تکرار تجربه شمالغربی در شرق کشور
امیر هاشمی مقدم
این روزها دو خبر در صدر خبرهای سیاست خارجی کشورمان است: شاخ و شانه کشیدنهای باکو برای ایران در یکسو، و روابط میان تهران و طالبان در سوی دیگر. آنچه مایه نگارش این یادداشت شده، شباهت این دو به یکدیگر است.
⭕️ سی سال پیش که جمهوری آذربایجان از شوروی جدا شد، درباره روابط ایران با این کشور بحثهایی در داخل در گرفت. برخی سخن از لزوم باز گرداندن شمال رود ارس و دیگر سرزمینهای از دسترفته ایران و تصاحبشده توسط شوروی سخن میگفتند؛ چیزی که در جهان امروز پذیرفتنی نیست و آنگونه که چنگیز پهلوان در کتاب «افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان» به درستی توضیح میدهد، پخش بودن فرهنگ و تمدن ایرانی در چندین کشور خیلی بهتر است از تجمیع دوباره آن زیر یک پرچم. ضمن آنکه مخالفت و دشمنی قدرتهای بزرگ جهان با ایران نیز چنین اجازهای را نمیداد و در صورت تلاش برای بازپسگیری این سرزمینها، شاید سرنوشتی شبیه عراق پس از تصرف کویت در انتظارمان بود.
اما گروه دیگری بودند که به رسمیت شناختن جمهوری آذربایجان را منوط به شروطی میدانستند که مهمترین آنها، نام این سرزمین بود. همانگونه که اسناد و نقشههای فراوان تاریخی نشان میدهد، نام آذربایجان در طول تاریخ تنها برای جنوب رود ارس به کار میرفت و شمال این رود به نامهایی همچون ارّان، شروان و... خوانده میشد. در سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) محمدامین رسولزاده بهعنوان نخستین رپیس دولت نوپای باکو، پیشنهاد کاربرد نام آذربایجان را برای آن سرزمین مطرح کرد که با واکنش تند روشنفکران ایرانی، بهویژه آذریها روبرو شد. او اگرچه تلاش کرد با یادداشتهایی به زبان فارسی در روزنامههای ایران آن روزگار، نگرانی ایرانیان را برطرف کند، اما کار خودش را با پشتوانه شوروی انجام داد و این نام را بر آن سرزمین نهاد. پس از استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، برخی از کارشناسان تاکید داشتند که ایران باید نسبت به کاربرد نام آذربایجان برای آن کشور اعتراض کرده یا دست کم همچون یونان که برای مقدونیه شروطی مطرح کرده بود (چرا که در یونان نیز استانی به نام مقدونیه وجود دارد)، ایران نیز باید موضع مشابهی در برابر باکو بگیرد. از همین رو بود که در روزهای نخست حتی برخی از کارشناسان و کارمندان وزارت امور خارجه ایران، از نام ارّان یا باکو برای اشاره به آن سرزمین استفاده میکردند. با این همه، نهایتا نام جمهوری آذربایجان بهواسطه لابیهای داخلی و اطلاعات نادرستی که منتقل میکردند، مورد پذیرش ایران نیز قرار گرفت. اما از همان نخستین سالهای استقلال این کشور نوپا، آنان نه تنها هرچه در تاریخ به نام آذربایجان ایران بود را برای خود مصادره کردند، بلکه مدعی مالکیت تاریخی بر آذربایجان ایران نیز شدند و برای همین از نام جعلی آذربایجان جنوبی برای اشاره به آذربایجان ایران استفاده میکنند (درباره تقابل آنان با ایران در زمینههای گوناگون، به این یادداشتم نگاه کنید).
⭕️ حالا شرایط مشابهی در شرق کشور دارد رخ میدهد. ایران بهواسطه اسلامگرا و ضد امریکایی بودن طالبان، از در همکاری با این گروه در آمده است (آنگونه که سی سال پیش به بهانه مسلمانی از جمهوری آذربایجان در برابر ارمنستان پشتیبانی کرد)؛ با این تفاوت که طالبان قبلا امتحانش را پس داده بود و ما همچنان درس نگرفتهایم. برخلاف قول و قرارها، دولت طالبان به هیچ وجه دولت ائتلافی نیست و جایی برای غیر پشتونها ندارد. هزارههای شیعه و تاجیکان فارسزبان که متحدان طبیعی ایران به شمار میآیند، نه تنها در دولت طالبان جایی ندارند، بلکه در سکوت ایران در حال کوچ اجباری از سرزمین آبا و اجدادیشان هستند. یقینا طالبان پس از استقرار و محکم کردن پای خود، تقابل ایدئولوژیکیاش با ایران را نیز نشان خواهد داد. آنچنانکه در دهه ۱۳۷۰ ایران بهواسطه ایدئولوژی امتگرایی، پشتیبان کسانی همچون گلبالدین حکمتیار بود و سالها او و امثال او را در ایران پناه داد و حتی در پی نامه درخواست وی از رهبری، در شبکههای برونمرزی تلویزیون نیز تریبون در اختیارش قرار دادند تا بهطور مرتب سخنرانی داشته باشد. اما به محض رفتن از ایران پس از سقوط طالبان، به یکی از اصلیترین دشمنان ایران تبدیل شد که مدعی بود سالها در ایران اسیر بوده است!
⭕️ این روزها برخیها را میبینیم که آشکارا با ایده و توجیه امتگرایی، همکاری با طالبان را ضرورت میدانند. کسانی که فهمی از جهان مدرن ندارند، دستاورد امتگراییشان در شمال رود ارس را هم این روزها نمیبینند؟ نمیبینند «قرهباغ خاک اسلام» شان با همکاری اسراپیل از ارمنستان گرفته شد تا پایگاههای اسرائیل در آنجا علیه ایران ساخته شود و ارتش ترکیه و پاکستان در مرز کشورمان مانور نظامی برگزار کنند؟ شگفت آنکه پاکستان و ترکیه دو کشور نزدیک و اثرگذار بر طالیان نیز هستند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #404
4.2K