منجیگرایی
در روزگار باستان، هنگامی که مرز دینهای رسمی در هم ریخت، جریانهایی پدید آمد که برای نخستین بار، چهرهای کهن مانند زرتشت را از هویت اصلیاش جدا کرده و او را به مقام «منجی نوع بشر» رسانید.
این جریانهای باطنی (گنوستیکی) فراتر از یک آیین قومی، ادعایی بزرگ داشتند. آنها خود را وارث حقیقتِ یگانه میدانستند و باور داشتند که تمام ادیان دیگر، تنها پارههایی ناقص و تحریف شده از حقیقت را نزد خود دارند.
در طول تاریخ، از این جریان فکری شاخههای بیشماری رویید که میگوید «ما حقیقت مطلق را داریم و دیگران فقط شبحِ آن را».
فرقههایی که هر یک مدعیاند منتظر منجیِ خاص خود هستند و راه نجات، تنها در انحصار آنهاست. ایشان این انحصار را بهانهای برای طرد و تکفیر دیگران و مسلط کردن نگاه خود بر جهان کردهاند.
اینکه امروز و هزاران سال پس از آن دوران کهن، هنوز گروههایی با همان لحن و ادعا سخن میگویند، نشان میدهد که آن روحیۀ انحصارطلب، نه آنکه در گذشتهای دور مدفون باشد؛ بلکه به شکلی نو، همچنان در گوشه و کنار جهان، به نامِ دین و معنویت، به حیات خود ادامه میدهد.
🌱
Post #3155
242

- 👏 6