تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۱۱
برای: عزیزم که اهمیتی براش ندارم
هر روز بیشتر از قبل به این فکر میکنم که چقدر دوستت دارم. اما افسوس که در دنیایت ذره ای اهمیت ندارم عزیزکم من نمیتوانم تورا مجبور به دوست داشتن خودم کنم لحظه ای که انگار احساس درون تو زیر سه متر خاک است من نمیتوانم تو را مجبور به اهمیت دادن کنم در حالی که گویا چیزی در این باره نمیدانی من نمیتوانم باور کنم که اگر گم بشوم یا مرگ به خانه ام سر بزند اهمیتی برای تو ندارد ؛این در حالی است که من ان شب تا صبح خواب به چشمانم نیامد عزیزکم. چقدرررر خوب میشود اگر ثانیه ای هم اهمیت داشته باشم نه فقط برای تو برای همه
امضا: چایی
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #470
315
- 💔 4
- 🕊 1