بازگشت شکوهمندانه «فیلمفارسی»
امیر هاشمی مقدم
در یکی دو روز گذشته و در پی پخش صحنههایی از سریال پایتخت، سیل انتقادات به سوی صدا و سیما و بهویژه ریاست آن روانه شده و ریاست این سازمان هم به دلیل آنکه نه از اصحاب صنعت سینما و فیلم بوده و نه تحلیلگر سینماست (که بتواند آنچه رخ داده را واکاوی کند)، به جای دفاع از عملکرد و یا تحلیل شرایط، خواهان پیگیری پرونده و کشف احتمالی «ستون پنجم» در این سریال شده است. داستان، به دو صحنه در بخش پایانی این سریال باز میگردد: موتورسواری رحمت و همسرش -که یادآور صحنهای مشابه در فیلم همسفر بود- و قایقسواری این دو در دریاچه -که این یکی هم یادآور صحنهای مشابه در فیلم ممل امریکایی بوده است. همین دو صحنه کافی بود تا مسئولین کشوری و لشکری به سازندگان این سریال و حتی ریاست سازمان صدا و سیما حمله کنند.
در واقع انتقادات به این صحنههای سریال، دو دلیل عمده داشت:
نخست، نفس نشان دادن زنی که پشت مردش روی موتور نشسته، با دیدگاه کسانی که دست و بال سینما را بسته و خواهان حذف چنین صحنههایی هستند، در تضاد است. در اینجا قصد داوری و ارزشگذاری درباره لزوم بودن یا نبودن چنین صحنههایی در سینمای ایران در میان نیست؛ اما چنین محدودیتهایی –فارغ از اینکه خوشمان بیاید یا نه- قدرت بازنمایی واقعیت را از سینمای ایران گرفته است. آنگونه که اکنون سینمای ایران –اگر از استثناها چشم بپوشیم- یکی از غیرواقعگراترین سینماهای جهان است. همین است که در فیلم و سریالهای ایران، زن با حجاب کامل در یک اتاق میخوابد و مرد در اتاقی دیگر، و در صحنه بعدی میبینیم که زن باردار شده است! یا همین است که در هیچ فیلم و سریال ایرانی، شما با یک پلیس رشوهگیر، مامور اطلاعاتی خود فروخته یا یک روحانی خبیث روبرو نمیشوید؛ در حالیکه در سینمای همه کشورها (از هالیوود امریکا و بالیوود هند گرفته تا فیلم و سریالهای ترکی که این روزها مهمان بیشتر خانههای ایرانی شده) نمایش چنین صحنههایی خیلی عادی است و در واقع برگرفته از جهان واقعی است.
دلیل دوم، کپیبرداری این صحنههای سریال از دو فیلمفارسی پیش از انقلاب است (جدا از صحنهای که اشاره به لامپ روشن موتور سیکلت شد که در فیلم ممل امریکایی بار معنایی غیراخلاقی داشت). فیلمفارسی (اصطلاحی که هوشنگ کاووسی بهعنوان واضع آن، پافشاری داشت که سر هم نوشته شود و البته بر این باور بود که این آثار نه فیلم هستند و نه فارسی) به فیلمهایی اشاره داشت که عشقهای غیرواقعی، کپیبرداری از فیلمهای عامهپسند هالیوودی یا بالیوودی، رویدادهای تصادفی، شانس آوردن قهرمانان فیلم، نبود روابط علت و معلولی در بسیاری از صحنهها (بهویژه نبود دلیل برای صحنههای رقص کابارهای) و... برخی از مهمترین ویژگیهایش بود.
پس از انقلاب، مخالفت با فیلمفارسی شدت گرفت و به جای آن تلاش شد فیلمهای ارزشی را جایگزین نمایند. طبیعتا در آن دوره که نه هنوز ویدئو چندان رایج و همگانی بود (اگر از ممنوعیتش بگذریم)، نه اینترنت و ماهواره پایش به بیشتر خانههای ایرانیان باز شده بود، بیننده ایرانی چارهای جز دیدن همان فیلمهای ارزشی نداشت. اما هرچه جلوتر آمده و اینترنت و ماهواره همگانیتر شد، روی گرداندن از فیلم و سریالهای غیرواقعگرا و آرمانی-ارزشیِ ساخت وطن و به جای آن گرایش به سینمای هالیوود و بالیوود و کرهای و ترکی فزونی گرفت (البته در نقد سینمای عامهپسند –که فیلمفارسی هم گونهای در دل همین سینمای عامهپسند است- روشنفکران، بهویژه طرفداران مکتب فرانکفورت نیز همیشه فعال بودهاند).
بنابراین هیچ عجیب نیست که تلویزیون ملیای که میدان را به شبکههای ماهوارهای فارسیزبان داده، یکی یکی خط قرمزها را زیر پا بگذارد تا برای عقب(تر) نماندن از فیلمهای ماهوارهای، یکی یکی ویژگیهای فیلمفارسی را در اختیار گرفته و درونی کند تا دوباره جانی تازه بگیرد. همین است که سریال پایتخت با نشانههای فراوانش از فیلمفارسی (بازگشت معجزهآسای بهبودی که مرده بود، عشق کوتاهمدت رحمت و فهیمه، یکشبه پولدار شدن بهتاش، بیربط بودن صحنههایی همچون یادآوری بازداشتگاه ژاندارمری در دوره حکومت شاه که اکنون خانه نقی شده و...) و دست آخر کپی کردن مستقیم صحنههایی از فیلمفارسیهای پیش از انقلاب، پرمخاطبترین (بیش از 79%) و راضیکنندهترین (90%) برنامه نوروزی تلویزیون ایران میشود.
این یعنی سینمای عامهپسند بهطور کلی و فیلمفارسی بهطور خاص، ورای سختگیریهای ایدئولوژیک و ایدههای روشنفکرانه، میدان را هرگز خالی نمیکند؛ تا جایی که فیلمهایی که نزدیک به نیمسده پیش ساخته شده بودند، با بازگشتی شکوهمندانه، خود را در آثار تلویزیونی امروزین بازآفرینی کردهاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران نیز بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #335
2.52K