آزادی، شأن انسان؛ درباره طاهر احمدزاده
✍️ محمدحسین صحاف
طاهر احمدزاده را میتوان یکی از چهرههای سیاسی و اجتماعی معاصر ایران دانست که کارنامه فعالیتهایش، از سالهای آغازین زندگی تا پایان عمر، سرشار از مبارزه، فداکاری و تلاش برای آزادی و عدالت بود؛ با این حال، امروز تعداد کسانی که نام او را شنیدهاند، در مقایسه با سنگینی کارنامه و تأثیر فعالیتهایش، بسیار اندک است.
▪️اگر هم نامی از طاهر احمدزاده به میان بیاید، اغلب در کنار نامهایی همچون مهندس مهدی بازرگان، آیتالله طالقانی و بیش از همه محمدتقی شریعتی شنیده میشود؛ شخصیتی که احمدزاده خود با احترام فراوان از او با عنوان «استاد شریعتی» یاد میکرد. از نخستین فعالیتهای احمدزاده میتوان به حضور و همکاری در «کانون نشر حقایق اسلامی» در کنار محمدتقی شریعتی، برگزاری راهپیماییها و سخنرانیها، جلسات هفتگی تفسیر قرآن و نهجالبلاغه و همچنین فعالیت در جبهه ملی دوم در مشهد اشاره کرد. فعالیتهایی که هر یک بهتنهایی بخشی از تاریخ سیاسی و اجتماعی مشهد و ایران را تشکیل میدهند.
▪️اما به نظر من، نقطه عطف زندگی سیاسی و اجتماعی طاهر احمدزاده را باید پس از دستگیری فرزندانش، مسعود و مجید احمدزاده، از رهبران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، جستوجو کرد. مسعود و مجید در فعالیتهای مسلحانه علیه حکومت پهلوی نقش داشتند و در عملیاتهایی همچون حمله به کلانتریها و اقدامات مسلحانه سازمان مشارکت داشتند. پس از دستگیری آنان، مطابق رویه دستگاه امنیتی حکومت پهلوی، هر دو به زندانهای امنیتی منتقل شدند و پدرشان برای مدتی از سرنوشت و وضعیت آنان بیخبر بود. حتی بازداشت طاهر احمدزاده نیز با استناد به ظن ارتباط او با سازمان چریکهای فدایی خلق و با تکیه بر رابطه خانوادگیاش با فرزندانش و همچنین وجود برخی اعلامیهها صورت گرفت. احمدزاده در زندان از اعدام فرزندانش مطلع شد؛ دو فرزندی که پس از مقاومت در جریان بازجوییها و شکنجهها، در نهایت به اعدام محکوم و به دار آویخته شدند.
▪️با این حال، روایت احمدزاده از فرزندانش صرفاً روایتی سیاسی نبود. در خاطراتی که از آنان نقل میکرد، گاه از جزئیاتی ساده و انسانی سخن میگفت که تصویری متفاوت از آنان ارائه میداد. یکی از این خاطرات، ماجرای چای خوردن او با مسعود است. طاهر احمدزاده که به کیفیت چای حساس بود، از چای بدطعم و بیرنگی که مسعود برایش آماده کرده بود ناراضی شد و پیشنهاد کرد بروند و چای بهتری تهیه کنند. مسعود مخالفت کرد و در پاسخ گفت که «تمام زحمتکشها همین چای را میخورند.» احمدزاده نیز با شنیدن این جمله از حساسیت خود گذشت و همان چای را نوشید. شاید همین جزئیات ساده است که نشان میدهد پشت عنوانهای سنگین سیاسی، «چریک»، «مبارز» یا «زندانی سیاسی»، انسانهایی با روابط، باورها، حساسیتها و جهانبینیهای متفاوت قرار داشتند.
▪️مبارزات و سرنوشت مسعود و مجید احمدزاده به اندازهای تأثیرگذار بود که تا سالها، حتی کارنامه مستقل پدرشان نیز تحتالشعاع نام آنان قرار گرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در زمانی که طاهر احمدزاده به استانداری خراسان منصوب شد، برخی مطبوعات نیز بیش از آنکه او را با سابقه طولانی فعالیت سیاسی و اجتماعیاش معرفی کنند، از او با عنوان «پدر احمدزادهها» یاد میکردند. احمدزاده اما تنها متعلق به یک جریان سیاسی نبود. سابقه فعالیت او در جبهه ملی دوم، حمایت از دکتر محمد مصدق و جریان ملیگرا، پیشینه مذهبی و همچنین سابقه طولانی مبارزه با حکومت پهلوی موجب شده بود که بخشهای مختلف مخالف حکومت، از نیروهای ملی و مذهبی گرفته تا گروههای چپ و سازمانهایی همچون چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق، برای او احترام ویژهای قائل باشند. احمدزاده از این جایگاه نیز در جهت ایجاد ارتباط میان جریانهای مختلف مخالف حکومت استفاده میکرد. او در زندانهای مختلف، با وجود اختلافات عمیق فکری و سیاسی میان گروهها، تلاش میکرد نقش واسطه و حلقه اتصال را ایفا کند؛ نقشی که اهمیت آن در فضای سیاسی آن روزگار، با وجود اختلافات شدید میان گروههای مخالف حکومت، بسیار قابل توجه بود.
ادامه متن
ـــــــــــــــــــــــ
🆔@VoNoKh
✅ @mellimazzhabi
Post #52276
677