گردشگران علیه زنشاهی
امیر هاشمی مقدم
به تازگی آیین «زنشاهی» و «برفچال» در روستای «آباسک» مازندران و پنهان از چشم دیگران برگزار شد (هدفم از نوشتن این یادداشت، شرح دلیل این پنهانکاری است). اصولا یکی از سنتهای قدیمی در بسیاری از جاهای ایران، آیین زنشاهی بوده. یعنی در یک یا چند روز خاص (عموما میانه بهار)، یکی از زنان همچون شاه، قدرت روستایشان را در دست گرفته، از میان زنان وزیر و گروهی سرباز برگزیده، همه مردان را از روستا بیرون رانده، به دستافشانی و پایکوبی پرداخته و در کنارش، امور روستا (همچون اختلافات میان زنان) را رسیدگی کرده، به خانوادههایی که تازه عزیزی را از دست دادهاند سرکشی نموده و... . همچنین در این روز اگر مردی را در روستا مییافتند، حتی اگر به غیرعمد به روستا آمده بود، یک فصل کتک به او زده و در طویله زندانیاش میکردند.
بر پایه منابع، دستکم در هفت نقطه ایران از وجود چنین آیینی در گذشته خبر داریم: آباسک در مازندران، افوس در استان اصفهان، توچهغاز (توچهقاز، توچغاز) در استان همدان. بیمَرغ در استان خراسان جنوبی، سنگسر (مهدیشهر) استان سمنان، آبسرد در استان تهران و اوز در استان فارس.
البته در ادبیات کهن، همچون هفتپیکر نظامی هم به این سنت اشاره شده، اما اکنون تا آنجا که میدانم، همگی از میان رفته و تنها در روستای آباسک مازندران و روستای افوس اصفهان همچنان پا برجاست. من بیشتر از مراسم آباسک آگاهم و بنابراین درباره آن بیشتر مینویسم.
در همان روزی که زنشاهی در روستا برگزار میشود، مردان هم به اجبار از روستا بیرون رفته، چند کیلومتر آنسوتر به نزدیکی چاهی بزرگ و تاریخی میروند. سپس همگی از فاصله چندصد متری، قطعات بزرگ برف یخزده را روی دوش گذاشته و همانگونه که یک نفر برایشان چاووشی (عموما با زمینه مذهبی) میخواند، آن قطعات را برده و درون چاه میاندازند تا در تابستان که آن نزدیکی کشاورزی کرده یا دام میچرانند، از آب خنک چاه استفاده کنند. پس از ناهار، نماز و کمی استراحت، عصر دوباره به روستا باز گردند.
اگرچه بهطور تاریخی این آیین در دومین جمعه اردیبهشت ماه برگزار میشد، اما چندین سال است که بزرگان این روستا، زمان آنرا عوض کرده و تاریخش را هم به کسی نمیگویند. یا مثلا شایعه میکنند پنجشنبه، اما وقتی شما روز پنجشنبه به آنجا بروید، متوجه میشوید که روز سهشنبه برگزار شد و تمام! اصولا در گذشته، یکی از فعالیتهای جانبی این آیین، پذیرایی از مهمانان و غریبهها بود. اما اکنون اهالی روستا دیگر غریبهها را پذیرا نیستند و روی خوش به آنان نشان نمیدهند. اما چرا؟
چند سال پیش که این آیین کهن مشهور شد و سر زبانها افتاد، پای بسیاری از گردشگران هم از شهرهای بزرگی همچون تهران به آن آیین باز شد. اما مثلا زنانی که در آیین زنشاهی حضور مییافتند، بدون توجه به فرمانهای شاهزن، در گوشهای جمع شده و برای دستافشانی و پایکوبی خودشان، صدای ضبط خودرو را زیاد کرده، عملا آیین اصلی را تحتالشعاع قرار میدادند. همچنین عکس و فیلمهایی که با وجود مخالفت، از زنان روستایی در هنگامه برگزاری آیین میگرفتند، مایه نگرانی و ناراحتی روستاییان شده بود. همچنانکه مردانی که مهمان آیین برفچال بودند، با پافشاری برای جابجایی قطعات برف (که فعالیتی دینی برای اهالی روستا به شمار میآید)، یا تلاش برای عکسبرداری و فیلمبرداری از چاه (که رفت و آمد بومیان را به هم زده یا مانع از انداختن قطعات برف در چاه میشد)، مایه اختلال در مراسم شدند. تا آنجا که روستاییان بالاخره به این جمعبندی رسیدند که برای حفظ حرمت آیینشان (که ریشهای کاملا مذهبی دارد) و برگزاری بدون دردسر آن، تاریخ آنرا از گردشگران پنهان کنند.
با این توضیحات، اگر شما هم به گردشگری فرهنگی علاقمند هستید، بنا بر توصیههای اخلاقیای که در «گردشگری پایدار» میشود، تلاش کنید به فرهنگ مردمانی که نزدشان رفتهاید احترام گذاشته (حتی اگر از نگاه شما جالب نباشد) و به جای نگاه از بالا به آنان (همچون نگاه مرکز به پیرامون یا شهری به روستایی)، آنان را همچون آموزگارانی ببینید که شما را با فرهنگشان آشنا میسازند.
پینوشت: من بر پایه همین واکنش اهالی آباسک، در کتابی که سال پیش انتشارات راتلج درباره گردشگری رویدادها در آسیا منتشر کرد (اینجا) مقالهای نوشتم در نقد و رد نظریه «کالایی شدن فرهنگ» توسط گردشگران. این دیدگاه میگوید گردشگران با حضور و دخالتشان در رویدادهای فرهنگی، باعث میشوند مردمان بومی هم آن رویداد و مراسم را آنگونه که خوشایند گردشگران است، دستکاری کنند. اما من نشان دادم اگر پشت آن جاذبه گردشگری چیزی فراتر از درآمد و اقتصاد نهفته باشد (همچون باورهای مذهبی) میتواند به طرد گردشگران از سوی بومیانِ آگاه بینجامد.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #256
3.42K