TGViewer
Мальстрём Мальстрём @max1la1 · 118 subscribers
Post #4370 31
◆ می‌گن توی یه سرزمین جادویی، دختری زندگی می‌کرد که هیچ‌کس نمی‌تونست کامل بشناسدش.

◈ اسمش وِیرا بود.


ویرا قدرت عجیبی داشت؛ هر چیزی که واقعاً بهش وابسته می‌شد، تبدیل به بخشی از جادوی خودش می‌شد. برای همین خیلی‌ها سعی می‌کردن بفهمن به چی اهمیت می‌ده، چی دوست داره و از چی می‌ترسه.
اما ویرا هیچ‌وقت همه‌چیزش رو به کسی نشون نمی‌داد.
نه از سر بی‌احساسی؛ فقط معتقد بود بعضی چیزها وقتی دست آدم اشتباهی بیفتن، دیگه مثل قبل نمی‌شن.
می‌گفتن هرکس بتونه اعتماد واقعی ویرا رو به دست بیاره، یه تکه از جادوی اون رو هم پیدا می‌کنه.
ولی یه قانون وجود داشت:
اگر بهش خیانت کنی، جادویی که ازش گرفتی برای همیشه از بین می‌ره.
سال‌ها گذشت و خیلی‌ها تلاش کردن بهش نزدیک بشن؛ بعضی‌ها با دروغ، بعضی‌ها با محبت، بعضی‌ها هم با وعده‌ی قدرت.
هیچ‌کدوم موفق نشدن.
تا اینکه یک نفر بدون اینکه بخواد ویرا رو تغییر بده، فقط موند.
و برای اولین بار، ویرا خودش بخشی از جادوش رو به یک نفر داد.
از اون روز به بعد، مردم فهمیدن افسانه‌ی ویرا درباره‌ی قدرت نبود.
درباره‌ی این بود که چیزی که واقعاً ارزشمند باشه، باید به دست آدم درست سپرده بشه.
و هنوز هم می‌گن اگر شبی در جنگل‌های اِلوِرین دختری رو دیدی که زیر نور ماه ایستاده و بهت نگاه می‌کنه، قبل از اینکه جلو بری خوب فکر کن.
چون شاید ویرا باشه.
و شاید برای اولین بار، تصمیم گرفته باشه اجازه بده کسی واقعاً بشناسدش.
More from @max1la1
  1. Sep 25, 2026photo post
  2. Sep 25, 2026Post #4381
  3. Sep 25, 2026٭
  4. Sep 25, 2026-
  5. Sep 25, 2026Post #4369
  6. Sep 25, 2026‌‌‌‌‌‌‌ اگر من یک افسانه بودم چه می‌‌‌شدم.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →