🌱
نقد ورود ادیبان
به حوزۀ تعریف هویت تاریخی
تکیه بر شعر و متون ادبی برای توصیف هویت تاریخی، از حیث روششناختی و معرفتشناختی، نادرست و نابسنده است.
ادبیات تنها یکی از مؤلفههای فرعی در تاریخپژوهی است و نمیتوان آن را منبع کافی برای بازسازی رویداد تاریخی یا هویت جمعی دانست.
. سرشت آفرینشگر ادبیات با هدف ثبت واقعیت در تضاد است،
. لایههای واسطۀ ترجمه و بازنویسی، فاصلۀ میان رویداد و متن را افزایش میدهد،
. ادبیات به قراردادهای زیباییشناسانه، دینی و سیاسی زمانه وابسته است،
. گزینشی بودن متون ادبی، تصویر بخشی از جامعه را به جای کل آن نشان میدهد،
. اسطورهسازی مبتنی بر ادبیات، باعث میشود تا تاریخپژوهی به تاریخسازی بدل شود،
ادبیات نه منبع رویداد، بلکه منبع ذهنیت و ارزشهای یک دوره است و باید صرفا در کنار «منابع تاریخی دستاول» به کار گرفته شود.
برای نمونه، «اسکندر» که تصویرش در ادبیات فارسی عمدتاً برگرفته از کالیستنس دروغین میباشد، نه بازتاب اسکندر در تاریخ.
ادبیات، حافظۀ احساسی یک ملت است، نه سند هویت تاریخی آن؛ و تعریف هویت تاریخی بر پایۀ ادبیات، به خیالپردازی میانجامد، نه شناخت تاریخی.
@midhistor
Post #3247
214

- 👏 1