اباذری و کشف فاشیسم ایرانی
امیر هاشمی مقدم: نشریه قلمیاران (2)
دکتر یوسفعلی #اباذری اگرچه در فضای علوم اجتماعی ایران چهرهای شناختهشده است، اما تا پیش از مرگ مرتضی پاشایی برای جامعه ایرانی چندان شناختهشده نبود. پس از مرگ پاشایی و در نشست علمیای که قرار بود دلایل اهمیت و گستردگی واکنشهای همدلانه نسبت به مرگ این خواننده پاپ در جامعه بررسی شود، سخنان تندی علیه این واکنشها بر زبان راند که نامش را در شبکههای اجتماعی بر سر زبانها انداخت. پس از آن بود که چند دیدگاه وی در نشستهای گوناگون درباره ایران هم خبرساز گردید و به سرعت بهعنوان چهرهای که نه تنها علیه ملیگرایی ایرانی، بلکه علیه تمدن و فرهنگ ایرانی مواضع تند میگیرد، شناخته شد.
اباذری با آنکه در زمینههایی همچون جامعهشناسی نظری و ادبی، توانمند است، اما در زمینههایی همچون تاریخ ایران و ادبیات فارسی نه شناختی در حد حتی متوسط دارد و نه میتواند جلوی سوگیریهایش را بگیرد. او در سخنرانیهایش (حتی آنهایی که ربطی به تاریخ و ادبیات ایران نداشته باشد) جزو غیرمستندترین استادان علوم اجتماعی ایران است که نه تنها هیچ منبعی برای گفتههایش نمیآورد، بلکه حتی خلاف یافتهها و دادههای اثباتشده موجود سخن میراند.
اباذری وابستگی فکری و نظری به مکتب فرانکفورت دارد. هابرماس بهعنوان یکی از بزرگترین چهرههای مرتبط با مکتب فرانکفورت (که البته خودش را در چارچوب این مکتب محدود نکرد)، به تازگی در گفتگو با نشریه اسپانیایی «ال’پایس» (2018) با افتخار خود را یک میهندوست آلمانی معرفی کرده است. اما اندیشمندان چپ در ایران، همچون اباذری، نه تنها خود را میهندوست نمیدانند، بلکه هیچگونه نشانهای از ایراندوستی را برنتافته و با ادبیاتی غیردانشگاهی به آن حمله میکنند.
اباذری همیشه با ادبیاتی تند و دور از جایگاه یک دانشگاهی، نه تنها هرگونه سخن گفتن از ایراندوستی و ملیگرایی، بلکه پدیدههای دیگری همچون همدلی و حضور گسترده مردم در تشییع جنازه پاشایی را با تعابیری همچون «فاشیسم» برچسب میزند. وی در نشست «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ» که در تاریخ 18 آذر 1393 برای بررسی علل حضور گسترده مردم در تشییع جنازه مرتضی پاشایی برگزار گردید، مدعی شد که موسیقی پاشایی از مبتذلترین انواع پاپ بوده و «ترویج موسیقی مبتذل به فاشیسم میانجامد». به نظر میآید این سخن اباذری برگرفته از دیدگاه قدیمی مکتب فرانکفورت باشد؛ دیدگاهی که در مطالعات فرهنگی نو به کناری نهاده شده است. چرا که هیچ دلیل منطقی یا داده تجربی، چنین ادعایی را اثبات نکرده است. او با این ادعا که وقتی مردم ایران به صدای پاشایی گوش میدهند، نمیتوانند به بتهون گوش بدهند، آنها را ابله دانسته که «باید به این مردم توهین کرد». گویا معیار وی برای فاشیست نبودن، گوش دادن به موسیقی کلاسیک غربی است.
اباذری بار دیگر در همایش «عقلانیت و اعتدال در جهان معاصر» که در 24 آبان 1395 برگزار شد، به شعارهای ضدعرب شماری از شرکتکنندگان در تجمع پاسارگاد پرداخته و نتیجهگیری کرد که گرایشهای فاشیستی در ایران دارد مشروع میشود. محمدرضا جلاییپور در یادداشتی (1395) توضیح داده که در گردهمایی بسیار بزرگ کوروش در آن سال «تنها حدود پنجاه نفر شعار سر دادند. در همان تجمع، اكثر شعارهاي جمعيت فاقد عناصر عربستيز بوده است و حتي تعدادي عرب ايراني هم شركت كرده بودند [...] در جامعهاي كه دو تا سه ميليون نفر براي شركت در آيين راهپيمايي و زيارت اربعين به عراق سفر ميكنند، چهار ميليون نفر در روز شهادت امام هشتم شيعيان با پاي پياده و وسايل نقليه به مشهد ميروند و بيش از صد هزار نفر براي داربيهاي تهران در ورزشگاه جمع ميشوند و در زمانهاي كه مثلا در كنسرتهاي ستارههاي موسيقي راك بيش از ٥٠ هزار نفر شركت ميكنند، تجمع كمتر از پنجاه هزار نفر در مراسم شبه آييني، ايراندوستانه و سرگرمكننده بزرگداشتِ شخصيتي ملي و تاريخي -كوروش- در پاسارگاد چندان عجيب و لزوما نشانه ظهور فاشيسم نيست».
در یادداشتهای بعدی، نشان میدهیم که بهطور کلی سخنان اباذری درباره ایران باستان و زبان فارسی دارای چند ویژگی است:
الف) کمترین استنادی در سخنانش دیده نمیشود. بر پایه شواهدی که از سخنانش به دست میآید، برخلاف جامعهشناسی، هیچ آشنایی با تاریخ ایران و ادبیات فارسی پیشامشروطه ندارد.
ب) نه تنها شکوه ایران باستان و توانمندی زبان فارسی، بلکه حتی کلیت ایران باستان را نیز نفی میکند.
ج) ادعاها و گفتمان وی در این زمینه بسیار شبیه گفتمان قومگرایان و حتی گاهی نازلتر از آنهاست.
د) سخنان وی در این زمینه احساسی و فاقد بنیه علمی است و میانهای با دانش اجتماعی ندارد.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Post #197
4.07K