TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.78K subscribers
Post #513 378
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۱۶ برای: شکوه این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… این نامه، کمی بیشتر از یک اعتراف است… سلام شکوه، قطعه‌ای را که به نامه‌ات پیوست کرده بودی، پس از رفتن آخرین قطار پخش کردم. سالن خالی بود و صدای گوگوش میان صندلی‌ها می‌چرخید؛…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۴
برای: متصدی آخرین ایستگاه

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

سلام متصدیِ آخرین ایستگاه.

شب بر تو خوش.

دیروز برایت یک نامه نوشتم، اما اصلن یادم رفت ارسال‌ش کنم، امشب که نامه‌ات بدستم رسید، تازه یادم افتاد نفرستادم‌ش. آن نامه را که خیلی هم دوست‌ش دارم، فردا یا زمان دیگری می‌فرستم.
اگر این اعتراف است، چه اعتراف گوارا و دلنشینی، چشم بیشتر نمی‌پرسم. این را تو تعیین می‌کنی‌ که چه زمانی لب به سخن بگشایی.

بله که قدم زده‌ام، چرا که شما این مجال را می‌دهید، تا قدم بزنم، می‌دانی که عاشق راه رفتن‌م.
گفتی بخاری! روی بخاری ما در کودکی، بلوط می‌گذاشتیم، بوی بلوط وقتی به مشام‌ت می‌رسد، جان می‌گیری، طعم تلخ و گیرایی دارد.

هر کدام از نامه‌هایت یک بویی دارد، ایندفعه بوی بلوط را می‌دهد، شاید زیست اقلیمی شما مثل هم است، بلوط در سخت‌ترین شرایط هم رشد می‌کند و پوست سختی دارد، دیر از بین می‌رود و طعم‌ش به مذاق خیلی‌ها نمی‌آید( بعضی‌ها تلخ‌اند، بعضی‌ها شیرین، بعضی‌ها هم هیچ طعمی نمی‌دهند و دیر هضم می‌شود)

خسته نباشی، می‌دانم همه چی سخت است، مخصوصا ایستادن و شب‌بیداری.

سه‌سال پیش‌‌ت فقط یک مسافر بوده‌ای و من به تو حق می‌دهم هر تصمیمی گرفته باشی، گاهی وقت‌ها آدم، آدمِ رفتن نیست، گاهی همیشه رفتن، گزینه‌ی بهتری نیست، آدم است دیگر، گاهی پای رفتن ندارد، بدون هیچ دلیلی.
تو می‌توانستی غرق در حسرت‌ها و نرفتن‌ها و نشدن‌ها بشوی، اما حالا یک متصدی هستی، کسی که اتفاقا خیلی هم جرئت دارد، علاوه بر آن دل بزرگی هم دارد.

تو هر چه باشی، خودت هستی، چه متصدی آخرین ایستگاه، چه با عناوین دیگر، جوهره‌ی وجودی شما تغییری نمی‌کند، دلم نمی‌خواهد لیبل شغل‌ت بر تو قالب شود و تو را تعریف کند، چرا که این ماییم، که به شغل، رشته، روابط، مفاهیم، معنا می‌دهیم، تو متصدی آخرین ایستگاه را تعریف می‌کنی، نه این جایگاه تو را.

اینکه راجع به انتظار گفتم، احساسم از کارکردش بود، وگرنه با چشم‌انتظاری از رونق زندگی کاسته می‌شود، هرگز دوست ندارم زندگی مثل یک فیلم با انتظار از جلوی دیده‌گانم برود و حتا یک سکانس جالب‌انگیز نداشته باشد.

متصدی جان، صمیمانه‌ترین محبت‌ها می‌تواند همین واژه‌ها برای ناآشنا‌ترین انسان‌ها باشد.

خوشحالم، داریم پلان‌های فیلم رو مجسم می‌کنیم، الهام بخش بود و پایان دلچسبی می‌تواند، داشته باشد.

یک روز سوار شو، ولی مقصدت را مشخص کن، متوجهی که هر مسافری یک دلیل برای رسیدن به مقصد دارد، امیدوارم مقصدی که انتخاب می‌کنی، " آخرین نباشد" سرآغازی برای دوباره رفتن و پیوستن باشد.

ممنونم که نوشتی، امیدوارم میزانی از غصه‌هایت میان بازتعریف قصه‌‌های دیگران و نوشتن برای آشنا/ ناآشناها شنیده شود.

آدم با نوشتن، از فرسودگی و رنج نجات می‌یابد.

_ از پاییز گفتی، از ماندن و نرفتن، پیوست این نامه همراهی قطعه‌ی خاص و دوستداشتنی‌ام " دلتنگی" از عالیجناب قمیشی.

_شکوه


امضا: شکوه
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 1
  • 🕊 1
More from @midnight_post
  1. Oct 15, 2026لقب یکی از نمناک‌ترین نامه های پست خانه نیمه‌شب.
  2. Oct 15, 2026لقب یکی از زیباترین نامه های تاخورده پست خانه نیمه‌شب.
  3. Oct 15, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  4. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۱۳ برای: تُ خیلی دوست داشتم ببخشمت خیلی سعی کردم ولی واقعا دلگ…
  5. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۰۰ برای: خورشید بانو من راه و رسم دقیق نامه نوشتن رو نمیدونم و…
  6. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۳۱ برای: برای عزیز کرده✨️💜🌱 گاهی یادم میره از زندگیم رفتی دو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →