پیش از قحطی، خرید کنید.
امیر هاشمی مقدم
سال 1390 که در یک دانشگاه غیرانتفاعی در شمال ایران عضو هیئت علمی بودم، یکی از همکارانمان جامعهشناس بود. آن موقع هم تنش ایران با غرب بسیار بالا گرفته بود؛ بهویژه با دولت آقای احمدینژاد. هر روز هم خبر یک تحریم تازه میرسید.
یک روز این همکارمان به اتاقم آمد و با خوشحالی گفت دیشب با خانمش رفته و حقوقش که تازه واریز شده بود را کلا خرید کرده؛ از برنج و مرغ و ماکارانی و کنسرو گرفته تا قند و چای و یک گونی سیبزمینی. وقتی دلیل کارش را پرسیدم، گفت با این شرایطی که تحریمها هر روز دارد گستردهتر میشود، دیر یا زود کمبود کالاهای اساسی خواهد شد و بنابراین آنها «دوراندیشی» کردهاند.
در این رفتار و سخن همکار جامعهشناسی خوانده، چند نکته نهفته بود:
یکم، همانگونه که در برخی نوشتههای دیگر هم اشاره کردهام، سطح توسعهیافتگی یا نیافتگی یک کشور را، نه خیابانهای زیبا، پارکهای مجهز و پاساژهای لوکس، که رفتار آنها نشان میدهد. هرگاه رفتار جمعیمان توانست با واکنش درست و به موقع به شایعات و بحرانها، گذر از آنها را سادهتر کند، توسعهیافتهایم؛ حتی اگر ظاهر کشورمان توسعهیافته نباشد. ما در تجربههایی همچون زلزله ورزقان و کرمانشاه، نشان دادیم که توانمندی جدی در راستای توسعهیافتگی را داریم. اما در مسائلی همچون ارز، خودمان عامل تشدید بحران بودهایم. وقتی به صرافیها هجوم میبریم، آن هم در حالیکه هیچ نیازی به دلار نداریم، بازار را با افزایش تقاضایمان تحریک و بهای ارز را بالا میبریم. آنگاه واردکننده کالاهای اساسی هم مجبور است دلار گرانتر را خریداری و پرداخت کند و دست آخر همان کالای اساسی را خودمان و دیگرانی که در جرم ما شریک نبودهاند، با بهای بالا میخریم.
دوم، در رفتار آن همکار دانشگاهیام، مسئله جدی دیگری هم نادیده ماند. اگر حتی فرض کنیم قحطی بیاید (که واقعا شرایط کنونی هیچ نشانی از بروز چنین چیزی ندارد)، کالاها به همان اندازهای است که در بازار موجود است. وقتی ما بیش از نیازمان خرید کنیم، در واقع سهم و حق دیگر شهروندان را خرید و احتکار کرده و خود، عامل اصلی قحطی شدهایم. چنین بیاخلاقیای نمیتواند هیچ توجیهی داشته باشد.
سوم، به «جامعهشناس» بودن آن همکارم باز میگشت. اگر چنین رفتاری را یک فرد عادی انجام میداد، هرچند آن هم توجیهناپذیر بود، اما به اندازه سر زدن همین رفتار از یک جامعهشناس که مدرس دانشگاه هم هست، فاجعهبار نیست. در اینجا نمیخواهم این مسئله را به نظام آموزشی و دانشگاهیمان ربط بدهم. اصولا با این نگاه ساختاری که نقش فرد را نادیده میگیرد و همه گناهان را به گردن ساختار میاندازد، به شدت مخالفم. ساختار مهم است، اما به همان اندازه فرد هم بهعنوان اصلیترین عنصر سازنده ساختار جامعه، مهم است. خطاب من هم به افراد است. اگر بهعنوان یک استاد، یک دانشجو، یک اهل مطالعه، یک مادر یا پدر، یک دغدغهمند نسبت به میهن و آیندگان یا در هر نقش دیگری گمان میکنید شایستگی این نقش را دارید، بنابراین باید انتظاراتی که از آن نقش میرود را هم برآورده سازید. نمیشود ادعای میهندوستی داشت، اما با این توجیه که «همه دارند این کار را میکنند»، نقشمان را در آسیب زدن به اقتصاد، محیط زیست، فرهنگ، سیاست و آینده میهن نادیده بگیریم.
از دیشب «تب برجامنویسی» راه افتاده و هر کسی دارد دربارهاش اظهار نظر میکند. من هم خواستم از این تب عقب نمانم. اما بهعنوان یک ایراندوست، مخاطبم در اینجا نه نظام است، نه دولت و نه غرب (که نه صدایم به آنها میرسد و نه اگر برسد، به امثال من گوش میدهند). من مخاطبم همین چند نفر دوستان نزدیک و خوانندگان اندکم هستند تا از ایشان خواهش کنم نقش و سهم خودمان را در این میان بازی کرده و فضا را هیجانیتر نکنیم. دست به دست کردن پیامهای ناامیدکننده، هیچ دردی از ما درمان نمیکند. خواستههایمان از نظام و دولت به جای خود باقی است و از هر ابزاری برای بیان مسالمتآمیز آن سود خواهیم برد. اما با تزریق نگرانی به جامعه، همدست دلالان داخلی (که از یکسو نانشان، حتی به بهای خم شدن کمر ما و نابودی میهنمان به این تحریمها وابسته است و از سوی دیگر آنرا چماقی برای سرکوب رقیب میدانند) و دشمنان خارجی (که برایشان اهمیتی ندارد این تحریمها مردم را بیشتر از سیاستمداران تحت فشار میگذارد)، نشویم.
شما هم اگر با این نوشتار موافقید، آنرا برای دوستانتان بفرستید تا سهمی در آرام کردن فضای ایرانمان داشته باشیم.
(دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #85
4.1K