به شاعر غزل های زلال
سید محمد علی رضا زاده
جوانه بود، سراغ تبر نمی آمد
به کار جامعه ی بی هنر نمی آمد..
ترانه های تمدن صریح بود اما
صدای مرد مه آلود در نمی آمد..
همیشه دلخوش دیدار آشنایان بود
ولی به دیدن او یک نفر نمی آمد..
شکست قاصدکی سرد و ناگهان در باد
خبر چه بود؟ چه می شد خبر نمی آمد؟
شبی که رفت صدای طراوت سوته
صدای زمزمه های خزر نمی آمد
چگونه "چشم چه رنگی" شنیدنی می شد؟
اگر نبود و نمی گفت اگر نمی آمد
خوشم که بغضی از او میهمان چشمم شد
وگرنه کاری از این شعر بر نمی آمد...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
Post #389
55
- ❤ 4
- 👏 2