تقدیس اراذل
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
⭕️ پدرم همچون بسیاری از روستاییان، مدتی نوکری خان روستا را کرده. سال 1344 بود و پدرم خدمتکار «آ منوچهر» (در بختیاری به خانها پیشوند آ میدهند که همان چکیده آقا است). یک روز عصر، «علیمراد حاج ممقلی [محمدقلی]» سرزده از راه رسید. علیمراد پایش به هر روستایی که باز میشد، همه اهالی آن روستا لرزه به اندامشان میافتاد. یک یاغی تمامعیار بود و چند سالی فراری از دست ماموران حکومت. دلیل فرارش، قتل فجیع همسر و پدرزنش بود. داستان از آنجا آغاز شد که پسرخاله زنش از کویت بازمیگردد و برای بسیاری از خویشاوندان، از جمله دخترخالهاش که زن علیمراد بود، سوغاتی آورد. وقتی علیمراد داستان را از زبان زنش میشنود، میگوید حتما ارتباطی میانشان بوده که برایش سوغاتی آورده. بنابراین دو سیخ کُلُفت را روی شعلههای آتش میگذارد تا سرخ و گداخته میشوند، سپس آنها را روی آلت جنسی جلو و پشت زنش میگذارد که باعث مرگ دلخراش وی میشود. در همین لحظه، پدرزنش که خانهاش نزدیک بوده و صدای جیغ دخترش را میشنود، وارد حیاط خانه آنها میشود که علیمراد با کلتی که همیشه همراه داشته، به او شلیک کرده و او را نیز میکشد. از آن پس ماموران در پی او بودند و او سرگردان روستاها و چادرهای عشایر مختلف. به هر کجا وارد میشده، نه تنها باید اسباب خواب و خوراکش را آماده میکردند، بلکه از هر زنی هم که خوشش میآمده، به او دستدرازی میکرده.
⭕️ با این اوصاف، طبیعی است که وقتی وارد روستای ما (جُغدان، چهارمحال و بختیاری) شد، دیگر زنان از خانههایشان بیرون نیایند و هر کسی به خانهاش رفته و در را از پشت چفت کند. از جمله زن و فرزندان آ منوچهر نیز خودشان را در اتاقها حبس کردند. آ منوچهر چارهای جز پذیرایی از او نمیدید. آ منوچهر اسب سیاه عربی تیزپایی داشته که همان موقع علیمراد آنرا میبیند و خوشش میآید. به آ منوچهر میگوید: «این اسب را من میخواهم. یا خودت میدهی و پولش را میگیری، یا خودم میبرم». آ منوچهر هم چارهای جز دادن اسب نداشته؛ هرچند علیمراد پولی کمتر از ارزش واقعی اسب میپردازد و خان هم سکوت میکند. شبهنگام، آ منوچهر به پدرم سفارش میکند برای او در جایی از روستا رختخواب بیندازد که مزاحم دیگران نشود. و پدرم ایوان خلوتی را پیدا میکند و رختخواب علیمراد را آنجا میاندازد. علیمراد شب آنجا میخوابد، اما نیمهشب بیدار شده، اسب عربی خان را برداشته و از روستایمان میرود. گویا همیشه چنین روشی داشته تا اگر کسی به ماموران گزارش داد، پیش از سپیدهدم و رسیدن ماموران، از آنجا دور شده باشد.
فردا اهالی خانههایی که نزدیک آن ایوان بودند، به پدرم اعتراض میکنند که چرا رختخواب چنین یاغی خطرناکی را نزدیک خانه آنها انداخته بود؟
در واپسین بار، علیمراد به سراغ یکی از زنان نزدیک فامیل خود رفته و او را آزار میدهد. او هم به شوهرش خبر میدهد. شوهرش نیز با ماموران هماهنگ کرده و یک روز علیمراد را برای شکار و تفریح به کوه میبرد. و بالاخره پس از سالها یاغیگری و گریز از چنگ قانون، در سال 1348 در آنجا دستگیر و زندانی شد. چندی بعد هم تیرباران میشود.
⭕️ اما شگفتی داستان اینجاست که در روایتهای رسمی جمهوری اسلامی، دارند از این علیمراد، با آن پرونده سیاه قتل و تجاوز و غارتگری، قهرمانسازی میکنند. برای نمونه، روزنامه جوان (منتسب به سپاه پاسداران) در تاریخ 18 بهمن 1394 مقالهای با نام «خیانت بزرگ پهلوی به قوم لر و بختیاری» منتشر کرد که در آنجا علیمراد حاج ممقلی را «ناراضی سیاسی» توصیف کرده و دستگیری و اعدام وی را یکی از مصادیق خیانت پهلوی به بختیاریها دانست. بسیاری از دیگر موارد ذکرشده در مقاله یادشده نیز به همین میزان نادرست، کذب و سست است.
⭕️ حالا چه شد که این داستان یادم آمد؟ چندی پیش شبکه چهار صدا و سیما، از کسی دعوت میکند تا در دفاع از شیخ خزعل (که پس از قتل فجیع برادرش، به پشتوانه انگلستان میخواست خوزستان را از ایران جدا سازد) و تطهیر او صحبت کند. و البته این نه نخستین بار است و نه واپسین بار. کلا سیاست رسمی بر اینست که هر کسی که در دوره پهلوی مشکل داشته، حتما آدم خوبی بوده و باید تطهیر شود.
⭕️ شروین وکیلی در کتاب «کوروش رهاییبخش» توضیح میدهد که یکی از اصلیترین دلایل مخالفت جمهوری اسلامی با شخصیت کوروش هخامنشی و بهطور کلی تاریخ ایران باستان، تاکید حکومت پهلوی بر آنهاست. یعنی گونهای لجاجت، که چون پهلوی از اینها پشتیبانی میکرده، پس ما باید مخالفت کنیم. به نظر میآید این دیدگاه وکیلی قابلیت تعمیم به همه مسائل را داشته باشد. چه مخالفت با هر طرح و سیاست توسعهای در دوره پهلوی یا مخالفت با شرکای آن دوره ایران، و چه تبرئه و تقدیس یاغیان و متجاوزان و تجزیهطلبان و... که حکومت پهلوی در راستای تأمبن امنیت کشور با آنان برخورد کرده است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #369
7.67K