ظاهر، همیشه اولین ملاک آدمها بوده. توی انتخابهاشون، ترجیحاتشون و سلایقشون. هیچکس نبود که روزی از اونها بپرسه: «واقعا به هوش طرف مقابلت اهمیتی میدی؟». و کسی هم نبود که با قاطعیت بتونه جواب مثبت بده. میدونی، اکثر اوقات، جفتشون رو باهم میخواستن. کلاغ، نمونهٔ بارزی از نداشتنِ ظاهر دلنشین توأم با هوش فوقالعاده سرشاره. میگفتن: «کلاغ نحسه.» «کلاغ سیاهه، خوشم نمیآد ازش.» «میدونستی کلاغها نفرین شدهان؟» اما همون کلاغ، وقتی بفهمه به یکی از آشنایانش آسیب رسوندی، تمامِ خاندانش رو جمع میکنه تا تمامِ خاندانت رو آتیش بزنه. کاری که از آدمیزاد برنمیآد؛ منتظر میمونه تا زمین خوردنت رو ببینه و بعد... بعد، با دوست و رفیقهاش میشینه یه گوشه و نحوهٔ سقوطت رو تحلیل و بررسی میکنه تا بعداً بتونه از زاویه دید های مختلفی مسخرهات کنه. بدون اینکه خودش رشد کنه، بالغ بشه و به عقلش اضافه کنه. لااقل، کلاغها با وجود ظاهر نچندان نازشون، حمایت میکنن ازت. اما تو چی انسان؟ تو چی کار میکنی؟