به کجا چنین شتابان؟
امیر هاشمی مقدم
از ناآرامیهای دیماه به بعد و بهویژه پس از بیرون رفتن امریکا از برجام، بسیاری از دوستان و آشنایان، شرایط خرید خانه و اقامت در ترکیه را میپرسند. در پاسخ برایشان توضیح میدهم که چون پس از پایان تحصیلات، به ایران باز خواهم گشت، بنابراین پیگیر شرایط مهاجرت و اقامت نشده و چیزی هم نمیدانم. اما داغ شدن دوباره تب مهاجرت باعث شد تا ویرایش تازهای از یادداشتی که دو سال پیش در فرارو نوشته بودم را، در اینجا بازنشر کنم.
امیر هاشمیمقدم؛ فرارو
در این مدت حضورم در ترکیه، با افراد بسیاری روبرو شدهام که برای پناهندگی به این کشور میآیند. بیشترشان نه پرونده سیاسی دارند و نه هیچ هنر یا دانشی که به درد کشورهای غربی بخورد. همین است که بسیاریشان به نمایندگی سازمان ملل میروند و خود را همجنسگرا یا مسلمان مسیحیشدهای معرفی میکنند که حکومت ایران میخواهد اعدامشان کند. وقتی از دلایل درخواست پناهندگیشان میپرسم، با جملاتی مانند: «ایران دیگه جای زندگی نیست»، «توی این کشور تلف میشیم»، «جوونیمون از بین رفت» و... روبرو میشوم.
بیشترشان حاضرند در ترکیه تن به هر کاری بدهند؛ کارهایی که اگر در ایران انجام میدادند، بیگمان شرایط بهتر میشد. این الگو البته در جاهای دیگر هم دیده شده است. برای نمونه، دالسین در مقالهای در سال 2016 نشان داد بسیاری از مهاجران به ایرلند، در کشور خودشان شرایط بهتری داشتند؛ اما برای مسائلی همچون پرستیژ، در ایرلند حاضرند کارهایی انجام دهند که در کشور خودشان هرگز دست به آنها نمیزدند. هرچند نمیخواهم مدعی شوم همه ایرانیان برای پرستیژ مهاجرت میکنند. آنچنانکه روی سخنم با اندیشمندان، استادان، روزنامهنگاران و دیگرانی نیست که سیاستهای نادرست و نگاههای امنیتی از کشور فراریشان داده است.
اسفبار آنکه در میان موج پناهندگان سوری، عراقی و افغانستانی، بسیاری از ایرانیان هم رهسپار غرب شدهاند. یعنی شرایط ایران با این کشورها قابل مقایسه است؟
بیگمان نه؛ اما احساس سرخوردگی عجیبی ایرانیان را فرا گرفته که نسبت به آینده ناامید و به فکر راه گریزند. گویا هیچکس واقعا به «دوباره میسازمت وطن» باور ندارد. دلایل این احساس سرخوردگی، مثلثی است با سه ضلع:
1- مسئولین که در بیشتر عرصهها، ایدئولوژی را جانشین واقعبینی کرده و با وجود تجربیات تلخ چهار دهه، همچنان بر آن پافشاری دارند. همین که بخش عمدهای از سیاست خارجیمان نه بر منافع ملی، و سیاست داخلیمان نه بر واقعیتهای جامعه، بلکه بر پایههای ایدئولوژیک استوار است، نشان میدهد مسئولینمان هنوز فاصله زیادی تا در پیش گرفتن سیاستهای متناسب با کشوری کهن در دهکده جهانی سده بیست و یکم دارند.
2- بیگانگان از آن جهت که ادعای دایه مهربانتر از مادر دارند؛ اما کیست که نداند اینان ضمن پیشگیری از توانمند شدن ایران از یکسو و ناامید کردن ایرانیان با رسانههایشان از سوی دیگر، ایرانهراسی را در منطقه گسترش میدهند تا بازار سلاحهایشان در کشورهای عربی پر رونق بماند.
3- و مهمتر، ما مردم از آن جهت که گمان میکنیم سزوار کشوری توسعهیافته هستیم که بیهیچ زحمتی به دست آید و حقوق شهروندیمان در آن رعایت شود، اما سخنی از وظایف شهروندی در آن نباشد. به راستی اگر ایران شرایط خوبی ندارد، ما در این میان بیتقصیریم؟ بخش عمدهای از فرهنگ رانندگی، کتابخوانی، رفتار با محیط زیست و جانوران، مصرف آب و دیگر حاملهای انرژی، رعایت حریم و استاندارد در ساخت و سازها، وجدان کاری و... یک رفتار فردی است و ربطی به مسئولین ندارد. از سوی دیگر، مگر مسئولین از دل خود ما مردم بیرون نیامدهاند؟
بخش عمدهای از تصمیمگیری در دو ضلع نخستین مثلث بالا، به ضلع سوم بستگی دارد. جامعهای میتواند مطالبهگر باشد که سهم و نقش خود را به خوبی ایفا نماید. اگر مسئولین بدانند فرهنگ رانندگیمان درست است، انتقادمان به کیفیت جادهها و خودروها را جدیتر میگیرند. اگر بدانند ما چاه غیرمجاز نداشته و در مصرف آب صرفهجویی میکنیم، انتقادمان بر ساختن سدها، موثرتر است. اگر بدانند حریم ساخت و ساز را رعایت میکنیم، به سخنمان در زمینه لزوم زیباسازی شهر گوش میدهند. اگر بدانند زبالهمان را بیرون رها نمیکنیم، محیط زیستمان را نابود نمیکنند. اگر بدانند فرهیخته و کتابخوان هستیم، کیفیت آموزش را بالا میبرند. و نهایتا اگر بدانند شهروندان قانونمداری هستیم، حقوق شهروندیمان را بیشتر رعایت میکنند و بیگانگان کمتر بهانه خواهند داشت.
خلاصه آنکه به جای مهاجرت به ترکیه یا غرب، ایران را شبیه ترکیه یا غرب کنیم.
اگر شما هم با این نوشته موافقید، آنرا برای دوستانتان بفرستید.
(دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #97
1.39K