کاندیداهایی که «هزارشان کَل گرفته»
امیر هاشمی مقدم: فرارو
ما بختیاریها در گذشته رسم و باوری داشتیم به نام «کل (Kal) گرفتن هزار». مثلا میگفتند «فلانی هزارش کل گرفت». کَل همان بز کوهی است و این رسم و باور نیز ویژه شکارچیان ماهر بود. یعنی چنانچه کسی هزار تا بز و قوچ کوهی را شکار میکرد، هزار و یکمی را که میزد، آن حیوان زبانبسته پس از اینکه تیر میخورد، ابتدا بلند میشد روی دو پا میایستاد، رو به شکارچی میخندید و بعد میافتاد روی زمین و میمرد. در این حالت آن شکارچی باید همانجایی که ایستاده بود را گود کرده، تفنگش را در خاک چال میکرد، جای تفنگ را به هیچ کسی نمیگفت، و برای همیشه با دنیای شکار خداحافظی میکرد. باور عمیق داشتند چنانچه کسی این کار را نکند، حتما بلایی سرش میآید.
دایی پدرم یکی از کسانی بود که میگفتند هزارش کل گرفته. او کلا تفنگچی بود و مثلا در جنگ میان علیمردان خان بختیاری با قوای رضاشاه (سال 1308)، تفنگچی علیمردان خان بوده. من سال 1364 که چهار ساله بودم، او را در باغ اناریاش در روستای دورَک (که مادر پدرم اهل آن روستا بود) دیدم و هنوز به یاد دارم که چشم چپش بسته بود؛ و اللته من فکر میکردم کور است. میگویند بسته شدن چشم چپش به خاطر این بود که همیشه پشت تفنگ و در حال نشانهگیری، چشم چپش را میبست و بنابراین دیگر عادتش شده بود که چشم چپش را در حالت عادی هم ببندد. روزی که من دیدمش هم، بنا به روایت خودش و فرزندانش، 124 سال سن داشت (سال بعد، یعنی در 1365 از دنیا رفت).
این رسم، بخشی از فرهنگ عامه بختیاریها بوده. فرهنگ عامه هر سرزمینی را اگر بررسی کنی، تقریبا همه بازیها، باورها، عادات، آداب، رسوم و حتی بسیاری خرافاتش منطبق با جغرافیا و زیستبومش بوده. جنگلهای زاگرس در منطقه بختیاری، از پناهگاههای حیات وحش کشور بوده و روزگاری پر از بز و قوچ و خرس و پلنگ و گرگ و کفتار و... . اما شکار بیرویه که افتاد به جانشان، نسلشان تار و مار شد. نمونهاش پدرم که تعریف میکنند یکبار با خان روستا و دو نفر دیگر رفتند کوه کنار روستایمان (کوه کلار Kallar) برای شکار، و مجموعا 14 تا پازن و بز کوهی را در یک روز شکار کردند. همین شکار بیرویه باعث شده حالا در کل آن کوه، بز و خرس و پلنگ که هیچ، حتی یک کبک هم پیدا نشود. این باور «کل گرفتن هزار» کارکردش این بوده کسانی که شکار بیرویه میکنند را در یک جایی متوقف کند؛ شاید نسل این جانداران از میان نرود. و البته اگر آنرا خرافه بدانیم هم، احتمالا کسی که زیاد شکار میکرده (و طبیعتا حساب شکارهایی که کرده بود از دست در میرفت) چنانچه یک بز کوهی پس از تیر خوردن، روی دستانش بلند میشد و سپس میافتاد (که در دنیای شکار، چنین چیزی زیاد رخ میدهد) فکر میکرده هزارش کل گرفته و بنابراین تصور میکرد حیوان حتما به او خندیده و... .
کاش این قاعده کل گرفتن هزار را برای امور دیگر هم رایج میکردیم. مثلا در عرصه سیاست و مدیریت الزامی میشد. میگفتند اگر کسی در سیاست و مدیریت کشور، هزارش کل گرفت، باید همانجا با جهان سیاست و مدیریت خداحافظی کند و برود مثل دایی پدر من بنشیند توی باغ اناریاش. برخی از چهرههایی که برای ریاست جمهوری ثبتنام کردند، مدتهاست هزارشان در سیاست و مدیریت کل گرفته (و تپهی سالم باقی نگذاشتهاند) و دیگر نمیتوانند ثبتنام کنند. خیلی از این کاندیداها هزاران امید، هزاران آرزو، هزاران موقعیت خوب، هزاران شانس، هزاران بخت و اقبال، هزاران دلخوشی کوچک و بزرگ مردمان این سرزمین را مدتها پیش شکار کرده و کشتهاند. حالا دوباره چگونه رویشان میشود بیایند و در انتخابات ریاست جمهوری ثبتنام کنند؟ در هر کشور دیگری بود، اینها باید اکنون پشت میلههای زندان میبودند. آن همه گزارش فساد و برآورد خسارتهایی که در دورههای مدیریتشان بر سر کشور و شهر و... آوردند، چه کم از «کَل گرفتن هزار» دارد که هنوز دست از سر این مملکت و مردمش برنمیدارند؟ جز این است که آنها نیز مانند شکارچی که در پی بیخبری حیوان زبانبسته او را شکار میکنند، اینها هم در پی شکار از اوضاع آشفته کشور و گرفتن ماهی از آب گلآلودند؟ اتفاقا در جهان سیاست و مدیریت چنانچه کسی هزارش که نه، بلکه دو یا سهاش کل گرفت، به اختیار یا به اجبار برود کنار و با سرنوشت میلیونها شهروند بازی نکند. اما برخی از این عشق خدمتها و این احساس تکلیف کنندهها، میلیونشان هم اگر کل بگیرد، همچنان به هر امید، آرزو، بخت، دلخوشی و... ایرانیان شلیک میکنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #376
4.06K