رویای تشکیل انگلستان یکپارچه
امیر هاشمی مقدم
تاکنون دو فصل از سریال تاریخی «آخرین پادشاهی» (The Last Kingdom) نمایش داده شده است. رویدادهای داستان (برپایه رمانی به نام «داستانهای ساکسون» نوشته برنارد کارنول) در سده نهم میلادی و در سرزمین انگلستان رخ میدهد؛ جایی که هفت پادشاهی جداگانه بر آن حکم میرانند و عدهای در تلاش برای همبستگی آنها هستند. بسیاری از منتقدان، آنرا شبیه و برگزفته از سریال «بازی تاج و تخت» دانسنهاند.
«آخرین پادشاهی»، همچون دیگر فیلمها و سریالهای تاریخی، بیش از آنکه بخواهد گذشته را دقیقا و بر پایه اسناد تاریخی نشان دهد، امروزه (یعنی آنچه از فضای امروزین انگلستان باید نمایش داده شود) را از دریچه سینمای تاریخی بازنمایی میکند. اینکه چه کسی این سریال را ساخته، مشخص میکند که قرار است چه چیزی را و چگونه بازنمایی کند. برای درک بهتر موضوع، فیلم «300» را مثال میزنم. این فیلم در اوج تنش میان ایران و امریکا در سال 2006 ساخته شد؛ بنابراین اگرچه به ظاهر، ایران دوره هخامنشی را تاریک نشان میداد، اما عملا هدفش ارائه چهرهای منفی از ایران امروزین بود برای توجیه سختگیریهای امریکا در برابر این کشور (این موضوع را در پایاننامه ارشدم، «بررسی انسانشناختی سینمای تاریخی ایران» (1386) و کتابی به همین نام (1392)، مفصلا شرح دادهام).
سریال «آخرین پادشاهی» هم توسط بیبیسی ساخته شده است. بیبیسی بنگاه خبری وابسته به دستگاه دیپلماسی بریتانیا است؛ بنابراین طبیعتا نگاهش به تاریخ این کشور مثبت است (البته ایران در این میان و در میان همه کشورهای جهان، استثنائی است. بیگمان اگر قرار باشد روزی مسئولین فرهنگی جمهوری اسلامی ممنوعیت ساخت فیلم و سریال درباره تاریخ ایران پیش از اسلام را کنار نهاده و مثلا درباره تاریخ هخامنشیان فیلم بسازند، نگاهشان به این دوره اگر منفیتر از فیلم 300 نباشد، مثبتتر هم نخواهد بود. در این باره یادداشت جداگانهای خواهم نوشت). اما نکته دیگر آن است که بیبیسی (بخوانید دستگاه دیپلماسی انگلستان) میخواهد چه چیزی را از انگلستان امروزین در قالب سریال تاریخی بازنمایی کند؟ پاسخ از همان نخستین قسمتهای سریال آشکار میشود: «انگلستان یکپارچه».
این سریال پر است از سخنان مهیج درباره لزوم یکپارچگی انگلستان و دادن هرگونه هزینهای در این راه. در این زمینه، چند عنصر نمادین بیش از سایر نمادها به چشم میآید: «پادشاه بهعنوان محور اتحاد»، «میهن و سزمین» و «تاریخ میهن». سخنانی که درباره این مفاهیم در گفتگو (دیالوگ)های سریال به کار میرود، آنچنان آشکار است که گاهی بیشتر به سخنرانی میماند تا گفتگوی شخصیتهای فیلم. برای نمونه، پادشاه «آلفرد» به دستیارش «اودا» درباره اهمیت تاریخ انگلستان میگوید: «تمام ارزش یک کشور به تاریخچه آن وابسته است». و یا همین اودای دستیار به پادشاه میگوید که اگر پسرش را با دست خودش کشته، تنها برای میهنش بوده است. همچنین جملهای که دو بار در یک قسمت سریال تکرار میشود: «چه چیزی به یک مرد جرأت میدهد تا جانش را برای سرزمینی که در آن زندگی میکند و مردمانی که در آن زندگی میکنند بدهد؟ تنها عشق [به میهن] است».
این سریال بیگمان برای تقویت ملیگرایی در بریتانیا ساخته شده است (بریتانیای امروزین، در سده هفدهم و از ترکیب انگلستان و ولز از یکسو و اسکاتلند از سوی دیگر شکل گرفت)، اما یکپارچگی سرزمینی این کشور پادشاهی در تلاطم و مورد انتقاد بخشهایی از این سرزمین است. بخش زیادی از مردمان اسکاتلند و ایرلند شمالی خواهان جدایی و استقلال از بریتانیا/انگلستان هستند. حتی کار به تشکیل ارتش سری علیه بریتانیا و چندین دهه نبرد کشید؛ اما این جنبشها توسط دولت مرکزی سرکوب شد. حتی همین شبکه بیبیسی چندین مستند درباره این درخواستهای جداییطلبانه ساخته و در ظاهر بیطرفی، جداییخواهان را تروریستهایی نشان میدهد که خواستههای منطقی ندارند. همین نگاه مرکز گرایانه را بیبیسی در سریال تاریخی آخرین پادشاهی نیز به خوبی دارد از تاریخ بازنمایی میکند.
اما همین بیبیسی وقتی به ایران میرسد، در ظاهر نشستهای علمی، از جداییطلبان یا کسانی که به تاریخ ایران حمله میکنند، دعوت کرده و برای توجیه و کسترش اندیشههایشان، تریبون در اختیارشان میگذارد. این روشنفکر بازیها تنها برای ایران تجویز میشود؛ وگرنه نه انگلستان و نه هیچ کشور دیگری چنین نسخههایی برای خودش تجویز نمیکند.
البته بیبیسی و جداییطلبان در این راه تنها نیستند؛ مسئولین فرهنگی کشورمان نیز، با هزینههای کلانی که صرف نفی تاریخ –بهویژه باستان- ایران میکنند (و نتیجهاش تضعیف حس میهندوستی است)، بستر مناسبی فراهم آوردهاند برای این افراد.
(این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید).
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه بخوانید:
https://t.me/moghaddames
Post #106
3.22K