خب وقتی تصمیم گرفتم که نهایتا مسیر رزیدنتی رو انتخاب کنم، حالا باید تصمیم میگرفتم که استریت امتحان بدم یا اول وارد طرح بشم بعد. اینم تصمیم سختی بود، چون از یه طرف یه سری تجربیات منفی از دوران طرح شنیده بودم و از یک طرف هم یک سری تجربیات مثبت! هم آدمهایی رو میشناختم که توی طرح خیلی اذیت شدن، هم آدمهایی که توی طرحشون عشق کردن با اون شهر و محل و مردمش و کاری که میکردن. هم دوست داشتم تا وقتی حوصله و جون و استقامت کافی دارم وارد رزیدنتی بشم تا کامپلیانس بیشتری داشته باشم، هم از اون طرف دوست داشتم برم طرح و تجربه کسب کنم و بیتجربه وارد رزیدنتی نشم. هم برای اینکه استریت و استعداد درخشان بشم کلی زحمت کشیده بودم و دوست داشتم وارد رزیدنتی بشم، هم از یه طرف از محیط آکادمیک و مورنینگ و راند و جواب پس دادن به سال بالا و لولینگ خسته شده بودم و میخواستم برم کار کنم و خانوم خودم باشم. یه دلم میگفت تو برای ترس و فرار از طرح داری رزیدنتی شرکت میکنی، یه دلم میگفت چه ترسی وقتی خود وزارت بهداشت همچین آپشنی واست در نظر گرفته پس یعنی طرح اونقدرا هم قرار نیست آش دهن سوزی باشه. هم از یه طرف میگفتم اگه بری طرح دو سال اونجا فرصت داری تو آرامش درس بخونی، هم از اینکه استریت و حین اینترنی و کشیکهاش بخوام با استرس درس بخونم میترسیدم. واقعا نمیدونستم بین این دو تا چه جوری تصمیم بگیرم. هیچ سمتی به اون یکی سنگینی نمیکرد. مستاصل شده بودم. فهمیدم این قسمت کار دیگه چیزی نیست که به تنهایی دست من باشه. باید از خود خدا بخوام از عالم غیب برام نشونههایی بفرسته که بدونم راه درست من چیه.
شاید برای همه این روش ملموس نباشه، اما شال و کلاه کردم و رفتم حرم حضرت معصومه، اونجا زیارتنامه خوندم و دعا کردم، دعای مخصوص طلب خیر رو خوندم، و بعد به نیت اینکه به شکل استریت آزمون بدم(چیزی که خودمم دلم بیشتر باهاش بود) رو به روی ضریح قرآن باز کردم. آیهش رو یادم نمیاد چی بود، ولی یه آیهی خوبی بود از اینا که میگفت " و بشِّر..." و بشارت بده، دیگه منم گفتم انشاالله که خیره و قرآن رو بستم و بوسیدم از حضرت معصومه تشکر کردم و اومدم که برم برای ادامهی مسیر، یعنی شرکت در آزمون رزیدنتی به صورت استریت...
Post #1079
2.37K
- ❤ 92
- 👍 5
- 🤣 5
- 👎 2
- 💘 1