تندروتر، اما عاقلتر از خودسرها!
نکاتی درباره کتاب «کار، کار انگلیسیهاست» نوشته جک استراو، وزیر پیشین امور خارجه انگلیس
امیر هاشمی مقدم: فرارو
جک استراو، یا آنگونه که جان بولتون برای تمسخر به او لقب داده بود «جک تهرانی»، وزیر پیشین امور خارجه بریتانیا که علاقهای وافر به ایران و موضوعات مرتبط با آن دارد، در سال 1394 (که البته دیگر وزیر نبود) نه تنها دست همسرش، بلکه دست دوستان خانوادگیشان را هم میگیرد که بیاورد و زیباییهای ایران را نشانشان بدهد. غافل از اینکه نیروهای همیشه «خودسر»، همین که میفهمند او آمده ایران برای گردش، اصفهان و ابرقو و شیراز را کوفت خود و همسفرانش کرده، و عملا مانع از بازدید از شهرهای دیگری همچون کاشان که دوست داشت ببیند، شدند...
استراو درباره آزار و اذیتی که بسیجیان به خودِ او هنگام سفر به ایران داشتند مینویسد: «هدف اصلی این کار، دولت روحانی بود و آنها میخواستند از این رهگذر به آنها فشار بیاورند و در مسیر عادیسازی روابط ایران و جهان سنگ بیاندازند و صد البته که این تندروها هیچ علاقهای هم به من نداشتند. اما نفرت بیشتر آنها از اصلاحطلبانی بود که میخواستند حد و مرزی برای قدرت آنها تعریف شود».
و البته که ایکاش این نیروهای تندرو و به ظاهر خودسر، اجازه میدادند کسانی به نقد بنیادی از بریتانیا بپردازند که اندک سوادی دارند. خاطرهای که در یکی از صفحات کتاب میآورد، مایه شرمساری است: «[بعدها] در یکی از پایگاههای اینترنتی عکسی رنگی و بزرگ از مردی را دیدم که یک پلاکارت درشت به دست داشت و روی آن خطاب به من و به دو زبان انگلیسی و فارسی شعاری نوشته بود. متن فارسی این بود: «شهر شهیدان جای مهماننوازی از دشمن انگلیسی نیست» و متن انگلیسی که به برکت خدمات شایانی که سرویس ترجمه گوگل به ادبستان ترجمه جهانیان کرده، به این شکل در آمده بود: «شهید شهر مهماننوازی میکند، انگلیسی دشمن نیست».
City martyr catering, English is not the enemy.
که نام یک فصل از کتاب استراو نیز همین است؛ یعنی «انگلیسیها دشمن نیستند».
او در جایی مینویسد: «من با همه این ماجراها که به سرم آمد، هنوز مشتاق به رفتن به ایرانم و کاش به من اجازه بدهند». استراو با آنکه کتابی را نوشته که میتواند چهره ایران را نزد غربیان کمی بهتر کند (و در واقع پیامد رفتارهای نابخردانه نیروهای به ظاهر خودسر را کمی بشوید)، اما چندان امیدی به تغییر رفتار تندروها در برابر او و امثال او نیست. کسانی که خیلی بیش از او در راه شناساندن ایران عمرشان را صرف کردند (از پروفسور آرتور پوپ گرفته تا ریچارد فرای «ایراندوست»، حتی قبر و جسدشان هم) از حملات کسانی که حتی یک صفحه از کتابهای آنان را نخواندهاند در امان نیست و خودسرها آزادند هر کاری خواستند در این زمینه بکنند؛ بنابراین دیگر نوبت به استراو نمیرسد.
استراو در بخش از سفرنامهاش توضیح میدهد ناهارشان را که در هتلی در تهران میخوردند، یک مسئول میانرده دولتی را دیدند که وقتی از سختیهای سفر اینها شنید، «همه تلخی مصائب را به خنده شست و با ما همدردی کرد و جوری این حرف را زد انگار اینها رخدادهای معمول سفرهای توریستی است و برای هر کس ممکن بود پیش بیاید». استراو با این توضیحش دقیقا دست بر نقطه درد میگذارد. شوربختانه برخی رفتارهای غیرمنطقی و برخوردهای امنیتی با کسانی که به ایران سفر میکنند، آنچنان سفر کردن به ایران را خطرناک جلوه میدهد که دیگر مدیران و حتی دولتیها هم این واقعیت را پذیرفتهاند. و این مسئله چنان ترسی بر دل علاقهمندان سفر به ایران افکنده که سخن گفتن از گردشگری ورودی دیگر بیمعناست. دقیقا دیروز یکی از دوستانم که دکترای مدیریت گردشگریاش را از امریکا گرفته و دو سال پیش با سری پرشور برای طرحهای بلند پروازانهاش به ایران آمده بود، پیام داد که بار و بنه سفرش را بسته تا به گوشهای دیگر از دنیا برود؛ چرا که به توسعه گردشگری ایران در این شرایط هیچ امیدوار نیست. اما عدهای آزادانه از دیوار هر سفارتی بالا میروند، به هر گردشگر ورودیای توهین میکنند و برای هر کسی که دلشان بخواهد خط و نشان میکشند و ذرهای هم دغدغه چهره منفیای که از ایران به نمایش میگذارند، ندارند.
آنچه پروفسور پوپها، ریچارد فرایها، جک استراو ها و... را نمکگیر میکند که با همه اهانتها و سختیها، همچنان از خوبیهای ایران بنویسند، فرهنگ و تمدن این مرز و بوم و مردمانش است؛ که شوربختانه اینها دارند زیر پوستهای سنگین از رفتارهای نا متمدنانه برخیها مدفون میشوند…
برای خواندن نوشتار کامل، اینجا را، یا روی دکمه Instant در پایین کلیک کنید.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #315
3.13K