TGViewer
Answers Answers @mflcha · 4 subscribers
Post #146 113
زندگی برایت بر روی ریتمی کند و تهی از امید می‌رقصید. البته درست قبل از آنکه نوازنده ای از جهانِ زیبایی ها، ارکستر زندگی‌ات را به دست بگیرد.
مردی جوان، نویسنده و انگلیسی زبان.
نخست برای ثبت نوشتار درباره ی شهر ات آمده بود. اینکه جریان زندگی در آنجا چطور است.
آمده بود تا بوی نان تازه را بنویسد. تا زمزمه ی نسیم میان علفزار هارا ثبت کند. تا هاله ی امید در روز های دعایِ یکشنبه هارا به نوشتار در آورد.
اولین بار او را بعد از مراسم دیدی. دومین بار در صف نانوایی و سومین بار؟ بر روی تپه به هنگام غروبِ مرواریدِ طلایی.
قرار نبود آن کشش از ناکجا آباد پیدایش شود. قرار بر این نبود که نگاه های گاه و بیگاه میان‌تان رد و بدل گردد.
اما هردو زمانی به خود آمدید که شهد عشق از کلماتِ میان نامه هایتان می‌چکید و راه گریزی از آن نبود. دیگر نبود.
یک برنامه ریزی اشتباه و یک بی دقتی، نامه‌ای را به دست کشیشی سپرد که برخلاف آنچه که باید، نامه را خواند.
این عشق گناه بود. مثل هرچیز دیگری که وقتی توان تحمل زیبایی آن نبود، آن را "گناه" می‌نامیدند.

تقدیم با چاشنی صبر و تفکر به لئون نیکولایویچ.
از طرف لوتوس
  • 🕊 1
More from @mflcha
  1. Aug 23, 2026"امید" تورا زنده نگه نداشت. بلکه آن "انتقام" بود. انتقام از آنان که به ناحق در پس اعتراضات…
  2. Aug 23, 2026Post #155
  3. Aug 23, 2026"تا چشم کار میکنه، همش حماقته!" روزی نبود که به درگاه همان خدایی که مردم هر یکشنبه برای بخ…
  4. Aug 23, 2026Post #153
  5. Aug 23, 2026داشتنِ نگاهی متفاوت به جزئیات زندگی، از خصوصیات تو بود. اینکه آشپزی را صرف پختن غذایی برای…
  6. Aug 23, 2026Post #151
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →