شاملو، شاعر خوبی بود، اما...
امیر هاشمی مقدم
زندهیاد احمد شاملو در کلیپ قدیمی زیر میگوید چون ما در موسیقیمان تنها هفت دستگاه (ماهور، شور، سهگاه، چهارگاه، راست پنجگاه، نوا و همایون- و البته متعلقات یا «آواز»های بیات اصفهان، بیات ترک، افشاری، ابوعطا و دشتی) داریم، بنابراین با یک دایره بسته روبرو هستیم که نوآوری ندارد (تعریف کردن دستگاه موسیقی برایم دشوار است. در نظر بگیرید وقتی استاد شجریان آواز میخواند، عموما با صدای آرام آغاز میکند (گوشه درآمد)، سپس کمکم اوج میگیرد (گوشههایی همچون عشاق یا حجاز) و آخر سر دوباره فرود میآید (گوشه فرود). هر کدام از اینها، گوشههایی هستند که مشخص میکنند در کدام دستگاه دارد آواز میخواند).
راستش شاملو شاعر خوبی بود، اما گاهی در زمینههایی سخن میگفت که هیچ سررشتهای در آن نداشت یا دستکم نقدهایی چنین جدی، نیاز به دانشی فراگیر در آن زمینهها داشت. همین مسئله باعث شد در سالهای پایانی عمر، نسبت به برخی از گفتهها و نقدهای پیشیناش، احساس و ابراز پشیمانی کند. با یک آشنایی سطحی با موسیقی، میتوان این دیدگاه وی را نقد کرد.
نخست اینکه چنین ادعایی، موسیقی همه ملل و اقوام را زیر سوال میبرد. برای نمونه، ما در موسیقی سنتی نواحی گوناگون ایران (همچون آذربایجان، کردستان، بختیاری، لرستان، بلوچستان) و حتی کشورهای همسایه ترک و عرب، به جای دستگاه، با شمار اندکی «مقام» روبرو هستیم که همه آهنگها و ترانهها در همانها اجرا میشود. همچنانکه در موسیقی کلاسیک غربی نیز تنها با دو گام (ماژور و مینور) روبروییم که همه آهنگها در همانها اجرا میشود. بنابراین میتوان گفت شاملو چنین نقدی را بهصورت پایهای، به همه گونههای موسیقی سنتی سراسر دنیا وارد کرده است. در حالیکه تاکنون نشنیدهایم کسی موسیقی دیگر سرزمینها یا موسیقی سرزمین خودش (به جز ایران) را به دلیل داشتن شمار اندکی مقام یا گام، سرزنش و نقد کند و بگوید تکراری است. همچنانکه ما هرگز با شنیدن آوازی که استاد شجریان مثلا در دستگاه ماهور بخواند، از شنیدن آواز استاد ناظری یا دیگر بزرگان موسیقی در همان دستگاه، خسته نمیشویم. حتی اگر هر دو نفرشان در یک دستگاه، شعر یکسانی را بخوانند. یا اگر مثلا کیوان ساکت و حسین علیزاده هر دو نفرشان با ساز تار، آهنگی در دستگاه همایون بنوازند، کسی احساس نمیکند که هر دو نفرشان یک چیز یکسان نواختهاند و تکراری است.
همچنین شاملو به موسیقی ایرانی نقد وارد میکند که برخلاف موسیقی ژاپنی و چینی، خیلی حزنانگیز است. اورهان پاموک در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» مینویسد که موسیقی ترکیه و ایران غمانگیز است، چون خاطرات تلخیهای تاریخ را در خود دارد. البته ترکیه چندین دهه است دارد شادیها را تجربه میکند و موسیقیاش هم رنگ شادی گرفته. شاید اگر روزی ایرانیان مردمان شادی بشوند، موسیقیمان هم به سوی شادی بیشتر برود. اما وقتی همه پژوهشها نشان میدهد ایرانیان مردمان شادی نیستند، نمیتوان انتظار موسیقی شاد از این مردمان غمگین داشت. جالب آنکه شاملو خودش از شاعرانی است که عموما فضای تاریک و سیاه را در شعرهایش نشان میدهد و آنگاه، انتظار شادی در موسیقیمان را دارد.
شاملو هرچند خودش به ادبیات این مرز و بوم، خدمت بزرگی کرد، اما شوربختانه از همان دسته روشنفکران پر شمارِ ایرانی «خاک بر سر پندار» است که مدام تلاش میکنند بگویند عناصر فرهنگ تاریخ و فرهنگی ایران، بیارزش یا کمارزش است و همیشه بُعد سیاه را میبینند؛ اگر سیاهنمایی نکنند. همچنانکه شاملو فردوسی و شاهنامه را نیز یکبار نقد تند و تیز غیرمنصفانهای کرد (هرچند بعدها ابراز پشیمانی کرد).
شگفتانگیز اینکه برخی از خبرنگاران یا باشندگان در این نشست، از شاملو درباره موسیقی ایرانی پرسشهای تخصصی کرده و انتظار ارزشگذاری درباره موسیقی ایرانی از کسی دارند که تخصصاش نه در موسیقی، بلکه در ادبیات است (هر چقدر هم که میان این دو پیوند وجود داشته باشد). شاید همین انتظارات بیجای ما از دیگران است که آنان را به اظهار نظر درباره هر موضوع با ربط و بیربطی وا میدارد. و شاید اگر ما از شاملو انتظار سخن گفتن تنها در زمینه ادبیات (و بهویژه شعر نو)، از زیباکلام انتظار سخن گفتن درباره سیاست، از اباذری انتظار سخن گفتن درباره جامعهشناسی، از ملکیان انتظار سخن گفتن درباره اخلاق و به همین ترتیب از هر کسی انتظار سخن گفتن در حوزه تخصصیاش داشته باشیم، آنها هم کمتر وارد حوزههای بیربط با دانششان و گفتن سخنان بیپایه شوند. البته شاملو در همین سخنرانی نشان میدهد که با موسیقی سنتی تا حدودی آشناست؛ برخی روشنفکران در زمینههایی سخن میگویند که حقیقتا کمترین آشناییای با آن ندارند.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
@moghaddames
Post #217
4.1K