✳️ دُردانۀ شعر فارسی
یادداشتی به مناسبت یادروز حافظ
✍️ علیرضا حیدری
روزنامه خراسان - دوشنبه ۲۰ مهرماه ۱۴۰۵
شاید بشود گفت حافظ شدن کار سختی بود. او پشت سر خود تاریخی پربار از شعر و شاعرانی داشت که هر کدام در میدانی تاخته و زورآزمایی کرده بودند. فردوسی در مثنوی و حماسه، مولانا در مثنوی و اندیشه، عطار در عرفان، خیام در چیستیاندیشی، نظامی در بزمسرایی و سعدی در نثر و نظم و غزلِ عاشقانه که تقریباً سنگ تمام گذاشته بود و حال حافظ باید خودش را به قلهای میرساند که این بزرگان پیش از او فتح کرده بودند و به مهمانی نشسته بودند.
او چه شگرد و ترفندی باید در دست و چه شعبدهای به کار میگرفت تا همتراز این نامآوران شود. بیگمان این دشوارترین راه برای حافظ بود. کار را بزرگان پیش از او به سامانی درخور رسانده بودند و هر کدام بخشی از فرهنگ و تاریخ و اندیشهٔ ایرانی و اسلامی را نمایندگی میکردند. نگاه به غزل حافظ، ما را با این حقیقت روبهرو میکند که او دقیقاً دست به شعبدهبازی زد؛ شعبدهای که شاید فقط از شمسالدین حافظ شیرازی آمد که هم از هوش سرشاری برخورداری میبود و هم به صنعت «رندی» زیبنده.
او دیروزِ خودش را بهخوبی کاوید، بهدرستی سنجید و به نیکی و با هوشمندی، تابلویی زیبا، بیبدیل، چشمنواز، ماندگار و دلکش را آفرید. او شعرش را به بوستانی تبدیل کرد که همهٔ شاعرانِ پیش از خودش در آن سهمی داشتند. او در شعرِ پرنیانی خود، مهمانیِ باشکوهی ترتیب داد که در گرداگرد آن فردوسی و خیام و سعدی و عطار و مولاناها نشستهاند. اندیشۀ خیامی، لطافت غزلِ سعدی، شکوه حماسی فردوسی و عرفان بلند مولانا یکجا در دیوانی گرد آمد که هر ایرانی با در اختیار داشتن آن، گویی ادبیات و شعر فارسی را به تمامی در دست دارد و بهراستی اگر نبود این هوش و رندیِ او، حافظ چنین محرم خانههای ایرانیان نمیشد. شاید به همین دلیل است که اورا حافظۀ تاریخی ایرانیان برمیشمارند. او به معنای واقعیِ سخن، یک هنرمند بود. شعر را با هنرمندی درآمیخت و کلام را چنان سحرآمیز کرد که ذهن و دل خواننده را به چنگ میآورد.
هنر دیگر حافظ این بود که در خلوت شاعرانهٔ خود عزلت نگزید، او صدای زمانهٔ خود بود و شعرش را به زمانهٔ خود سنجاق کرد؛ اما نه چنانکه در بند زمان باشد و نسخهای گرفتار در تاریخ؛ صدای نقد او، پژواک همیشهٔ تاریخ است. حافظ صدای نقد و البته مسئولیتمدارِ جامعهٔ خود بود که بیتعارف و بیممیزی، بیاخلاقیها را میدید و با صدایی بلند، فریاد برمیآورد. او بهویژه انگشت گذاشته بود روی بلای خانمانسوزی که بنیان یک جامعه را فرو میریزد و چون موریانه از درونْ جامعه را به تباهی میکشاند: ریا و تظاهر و سالوسصفتی و چاپلوسی. دردی که در همارهٔ تاریخ تکرار میشود.
در اعتراض به این ریاکاری، به سراغ صنف و طبقهٔ خاصی هم نرفته بود؛ زهر کلام او متوجه همهٔ کسانی بود که این آفتِ چرکین، دامن آنها را گرفته بود. و اینگونه او جادوی کلامش را با همهٔ جلوهگری شاعرانه، گاه به تیزی و تندی در میآمیخت تا از مسئولیت اجتماعی خود هم شانه خالی نکرده باشد. حافظ بهدرستی به این ویژگیِ نخبگانی خود اعتقاد دارد که شعر، یعنی همان رسانهٔ برتر و غالب روزگار او، نباید فقط در چنبرهٔ شاعرانگیِ صرف گرفتار شود، بلکه نقد اجتماعی و در میانهٔ جامعه بودن و اعتراض به بداخلاقیها نباید از چشم شاعر دور بماند. ازاینروست که میتوان او را «دُردانهٔ شعر فارسی» خواند. او ماند و میماند چون زبانِ گویای تاریخ و فرهنگ ایرانیان است.
#زین_قند_پارسی همراه شویم و هر روز یک نکتۀ ویرایشی بیاموزیم.
#علیرضا_حیدری
t.me/qande_parsi
❇️ کانال معاونین فناوری مدارس
➖➖👇👇➖➖
🆔 @moavenha
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
Post #12068
1.3K