شهر شب: شهر منحرفان
امیر هاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
ساعت ۳ نیمهشب به غذاخوری دانشگاهمان (حاجتتپه، آنکارا) میروم. دانشجویان پسر و دختر در کنار یکدیگر سحری میخورند. حتی بهجز ماه رمضان، نیمهشبها روبروی کتابخانه شبانهروزی و بهویژه در چمن پارک، دانشجویان بسیاری مشغول نوشیدن چای و گپ و گفتاند. بیش از اینها، درون کتابخانه دارند مطالعه میکنند. همچنانکه بازار مکاره و رنگارنگ مرکز شهر آنکارا هم که از ساعت ۱۰ شب آغاز میشود، تا نیمهشب پر جنب و جوش است. چنین تجربهای در ایران دستیافتنی نیست. چند نکته در این باره به ذهنم میرسد:
1- شهرهای ایران، شهرهای روزانهاند. درگذشته همین که هوا تاریک میشد، بازارها بسته شده و عموما بیرون بودن از خانه جرم بود. با فراگیر شدن نیروی برق و روشنایی آن، شهرها هم اندک اندک کمی بیشتر بیدار ماندند. این ساعت بیداری شهر، در سالهای پایانی پهلوی، تا نیمهشب و برای برخی تا بامداد ادامه یافت. اما با انقلاب 57، دوباره ساعت خواب و بیداری شهرها دستخوش دگرگونی شد.
2- اصولا بیداری و بهویژه بیرون بودن شبانه در فرهنگ ایرانی-اسلامی، کاری ناپسند شمرده میشود؛ حتی اگر به صراحت به آن اشاره نشده باشد. شببیداری تنها در حالت «شب زندهداری» ارزشمند است؛ اصطلاحی که بیشتر برای عبادتهای شبانه همچون نماز شب به کار میرود.
3- در چنین فرهنگی، حق کسانی که دوست دارند شهر را در شب تجربه کنند، فراموش میشود. بیرون بودن شبانه در شهر، ناپسند بوده و اگر از دست دزدان و خفتگیران در امان بمانید، بیگمان باید با پرسشها و بازجوییهای ماموران پلیس سر و کله بزنید. نگاه رایج به «شبگردان»، همچون دزد، منحرف جنسی و الکلی است.
4- این نادیده گرفتن زندگی شبانه البته تنها ویژه ایران نیست. حتی در کشورهای غربی نیز تا اندازهای همینگونه است. زندگی شبانه که تقریبا یک سوم زندگی هر کسی را در بر میگیرد، حتی هیچ جایی در پژوهشهای اجتماعی، تاریخی (بهجز درباره زندگی جنسی) و حتی گردشگری (باز هم بهجز گردشگری جنسی)هم ندارد. تنها در سال 2001 همایشی بینالمللی در وین اتریش در این باره برگزار و مقالات برگزیدهاش که بیشتر نگاه انسانشناختی داشتند، در قالب کتابی منتشر شد.
5- در مقالات یادشده، نکات جالبی بیان شده: از جمله اینکه کسانی که میخواهند شهر را در شب تجربه کنند، حتی در کشورهای توسعهیافته نیز با نگاه منفی، حتی از سوی پلیسها روبرو میشوند. از سوی دیگر، خود این افراد بیش از آنکه خطرناک باشند، طعمه دزدان و ولگردان هستند. بنابراین اگر اعتماد در محیط شبانه شهر بین دو نفر شکل بگیرد، بر پایه احساس نیاز به امنیت، دوستی عمیقتری ایجاد خواهد شد.
6- اما نکته مهمتری که در مقالات این کتاب به آن اشاره شده، این است که ساعت خواب یا گشت و گذار شبانه در شهر، بیش از اینکه امری فردی و بیولوژیکی باشد، امری سیاسی و پیرو تصمیمگیری رهبران، بهویژه رهبران دینی است. اینجاست که میتوان درک کرد چرا تجربه شبانه از شهر، در ایران و دیگر کشورهای مسلمان، بسیار کمتر از همین تجربه در کشورهای غربی است. در کشورهای توسعهیافته، دستکم شهر تا نیمهشب یا حتی کمی پس از آن، بیدار است. اما برای نمونه در ایران، پاسی از شب گذشته، کمتر فروشگاهی به جز خواروبار فروشی میتوان یافت که باز باشد. همانها هم تا نیمهشب خواهند بست.
7- به نظر میآید این مخالفت با تجربههای شبانه در شهر، الگویی نانوشته در باورهای اسلامی داشته باشد. برای همین ترکیه که نظام حکومتیاش سکولار بود و چند سالی است هر روز بیشتر رنگ و بوی دینی به خود میگیرد، آرام آرام زندگی شبانهاش رو به خاموشی میرود. برای نمونه، دانشگاه خودمان که برخی بخشهایش شبانهروزی بود، به گونهای محسوس دارد دگرگون میشود. چند ماه پیش ساعات کار سالن رایانه به جای شبانهروزی، از 8 بامداد تا 12 شب شد. یک مجموعه فروشگاه و رستورانهایش هم که نزدیکی خوابگاههای دانشجویی بود و تا ساعت 2 نیمهشب باز، به بهانه درگیری چند دانشجو، ساعات کارش را تا 10 شب جلو کشید. اکنون تنها کتابخانهاش شبانهروزی است؛ که آن هم مشخص نیست تا کی این وضعیتش ادامه یابد.
8- جای خالی مقالهای درباره زندگی شبانه مسلمانان، در کتاب یادشده خالی است. در آن کتاب از کشورهای آسیایی، سه کشور ژاپن، چین و هند مورد بررسی قرار گرفته و بقیه، کشورهای اروپایی و امریکایی است. در حالیکه تاثیر ایدئولوژی دینی بر نادیده گرفتن تجربیات شبانه مسلمانان، نگاهی که به افراد شببیدار در این کشورها وجود دارد، راهکارهایی که مسلمانانی همچون ایرانیان برای گریز از این محدودیتها در پیش میگیرند (همچون پارتیهای شبانه یا سبک زندگی زیرزمینی)، جای بررسی بسیار دارد.
(اگر این نوشته را پسندیدید، برای دوستانتان هم بفرستید).
دیگر یادداشتهای مرا میتوانید در کانال مقدمه بخوانید:
https://t.me/moghaddames
Post #107
774