تاریخ: ۲۴ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۴۴
برای: من که ای کاش حس دوست داشته شدن را باز تجربه میکردم
بی مقدمه آغاز میکنم
هیچکار نظم منظمی در زندگی نداشتم
تا به امروز یا همیشه در اوج بودم یا در پایین حالت ممکن
این روزها در آن پایین پایین ها قرار گرفته ام
بیشتر از همه از لحاظ عاطفی
دروغ چرا،نامه های سورنا در این پست خانه را میخوانم و انداهم گین میشودکه کسی در ام این چنین نبودهست
کسیکه برایم نامه برجا بگذارد
کسی که حتی هنگام نبودنم مرا دوست داشته باشد
آنکه هرشب سخن های قلبش را نسبت به من با شجاعت تمام به روی کاغذ بیاورد
ندارم،من از داشتن چنین کسی تا به اینجای زندگی محروم بوده ام
نمیدانم شاید با نوزده سال سن در این موضوع عجله میکنم
اما خودم را میبینم
که چگونه میتوانم در این دنیای بی رحم کسی را از اعماق وجود دوست بدارم
برایش نامه بنویسم
عطرم را به روی آن بچکانم
و با تک به تک سلول های تنم عاشق باشم
خودم را میبینم،نامه های سورنا برای دخترش را میخوانم
و اینهاتنها رد پاهایی هستند که هنوز باور من به آن قسمت عشق را زنده نگه میدارند...
امضا: شایرُو🌻
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1269
148
- ❤ 5
- 🕊 1
- 💔 1