آیا شعوبیه دوم در راه است؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
شعوبیه، جنبشی عمدتا ایرانی بود که در سدههای نخستین اسلام پا گرفت و به مقابله فرهنگی با اعرابی که پیامبر و دینش را عربی دانسته و باور به برتری اعراب بر موالی (ایرانیان) داشتند، پرداخت. نام شعوبیه برگرفته از واژه «شعوباً» به معنای شعبهها/ گروهها در آیه 13 سوره حجرات بود که میگوید: «ای مردم، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و در قبیلهها و گروهها [ی گوناگون] قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بر پایه همین آیه، شعوبیان به سه اصل برابری، وابستگی به سرزمین و فرهنگ خود و شناخت دیگر گروهها باور داشتند.
عموما به نادرست، از شعوبیان بهعنوان ایرانیان نژادپرست یاد میشود. اما زندهیاد دکتر قانعیراد (رئیس پیشین انجمن جامعهشناسی ایران که به تازگی درگذشت) در کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» این باور را به چالش کشیده است.
وی شعوبیه را در دو گروه اصلی دستهبندی میکند:
1- «اهل تفضیل» که در برابر نژادپرستی اعراب، میگفتند اگر برتریای باشد، به پیشینه فرهنگ و تمدن مسلمانان باز میگردد که ایرانیان، متمدن بودند نه اعراب پیش از اسلام. این گروه بیشتر در پی برگردان کتابهای فارسی به عربی بود تا نشان دهد تمدن ایران پیش از اسلام، پُربار بوده است. عامه ایرانیان نیز بیشتر به این شاخه گرایش داشتند.
2- «اهل تسویه» (تساوی و برابری) که خود دو زیرشاخه داشت: دسته نخست که به برتری هیچ گروهی (چه عرب و چه ایرانی) باور نداشت و دوری گزیدن از مردم را راهکار نزدیکی به خدا میدانست. تصوف از دل این گروه بر آمد.
دسته دوم اهل تسویه، «در زمانهای که الگوی اندیشه دینی بر مبنای تقابل دین جهانی و جامعه ملی قرار داشت، تصور یکسویه جهانوطنی دینی را نپذیرفت و بر هویت خویش پای فشرد» (ص: سی و چهار). این گروه، گرایش افراد به فرهنگ و سرزمینشان را به رسمیت شناخت و از نگرش چندفرهنگی پشتیبانی کرد. بنابراین به شناخت خود و دیگران گرایش یافت و گامهایش «در پذیرش و توضیح تفاوتهای قومی و فرهنگی، زمینه رشد تاریخ، جغرافیای انسانی، مردمشناسی و علوم اجتماعی را فراهم ساخت» (ص: بیست و شش).
بیشترین پشتیبانی از این دیدگاههای دانشگسترانه شعوبیان، در دوره حکومتهای مستقل ایرانی (از سال 130 تا 500 هجری) رخ داد که دوران طلایی علوم در جهان اسلام بود. قانعیراد نشان میدهد این گسترش دانش بیشتر در سرزمینهای ایرانی رخ داد و دلیل آن هم، همان اخلاقیات شعوبی بود (اینجاست که کار قانعیراد، رنگ و بوی «اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری» ماکس وبر به خود میگیرد). افول این دوران طلایی نیز، همزمان میشود با یورش اقوام شرقی که حکومتهای ایرانی را فرو پاشیده و خود قدرت را در ایران به دست گرفتند (ص: سی و هفت).
آنچه امثال قانعیراد به آن توجه کردهاند این است که شعوبیگری بیش از آنکه کنش باشد، واکنش است در برابر کتمان هویت و تمدن ایرانی.
شخصا باور دارم شرایط همسان میتواند واکنشی همسان با شعوبیان را دوباره تکرار کند. آنچنان که گرایش بیش از حد ایرانیان امروز به تاریخ و تمدن باستان، یا نگاه تحقیرآمیز به اعراب کنونی (همانند گرایش عامه ایرانیان صدر اسلام به شاخه اهل تفضیل شعوبیان) نیز در این راستا میگنجد.
همه اینها نیز واکنشی است به پروژه انکار تمدن ایران باستان که از سوی پورپیرارها، سلیمینمینها، زرشناسها و... به پیش برده میشود. کسانی که اگرچه ظاهرا ایرانیاند، اما به نادرست، ایرانیگری را در تقابل با اسلامیگری دانسته و به نام دین، در راه تحریف تاریخ و تکذیب تمدن ایران باستان میکوشند.
این روزها سه رویداد، مایه توجه بیشتر نگارنده به این موضوع شده است:
نخست، سالروز تشکیل حزب پانایرانیست (15شهریور 1320) که واکنشی بود به تحقیر ایرانیان از سوی نیروهای اشغالگر شوروی و انگلستان.
دوم، انتقاد و تظاهرات علیه گردشگران شیعه عراقی (که چه پیش و چه پس از انقلاب، پشتیبان ایران بودهاند) در پی برخی شایعات و بزرگنماییها (هرچند در سوی دیگر، دلارهای سعودی توانسته برخی شیعیان عراقی را نیز تحریک کرده تا علیه ایران تظاهرات کنند).
رویداد سوم، مرگ زندهیاد احسان یارشاطر است. او سالها پیش در مقالهای به نام «وطنپرستی»، وطندوستی راستین را بیش از هر چیز، در این میبیند که هر ایرانی در هر جایگاه و پایگاهی که هست، کارش را به بهترین شیوه ممکن به انجام برساند تا مایه سرافرازی ایران باشد. یعنی همان کاری که خود یارشاطر بهعنوان یک ایرانشناس برجسته انجام داد. یعنی همان کاری که شعوبیان اهل تسویه انجام دادند. یعنی همان کاری که اکنون ایران بیش از هر چیز دیگر، از فرزندانش انتظار دارد.
اگر این نوشتار را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Post #149
6.49K