تاریخ ما و سینمای آنها
امیر هاشمی مقدم: فرارو
بر پایه اطلاعات رسمی، سریالها و فیلمهای ژانر مذهبی همچون محمد رسولالله (ص)، حضرت یوسف (ع)، مردان آنجلس، امام علی (ع)، تنهاترین سردار، رستاخیز و... از پر هزینهترین ساختههای سینمای ایران بودهاند. طبیعی است که برای ساخت یک فیلم یا سریال خوب باید هزینه کرد. از همین رو است که بیشتر فیلم و سریالهای یادشده در بالا، دکور، ساخت و ... قابل قبولی داشته و با اقبال مردم کشورمان روبرو میشوند.
اما دستکم هزینههای مشابهی را هم میتوان در بخشهای دیگر سینمایی صرف کرد که در اینجا مشخصاً، سینمای تاریخی ایران منظور است.
تاریخ ایران را میتوان از دو جنبه ملی و دینی نگاه کرد (جنبهای هم میتواند ملی-مذهبی باشد). در حالیکه به تاریخ دینی (آن هم نه تاریخ اسلام در ایران) توجه شایستهای میشود، تاریخ ملی کشور تحریم شده است. رجایی در کتاب «مشکله هویتی ایرانیان امروز» از چهار عنصر متقابل هویتی ایرانیان سخن میگوید که عبارتند از: سنت در کنار مدرنیته و اسلام (دین) در کنار ایران (ملیگرایی). وی بر این باور است که هرگاه یکی از این دو سویه مورد توجه قرار گیرد و در نقطه مقابل، بیمهری به سویه دیگر شود، بحران هویتی پدید خواهد آمد. بسیاری از اندیشمندان ایرانی نشان دادهاند بین عوامل ایرانیت و اسلامیت هیچ تضادی وجود ندارد. اما نهادهای رسمی با نادیده گرفتن و انکار تاریخ ملی و برجسته کردن تاریخ مذهبی، به این بحران هویت دامن میزنند.
اینکه ما در زمینه سینمای مذهبی تلاشهای چشمگیری کرده و نتایج خوبی گرفتهایم، ارزشمند است و بایستگی پیگیری این راه را نشان میدهد. اما یادمان باشد اگر ما با ساخت سریالهایی همچون حضرت یوسف (ع)، مردان آنجلس و فیلمهایی چون مریم مقدس (ع) به ادیان ابراهیمی میپردازیم، در دنیا کشورهای بسیاری وجود دارد که دین رسمی یا غالبشان یکی از ادیان اسلام، مسیحیت یا یهودیت است و بنابراین آن کشورها هم میتوانند در این زمینه فیلم و سریال بسازند (که میسازند). همچنین ساخت فیلم و سریالهایی درباره تاریخ اسلام ممکن است در دیگر کشورهای مسلمان نیز رخ بدهد. اما درباره تاریخ ایران، به جز کشور ایران چه کشور دیگری فیلم خواهد ساخت؟ انصافاً از میان این همه کشور، چقدر تقاضای دیدن سریالهای دینی ایرانی را داشتند؟ یا دستکم چقدر ما توانستیم در آن کشورها بازاریابی و مخاطب بیابیم؟ بخشی از معدود کشورهای همسایهای هم که این آثار در آنجا پخش شد، نه از راه فروش، که این آثار را از ایران هدیه گرفتهاند.
آیا این وظیفه بر عهده ما نیست که در کنار توجه به سینما و ژانر مذهبی، به ژانر تاریخ ملیمان نیز بپردازیم؟ یا باید اجازه بدهیم تاریخ ایران باستان تنها در فیلمهایی همچون 300 به جهانیان نشان داده شود؟
حتی تاریخ دینی ایران پس از اسلام هم در سینمایمان مورد توجه نیست. برای نمونه دوره صفوی بهعنوان دوره رسمی شدن مذهب شیعه در ایران، بیش از دیگر دورهها مورد توجه مسئولین کشور است. اما تنها سه سریال درباره این دوره ساخته شده: «سرزمین من و نقابداران» آنچنان ضعف ساختار و دکور و دیالوگهای تصنعی و بازیگران مبتدی داشت که به زودی و سادگی از یادها بیرون رفت. «روشنتر از خاموشی» یا ملاصدرا هم به دلیل بودجه بسیار اندکش ضعفهای قابل توجهی داشت. حسن فتحی بهعنوان کارگردان این سریال، چند سال پیش در پاسخ به انتقاد نگارنده درباره ضعفهای تکنیکی آن مثالی زد: «در بازسازی صحنه نبرد دریایی سپاه صفویان با پرتغالیها که از ناوهای جنگی استفاده شده بود، تنها توانستم 10 قابق چوبی از مسئولین بگیرم که به محض به آب انداختن، چهار عددشان که سوراخ بود غرق شد. بنابراین ناچار شدم آن صحنه عظیم را تنها با 6 قایق کوچک چوبی بازسازی کنم». طبیعتاً مشخص است چه صحنه خندهداری آفریده شد.
اگر در کنار آن همه بودجههای میلیاردی که برای ساخت فیلم و سریالهای ژانر مذهبی استفاده میشود، کمی هم به سینمای تاریخی ملی و ایرانی توجه شود ایرادی دارد؟ چندین سال است ایرانیان یا سریالهای تاریخی کرهای را از کانالهای رسمی میبینند و یا سریالهای ترکیهای را از کانالهای غیررسمی. هر دو دسته نیز به تاریخ ملی خودشان توجه دارند. آیا تلویزیونهای ایرانیان تنها باید تاریخ ملی دیگر کشورها را نشان دهد و از نشان دادن تاریخ ملی و باستانی خود ایرانیان محروم باشد؟ آن هم در شرایطی که همچنان کاربرد نامهای ایرانی اصیل در فیلمها و سریالها باید محدود به شخصیتهای منفی باشد؟ آیا این نادیده گرفتن تاریخمان از دلایل اصلی بحران هویت ایرانیان که در اشکالی چون تجزیهطلبی و چسباندن خود به کشورهای همسایه، خود کمبینی و بیگانهپرستی و... آشکار میشود، نیست؟
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال تلگرامی مقدمه (اینجا را کلیک کنید) بخوانید.
Post #130
1.85K