ترکیه پنج، ایران صفر!
فرارو- امیر هاشمیمقدم؛
چندی پیش سفیر عربستان در تاجیکستان گفته بود خوشحال است که موفق شده تاجیکستان را بهعنوان یک کشور فارسزبان، از ایران دور کند. کیست که نداند روابط ایران و تاجیکستان در این دو سال گذشته روز به روز تاریکتر و سردتر شده است؟
اما یک چیزی را هیچکسی نمیداند؛ دستاورد ما از دعوت از محیالدین کبیری، رئیس حزب ممنوع شده نهضت اسلامی تاجیکستان، به کنفرانس وحدت اسلامی تهران چه بود؟ همان دعوتی که زمستان 1394 را برای روابط هر دو کشور سردتر و تاریکتر کرد. اینکه واقعا این حزب تروریستی نیست را کاری نداریم. اما چرا وقتی میدانیم کشورهای تازه استقلالیافته آسیای میانه روی احزاب اسلامگرا و مخالفشان تا این حد حساساند، بهانه به دستشان میدهیم؟
به نظر میآید مسئولین فرهنگی ایران در عرصه دیپلماسی فرهنگی (نه تنها خارجی، بلکه داخلی نیز)، هیچ برنامه و چشماندازی پیش رو ندارند و به قول محمدحسین جعفریان، «رنگین کمانی» عمل میکنند. کشورهای تازه استقلالیافته آسیای میانه و قفقاز، روزگاری بخشی از ایران بزرگ فرهنگی بودند که روسیه آنها را به زور و جنگ از کشور مادر جدا کرد. اما پس از استقلال، کمترین موفقیت در این حوزهها را کشور ایران داشت.
ترکیه که طی چند صد سال حکومت عثمانی، کمترین روابط را با حوزه آسیای میانه داشت، بلافاصله دست به کار شد و توانست بیشترین نفوذ را در این کشورها داشته باشد. آذربایجان قفقاز هم که همچو مومی در دست ترکیه جای گرفت. بازار این کشورها به روی کالاهای ترکیه گشوده شد؛ مدارس ترکیهای در این کشورها دانشآموزان نخبه را به خود کشاند؛ و عرصه فرهنگ این کشورها هم به سوی یکی شدن با ترکیه پیش میرود.
در این باره کافی است یادآوری کنیم که خط و کتابت رسمی در همه این کشورها (آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان) تا اوایل سده بیستم میلادی، یعنی در حالیکه مستعمره روسیه بودند، همچنان فارسی بود. بنابراین طبیعی بود که پس از استقلال از شوروی، به خط نیاکانی خویش باز گردند. اما یکی پس از دیگری به خط لاتین ترکی که پیشینهاش تا آن زمان به هفتاد سال هم نمیرسید (1928 سالی که الفبای ترکیه لاتین شد و 1991 سالی که شوروی تجزیه گردید) گرویدند و در این راه، تنها عامل مشوق، فعالیتهای منسجم و یکپارچه مسئولین فرهنگی ترکیه بود که بر پایه برنامهریزیهای دقیق کار میکردند.
در بیشتر مناطق این چند کشور یادشده در بالا، اگرچه زبان نوشتاریشان عموما فارسی بود، اما زبان گفتاریشان (بهویژه در کوچه و بازار) گویشی از زبان ترکی بود.
در این میان تاجیکستان زبان کوچه و بازاری مردمانش نیز فارسی بود و بنابراین انتظار میرفت ایران دستکم در این یک مورد فرصت بهتری داشته باشد. که البته داشت. اما نتوانست استفاده کند.
حالا شرایط دو کشور ایران و ترکیه را اگر با یکدیگر مقایسه کنیم، میتوانیم به کامیابیهای فرهنگی هر یک در این زمینه آگاهی یابیم. یعنی در حالیکه:
1- ترکیه از دوره سلجوقیان به بعد (و بهویژه دوره عثمانی) از نظر سیاسی و فرهنگی کاملا جدا از آسیای میانه بود، و این سرزمینها بخشی از ایران بزرگ آن روز به شمار میآمدند (که در نقشههایی که جغرافیدانان عثمانی از ایران آن روزگار میکشیدند، این سرزمینها هم بهعنوان بخشی از خاک ایران ترسیم شده بود)؛ و
2- در حالیکه خط و کتابت همه این سرزمینها به فارسی بود، خط لاتین ترکیه سابقهای کمتر از هفتاد سال و آن هم تنها در خاک ترکیه داشت؛ ترکیه موفق شد هم خط و کتابت همه این کشورها را به لاتین ترکی تغییر دهد و هم حضور فرهنگی و اقتصادی کاملا غالبی در این کشورها داشته باشد. باور عمومی در ایران این است که ترکیه پس از تغییر خط از عثمانی/فارسی به لاتین، از میراث گذشته و نیاکانش جدا گشت و زیان فرهنگی و تمدنی بسیاری دید. اما واقعیت این است که آن کشوری که از این تغییر خط در ترکیه زیان دید، ایران بود. چرا که اگر ترکیه به سراغ خط لاتین نمیرفت، بنابراین خط کشورهایی که روزگاری بخشی از ایران بزرگ بودند را نیز تغییر نمیداد و امروزه این کشورها با مراجعه به آثار و کتب قدیمیشان، در مییافتند که چقدر به ما نزدیک هستند.
همه اینها در حالی است که ایران حتی نتوانست حضورش در تاجیکستان که از هر نظر به ایران کنونی نزدیک بود را حفظ کند. حالا هم که در تاجیکستان فیلمهای مستندی ساخته میشود که ایران را عامل ترورها و خرابکاریها در این کشور معرفی مینماید. تاجیکستان نیز دیر یا زود در دست ترکیه جای خواهد گرفت؛ آن وقت ایران میماند و حوضش.
باید دید تا چه زمانی مسئولین فرهنگی ما میخواهند با آرمانگراییهای خیالین، فرصتهای درون و بیرون کشور را یکی پس از دیگری به تهدید تبدیل کنند.
(دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال «مقدمه» بخوانید)
https://t.me/moghaddames
Post #64
707