ابنسینای ایرانی، ابنسینای ترک و آتشبیاران معرکه
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
به تازگی تندیس ابنسینا در دانشکده پزشکی دانشگاه آنکارا، که زیر آن «ابنسینا: پزشک بزرگ ترک» نوشته شده، در شبکههای اجتماعی ایران خبرساز شده است.
البته ایرانی بودن لزوما به معنای فارس بودن نیست؛ همچنانکه در ایران عموما بر ایرانی بودن این اندیشمندان تاکید میشود نه بر زبانشان. اما وقتی ترکیه او را دانشمندی ترک معرفی میکند، بیگمان منظورش هیچ ارتباطی با ایرانی بودن او ندارد.
ترکیه و طرفداران دیدگاه ترکگرایانه، به این نکته اشاره دارند که پدر ابنسینا از بلخ به بخارا رفته و او در این شهر به دنیا آمده که هر دوی این شهرها بخشی از «ترکستان» بودهاند.
یکم اینکه در هیچ اثری از آن دوره، این مناطق را ترکستان نشمردهاند. در دوره ابنسینا، این مناطق را یا خراسان و یا ماوراءالنهر مینامیدند. واژه فارسی ترکستان، توسط نویسندگان ایرانی و در سدههای میانه کاربرد یافت. آن هم در حالیکه بلخ را هرگز جزو ترکستان به شمار نیاوردهاند. بهترین منبع در زمینه گستره ترکستان، کتاب دو جلدی «ترکستاننامه» بارتولد است که حتی در دانشگاههای ترکیه هم تدریس میشود. بارتولد در جای جای کتابش به ایرانی بودن و سپس ترکنشین شدن این مناطق در سدههای دهم و یازدهم میلادی اشاره میکند.
دولت ازبکستان هم به ازبک بودن ابنسینا و اینکه بخارا شهری از ازبکستان است اشاره میکند. اما نام ازبک هرگز تا پیش از سده هفتم هجری، یعنی سه سده پس از ابن سینا وجود خارجی نداشته و تنها پس از «ازبک خان»، از سرداران مغولی نوادگان چنگیزخان است که بعدها به نیروها و مردمان او، لفظ ازبک اطلاق شد.
همچنین چون در زندگینامه ابنسینا آمده که او فارسی و عربی را نزد استادان خود تکمیل کرد، بنابراین استدلال میشود که او ترک بوده است؛ آن هم ابنسینایی که کتابهایش را یا به عربی نوشته یا فارسی سره.
نخست اینکه ندانستن فارسی لزوما به معنای ترک بودن نیست. بخارا زبان رایجش در آن دوره، گویش سُغدی (از خانواده زبانهای ایرانی شرقی) بوده که پیوند ژرفی با فارسی داشته. این نکته در اسناد تاریخی هم آمده؛ برای نمونه، «ابن حوقل» جغرافیدان عرب معاصر ابنسینا، در سفرنامهاش مینویسد: «زبان مردم بخارا سُغدی با اندکی تحریف است و به زبان دری [نام دیگر فارسی] نیز سخن میگویند». دوم اینکه اگر ما امروزه در مدارس خودمان درس فارسی را آموزش میبینیم، آیا معنایش این است که زبان مادریمان فارسی نیست؟ سوم اینکه زبان مردم بخارا با وجود فشارها و سیاستها در راستای ازبکسازی، هنوز هم فارسی است. شخصا به بخارا رفته و گستردگی زبان فارسی در این شهر را دیدهام.
پینوشت: در این میان که ما بهخاطر ترک و کرد، فارس و عرب، و بهویژه شیعه و سنی برای یکدیگر شاخ و شانه میکشیم، غربیها هم آتشبیار معرکه شده و از آب گلآلود ماهی میگیرند. اسرائیل هم با خاطری آسوده از این درگیریها، به کشتار فلسطینیان از یکسو و تحریک گروههای قومی از سوی دیگر مشغول است. گاهی با خود میاندیشم که آیا چنین نوشتههایی، در راستای روشنسازی مباحث تاریخی است، یا اینکه من هم در این میان تنها یک بازیگر و بازیچه تفرقهافکنیهای دشمنانم؟ امیدوارم اینچنین نباشد و این نوشته فراتر از شاخ و شانهکشیهای قومیتی خوانش شود.
اما از دیگرسو، اگر قرار است همدلیها بیشتر شود، باید دوسویه باشد. نمیشود ایران سکوت پیشه کند و دیگران داشتههایش را تاراج کنند. سالهای نخست انقلاب، برخی مسئولینمان از کیسه خلیفه بخشیده و پیشنهاد دادند نه نام تاریخی خلیج فارس و نه نام خلیج عربی، بلکه خلیج اسلامی شود؛ تا به باور خامشان، اختلافات برطرف شود. اما دریغ از حتی یک کشور عربی که این را بپذیرد و از موضع نام مجعول خلیج عربی کوتاه بیاید. بگذریم از اینکه کشورهای عربی هم مدعی عرب بودن ابن سینا هستند. یا آنچنانکه در سکوت مسئولین ما، جمهوری آذربایجان در سال 1392 کاشیکاریهای چهارصدساله آرامگاه نظامی گنجوی را تخریب میکند تا بر ایرانی و فارس بودن این شاعر، پرده تکذیب افکند. همچنانکه بسیاری از دیگر داشتههای فرهنگی ایران (همچون خواجه نصیرالدین «طوسی!»، نادرشاه افشار، خاندان صفوی، «زورخانه» با همین املا و تلفظ فارسیاش و...) را نیز از آن خود معرفی میکند و حتی در نقشههایی رسمی، حاکمیت ایران را بر استانهای آذربایجان و اردبیل و زنجان زیر سوال میبرد.
بههرحال در این چند دهه سکوت و کمکاری مسئولینمان، چنگاندازی به داشتهها و افتخارات فرهنگیمان افزایش چشمگیری یافته است. اکنون و مشخصا درباره تندیس ابن سینا در دانشگاه آنکارا، باید منتظر بود و دید آیا رایزنی فرهنگی ایران در ترکیه، پیگیری چنین مواردی را هم جزو وظایف خود میداند یا نه.
(دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال تلگرامی «مقدمه» بخوانید)
Https://t.me/moghaddames
Post #91
841