخبگان افغانستانی (که بیشترشان در ایران به دنیا آمده و بزرگ شدهاند، اما هرگز به شهروندی ایران نمیپذیریمشان) شادباش گفتهاند، خرسند شدم. خرسند از اینکه نگاهها دارد اندک اندک دگرگون میشود. بیگمان اگر آگاهانه درباره شرایط این مهاجران، توانمندیهایشان از یکسو و حتی پیامدهای منفی احتمالی حضورشان برای ایران تصمیمگیری کنیم، هرگز چنین بیبرنامگیها و رفتارهای غیر منطقی دربارهشان نخواهیم داشت.
سخن آخر آنکه اینها سرمایههای ایران هستند؛ به همان اندازهای که نخبگان ایرانی سرمایه این کشورند.
اگر با این نوشتار موافقید، آنرا برای دوستانتان هم بفرستید تا شاید زودتر بتوانیم این نگاههای نادرست و برپایه پیشداوری را تغییر دهیم.
(دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #99
4.63K