بازاندیشی در مفهوم تهاجم فرهنگی
امیر هاشمی مقدم: روزنامه قانون
گوش دادن به موسیقی پاپ و راک، پوشیدن شلوار و لباس جین، تماشای فیلمهای هالیوودی و بالیوودی و حتی کارتونهایی مانند تام و جری و...، بخشی از مصادیق تهاجم فرهنگی است که به صراحت و گاهی بهطور تلویحی بیان میشود. اگرچه تقریباً هیچکدام در قانون نیامده، اما همگان بر وجود قوانین نانوشته درباره آنها آگاهند. اما واقعا این «تهاجم فرهنگی» چیست؟
تهاجم زمانی معنا پیدا میکند که بخشی از داشتههای یک فرد یا جامعه مورد هجوم بیرونی واقع شود، تصرف یا دزدیده شود، از میان برود یا با مواردی دیگر جایگزین شود. مانند تهاجم رژیم بعث به ایران که به خاک میهنمان حمله کرد. بنابراین باید مصادیق تهاجم فرهنگی را بررسی کرد و دید آیا شرایط تهاجم فراهم بوده است یا نه. در زیر به فراخور یک یادداشت روزنامهای، به چند نمونه اشاره میکنیم:
موسیقی: فرهنگ ایرانی در زمینه موسیقایی بسیار پربار است، از موسیقی محلی گرفته تا موسیقی ردیفی و دستگاهی. اما آیا مسئولان درباره این گونههای موسیقی ادعایی دارند تا چنانچه موسیقی دیگری خواست جایگزینش شود، پایداری کنند؟ نمیتوان دلایل کافی برای نشان ندادن ساز در تلویزیون ملی و لغو بیدلیل کنسرتهای موسیقی سنتی یافت. همین است که بزرگان موسیقی کشورمان سکونت یا حضور در خارج را بر این آشفتگیها ترجیح میدهند. باید پرسید در نبود چنین افراد و چنین داشتههای موسیقایی، آهنگهای راک و رپ، به چه چیزی هجوم آورده و جای چه چیزی را اشغال کرده است؟
سینما و فیلم: ساخت فیلم درباره برخی موضوعات، یا تابو است و یا عمداً مورد بیمهری قرار میگیرد. فیلمها و سریالهای ساخته شده در داخل، بهویژه اگر به سفارش صدا و سیما باشد، گاهی آنچنان دور از واقعیت است که بسیاری از تماشاگران ترجیح میدهند به سراغ فیلمهای هالیوودی و غربی بروند. دلیل اصلی نیز واقعگرا بودن فیلمهای غربی است. در بسیاری از آن فیلمها، سیاستمداران عالیرتبهای به تصویر کشیده میشوند که غرق در فساد اخلاقی یا مالیاند. هیچ مقامی هم این اجازه را به خودش نمیدهد که کارگردان و عوامل فیلم را بازخواست کند. چرا که وجود فساد در این کشورها را نمیتوان پنهان كرد. اما آیا میتوان در ایران یک فیلم یا سریال را مثال زد که یک مأمور ساده پلیس در آن نقش منفی داشته باشد؟ کارگردانهایی هم که تلاش میکنند مستقل باشند، با موانع و دشواریهای بسیار روبرو میشوند. هستند سینماگرانی که نماینده سینمای ما در جهانند، اما یا جلای وطن کرده و یا، فیلمهایی ساختهاند که در کشور خود قادر به ساخت آنها نبودند.
مجسمهسازی: مجسمهسازی در کشور ما به خوبی میتواند نشاندهنده وضعیت همه هنرهای تجسمی باشد. برداشتن تندیسهای شاه عباس در اصفهان، مرد پارتی در ایذه، آرش کمانگیر در ساری، آریوبرزن در یاسوج و دهها تندیس دیگر که هر کدامشان نشانی افتخارآمیز از این سرزمین و مردمانش بوده، نشان میدهد اگر فردا در شهرکها و مجموعههای خصوصی، تندیسهای بیربط با فرهنگ ایرانی به کار رفت، از تهاجم فرهنگی نمیتوان سخن گفت.
از سوی دیگر هرگاه سخن از تهاجم فرهنگی به میان میآید، فرهنگ آمریکایی مدنظر است. اگرچه پیروان مکتب فرانکفورت، نظریه «صنعت فرهنگ» را مطرح کرده و به اشاعه فرهنگ جوامع توسعهیافتهای همچون آمریکا به دیگر کشورها خرده میگرفتند؛ اما منتقدان این دیدگاه به اصل ماجرا و وجود فرهنگ خالصی به نام «فرهنگ آمریکایی» به دیده تردید مینگرند. آمریکا با سابقه کوتاهش نمیتواند فرهنگ یکپارچهای داشته باشد. فرهنگ امریکایی ترکیبی است از فرهنگهای اروپایی، آمریکای لاتین، افریقایی و همچنین آسیایی. بیراه نیست که با این خیل مهاجرت موسیقیدانها، هنرمندان و نویسندگان ایرانی به آن کشور، مدعی شویم که فرهنگ ما در حال تهاجم به آنجاست!
جالب آنکه این ملغمه فرهنگی رایج در آمریکا که توانسته تسلط غیرقابل انکاری در جهان به دست آورد، آنچنان که گمان میرود، بر پایه برنامهریزی نبوده است. آشکارترین دلیل این مدعا هم، نبود وزارتخانه مرتبط با فرهنگ در آمریکاست. از همین روست که هیچ فیلم، کتاب، آلبوم موسیقی و کنسرتی نیاز به مجوز ندارد. با این همه، برنامهریزان و دولتمردان آمریکایی از اصحاب فرهنگ پشتیبانیهای لازم را به عمل میآورند.
اما آنچه ما در کشورمان شاهدیم، برنامههای سَلبی در حوزههای مختلف فرهنگی است، نه ایجابی. همواره خط و مرزها مشخص میشود که این فیلم را نباید دید، آن کتاب را نباید خواند و فلان موسیقی را نباید گوش داد. اما جایگزینهای مناسبی برای این «نباید» ها ارائه نمیشود. آنچه هم گاهی روی کاغذ ارائه میشود، یا شدنی است و یا با نیازهای امروز همخوانی دارد.
(دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #70
705