TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.77K subscribers
Post #514 412
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۴۰
برای: غریبه‌ی آشنا

دیگه نمی‌دونم صدات کنم مامان یا نه؛
چون مادری که من می‌شناختم، همون روزی تموم شد که رفت.
یه زمانی دلم برات تنگ می‌شد و با خودم فکر می‌کردم شاید یه روز برگردی. اما یه جایی بین تمام این انتظارها، یه چیزی توی من خاموش شد.من فقط یه بچه بودم و نباید تاوان رفتن تو رو می‌دادم.
الان توقع داری برگردی و همه‌چیز مثل قبل بشه؟
یکم دیره.
من همون روزهایی که بهت احتیاج داشتم، تنهایی بزرگ شدم.
حالا که برگشتی، من دیگه اون آدم قبلی نیستم.
تو رفتی و من مجبور شدم نبودنت رو یاد بگیرم؛ حالا نمی‌تونی فقط با برگشتنت، تمام اون سال‌ها رو پاک کنی.
تو میخوای برگردی
اما من خیلی وقته یاد گرفتم بدونت ادامه بدم.من با زخم‌های رفتنت بزرگ شدم؛حالا برگشتنت، نمکه روی همون زخماست.

امضا: شب‌پژواک
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 💔 9
  • 😢 5
  • ❤ 1
  • 👍 1
More from @midnight_post
  1. Oct 15, 2026لقب یکی از نمناک‌ترین نامه های تاخورده پست خانه نیمه‌شب.
  2. Oct 15, 2026لقب یکی از زیباترین نامه های تاخورده پست خانه نیمه‌شب.
  3. Oct 15, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  4. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۱۳ برای: تُ خیلی دوست داشتم ببخشمت خیلی سعی کردم ولی واقعا دلگ…
  5. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۰۰ برای: خورشید بانو من راه و رسم دقیق نامه نوشتن رو نمیدونم و…
  6. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۳۱ برای: برای عزیز کرده✨️💜🌱 گاهی یادم میره از زندگیم رفتی دو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →