قرار نبود اول و سوم مهر من کشیک باشم و قرار نبود این ماه من روتیشن اون بیمارستانی باشم که ساعت آف بعدازظهرش از همهٔ پوزیشنها دیرتره ولی شد. اینها هیچکدوم مهم نیست. میگذره. مثل همهٔ این روزهایی که گذشت.
دیشب ولی یه ساعت داشتم وسط لیبر جلوی اینترن هقوهق گریه میکردم. اندازهٔ یه مو فاصله داشتم با اینکه زنگ بزنم مرکز مشاوره دانشگاه و بگم من دیگه نمیکشم.
الان؟ میدونم قراره جونم در بیاد تا این ماه هم بدون سالپایین و با اینترنهای جدید و با این برنامه افتضاح بگذره.
دیگه...
همین. فعلاً.
Post #3591
1.32K
- ❤ 45