آخرین روزهای آذر بود..
شاخه گل های باغ، پرپر بود..
زندگی مزه ی هلاهل داشت
زندگی جنگ نابرابر بود..
ناگهان ها چه زود می شد دیر..
بر لبم شعرهای قیصر بود..
چشم هایم به جاده می خشکید
گوشه ی آستینِ من تر بود
رفته بودی و گریه می کردم
آه،گریه خجالت آور بود!
شبِ دوری،شبِ نبودنِ تو
صبحِ غم بود،صبحِ محشر بود!
در کنارم تو را نمی دیدم
کفش هایت ولی دمِ در بود..
گاه در خواب مال من بودی
حال من توی خواب بهتر بود
بعد از این را درست یادم نیست
آخرین روزهای آذر بود...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
Post #271
467
- 👍 4
- ❤ 1