کره شمالیها درباره ما چه میاندیشند؟
امیر هاشمی مقدم
به تازگی کره شمالی در برابر امریکا چرخش 180 درجهای کرده است. بنابراین فرصت را غنیمت شمرده تا تجربهام درباره این کشور را بازگو کنم. این تجربه را اگرچه بهواسطه سفر به کره شمالی به دست نیاوردهام، اما چون روایت دست اول از زبان یک شهروند این کشور است، بنابراین برای من و بسیاری از ایرانیان کمنظیر یا حتی بینظیر است. گمان نمیکنم از هر یک میلیون شهروند ایرانی، یک نفرشان هم در همه زندگیاش یک شهروند کره شمالی دیده باشد.
ماجرا به سفرم به مغولستان باز میگردد (که بخشهایی از سفرنامهاش را در همین کانال «مقدمه» منتشر کردهام). دو هفته کامل با یکی از شهروندان کره شمالی بودم. یک هفته در ییلاق و درون یک چادر مغولی، و یک هفته هم در اولانباتور، پایتخت این کشور.
اگرچه نزدیک به بیست نفر از کشورهای مختلف بودیم (که در دوره «مغولشناسان جوان» شرکت کردیم)، اما «ری»، یعنی همان پسر اهل کره شمالی، چون ایرانی بودم به من خیلی احساس نزدیکی میکرد و همیشه همراهم بود. هم او از شرکتکنندگان که اهل کشورهای دیگر بودند دوری میکرد و هم آنها از او. بنابراین اگر کاری پیش میآمد، من نقش میانجی بازی میکردم. روز پایانی هم مرا به یکی از سه رستوران کره شمالی در پایتخت مغولستان برد که هم دکوراسیون و هم خوراکیهایش، فضای این کشور را بهتر نمایان میکرد (هرچند هر کسی دانگ خودش را پرداخت).
بههرحال من هم فرصت را مغتنم شمرده و هر آنچه در ذهن داشتم، با رعایت جوانب امر که حساسیتزا نباشد، از او میپرسیدم. از میان سخنانش، دو نکته برایم جالبتر بود: نخست وضعیت خود کره شمالی از زبان یکی از شهروندانش؛ و دوم، دیدگاه شهروندان این کشور درباره ایران. چکیده اطلاعاتی که از کره شمالی از او دریافت کردم اینها بود:
شهروندان این کشور همگی و در هر زمینهای، کارگران یا کارمندان دولتشان هستند؛ در حالیکه حقوق دریافت نمیکنند. به جایش نظام آموزش، درمان، حمل و نقل، ارزاق ماهانه، حاملهای انرژی و... رایگان است. البته دولت ماهانه بین 1 تا 2 دلار (درست خواندهاید: دقیقا یک تا دو دلار) به هر فرد میدهد تا اگر خواست از فروشگاه چیزی بخرد، بتواند (جدای از اینکه با این پول چه میتوان خرید). گردشگری خارجی برای مردمانش ناممکن، و گردشگری داخلی هم تقریبا نشدنی است؛ چون باید از دولت اجازه گرفت (حتی برای جابجایی خانه، پیوند زناشویی و...). با همه اینها، «ری» پافشاری میکرد که 100% مردمان این کشور از شرایط راضی و پشتیبان نظام حاکم هستند. بهویژه که میدانند اگر جلوی استکبار جهانی کوتاه بیایند، سرانجامشان همچون افغانستان، عراق، لیبی و... خواهد شد. البته یک هفته گذشت تا فهمیدم او در مغولستان دانشجو و همزمان، کارمند سفارتخانه است. بنابراین ادعایش بهتر درک میشود. چرا که تنها افراد وابسته از طبقه عالی میتوانند امتیازاتی داشته باشند. طبقات اجتماعی (شبیه کاست در هند) هنوز هم در کره شمالی وجود دارد (سه طبقه «مرکزی»، «مشکوک» و «دشمن»). این طبقات به شیوه موروثی منتقل میشود. او همیشه سنجاقی روی جیب کتش داشت که تصویر رهبر پیشین و کنونی کره شمالی بر آن نقش بسته بود.
اما جالبتر، بخش دوم و دیدگاهشان درباره ایران است. رسانههای این کشور همگی زیر نظر دولت و بازگو کننده دیدگاههای دولت هستند. بنابراین ایران که در کنار کره شمالی، در جبهه مقابل غرب است، در نظر نظام حاکم و رسانههای این کشور ابرقدرتی ستودنی در منطقه است. حتی مردم این کشور باور دارند که قدرتهای اروپایی از جنگ با ایران به شدت هراسان هستند و ایران تنها امریکا را حریف خودش دانسته و کشورهای اروپایی را به شمار نمیآورد. وقتی از من پرسید که آیا در ایران کسی پیدا میشود که موافق نظام حاکم نباشد، از پاسخم بسیار شگفتزده شد. میگفت چنین چیزی ناممکن است و ایرانیان هم 100% پشتیبان نظامشان هستند.
اما من در همه آن چند روز سفر و همنشینی با «ری»، به این میاندیشیدم که وقتی کره شمالی (بهعنوان یک کشور بیدین و دیکتاتور با مردمانی به بردگی کشیده شده و شکنجههای بدتر از قرون وسطایی و اردوگاههای کار اجباری) از ایران (که خود را بهعنوان امالقرای جهان اسلام میشناسد) تمجید میکند، نشان میدهد نه یک جای کارمان، که فراتر از آن مشکل داریم.
«دیگر نوشتههای رسانهای و سفرنامههای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #94
1.24K