سفر به دیار چنگیزخان (بخش نخست)
امیر هاشمی مقدم
پس از دو سال دوندگی، بالاخره توانستم با هزار دردسر، روادید مغولستان را بگیرم. سال 1395 هم به دوره آموزشی «مغولشناسان جوان» دعوت شده بودم؛ اما نتوانستم روادید بگیرم. شهروندان بیشتر کشورها (حتی عرب و مسلمان) نیازی به روادید ندارند. اما خب، چه میشود کرد، وقتی گذرنامه ایران یکی از کماعتبارترینها است؟ تازه من دعوتنامه هم از برگزارکنندگان دوره داشتم. از سوی دیگر، مغولستان در ایران سفارتخانه هم ندارد. بنابراین پس از کلی دوندگی، در آخرین روزهای نزدیک به برگزاری دوره، روادیدم را با کمک دوستان از سفارتخانه مغولستان در آنکارا دریافت کردم.
همین دیر شدن باعث شد بلیط را هم در آخرین روزها بخرم به هفت میلیون تومان. اگر به موقع خریده بودم، تقریبا چهار و نیم میلیون تومان میشد. 30 تیرماه بود که به فرودگاه امام خمینی و از آنجا با هواپیمایی ترکیش ایرلاینز، به فرودگاه آتاترک استانبول رفتم. دو ساعتی آنجا معطل بودم تا دوباره سوار هواپیمایی ترکیش به سوی اولانباتور، پایتخت مغولستان رهسپار شدیم. البته پس از چهار ساعت پرواز، در بیشکک، پایتخت قرقیزستان فرود آمد و یک ساعتی در فرودگاه کوچکش گشتم. گاهی که فاصله زمانی پروازها زیاد باشد، میتوانید گشتی در شهر بیشکک هم بزنید؛ البته باز هم به شرط اینکه گذرنامهتان معتبر باشد...
دوباره سوار همان هواپیما شدیم و چهار ساعت دیگر که تقریبا ساعت 10 صبح بود، به فرودگاه چنگیزخان اولانباتور رسیدیم. اردنه اوچیر (Erdene Ochir) که از مسئولین برگزاری این دوره بود و در این مدت حسابی هم او را به زحمت انداخته بودم (که دعوتنامه را چندین بار برده بود وزارت امور خارجهشان تا آنها تایید کرده و به سفارت آنکارا بفرستند)، آمده بود فرودگاه به استقبالم. به جز من، یک دختر آلمانی و یک دختر لهستانی هم در همان هواپیما بودند. سوار خودروی اردنه شده و به سوی خوابگاه دانشجویی رفتیم.
طبقه چهارم یک خوابگاه قدیمی، ویژه دانشجویان خارجی بود. مغولستان هم خودش دانشجو بورس میدهد، هم برخی کشورها دانشجویان برخی رشتههایشان را برای تحصیل به این کشور میفرستند. دانشجویانی که بورس میشوند، بیشتر مغولهای پراکنده در دیگر کشورها هستند. در واقع مغولها اکنون در سه کشور متمرکز هستند: مغولستان، شمال چین که به نام «مغولستان داخلی» شناخته میشود و جنوب روسیه که بخشی از مغولستان را گرفته است. جمعیت خود مغولستان سه میلیون نفر است. اما سه میلیون هم مغولهایی هستند که در چین و روسیه زندگی میکنند.
مغولهای چینی همچنان فرهنگ مغولی را بهتر نگه داشتهاند تا مغولهای روسی. حتی مغولهای چین، همچنان خط قدیمی مغولی که از بالا به پایین و با حروفی پیوسته به هم نوشته میشود را به کار میبرند. اما مغولهای مغولستان خطشان سیریلیک است؛ چرا که بخشی از شوروی کمونیستی شده بودند.
جمعیت سه میلیون نفری خود مغولستان، در کشوری زندگی میکنند که پهنایش کمی از ایران کوچکتر است (ایران هفدهمین کشور پهناور جهان است و مغولستان هجدهمین). البته تقریبا نیمی از این جمعیت سه میلیون نفری در پایتخت که همان اولانباتور باشد زندگی میکنند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ؛ نامی که در دوره شوروی بر این شهر نهاده شد.
به هر دو نفرمان یک اتاق میدادند. من با وندان (Vandan) که پسری از مغولهای روسی بود هماتاق شدم. اما همچون بسیاری از دیگر مغولهای روسی، زبان مغولی نمیدانست. برای همین است که مغولستان که کشوری فقیر است، به مغولها بورسیههای تحصیلی یا آموزش زبان و فرهنگ مغولی کوتاهمدت میدهد تا فرهنگشان حفظ شود. حتی مغولستان سالانه به چند هزاره افغانستانی هم بورس میدهد. به باور آنها، هزارهها مغولهایی هستند که از میهن دور ماندهاند. در همان خوابگاه ما هم سه دانشجوی هزاره بودند که البته چون تعطیلات تابستان بود، نتوانستم ببینمشان.
هر اتاق دو تا تخت داشت برای دو نفر. و هر دو اتاق کنار هم، یک دستشویی و یخچال مشترک داشت (برای چهار نفر). و کل سالن هم یک آشپزخانه مشترک داشت و دو تا حمام (یکی برای پسرها و یکی دخترها). توی هر حمام سه تا دوش بود که بینشان، یک شیشه آجدار بهعنوان دیواره استفاده میشد. یعنی تقریبا همه چیز کسی که زیر دوش کناری است را میشد دید، هرچند کمی مبهم!
بخش دوم این سفرنامه، به زودی...
این چکیدهای از دو بخش مفصل سفرنامه مغولستانم در سایت انسانشناسی و فرهنگ بود.
(این تجربیات سفر را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید).
https://t.me/moghaddames
Post #50
461