مادری میان لباسها و کتانیهای پسرش قدم میزند. لباسهایی که هنوز نشانی از حضور او دارند، اما دیگر کسی نیست که آنها را بپوشد.
اینها وسایل بهجامانده از محمد رادماننیاست؛ جوانی ورزشکار و بدنساز، اصالتاً اهل اراک و ساکن تهران. جوانی که روزگاری با همین لباسها به باشگاه میرفت، وزنه میزد، برای آیندهاش برنامه میریخت و زندگی میکرد.
شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات محله نظامآباد تهران، محمد هدف گلوله مأموران حکومتی قرار گرفت و بامداد ۲۰ دی در بیمارستان جان باخت.
حالا از آن همه شور زندگی، لباسهایی مانده که دیگر پوشیده نمیشوند، کتانیهایی که دیگر قدم برنمیدارند و دمبلهای قرمزی که صاحبشان هرگز دوباره بلندشان نخواهد کرد.
و مادری که میان این یادگارها قدم میزند؛ شاید برای لحظهای دوباره حضور پسرش را احساس کند.
این فقط روایت یک مادر نیست. روایت خانوادههای بسیاری است که پس از کشتار دیماه، زندگیشان به دو بخش تقسیم شد: پیش از آن شب و پس از آن.
برای برخی، محمد رادماننیا نامی در فهرست جانباختگان است؛ اما برای مادرش، تمام دنیایش است که دیگر به خانه بازنمیگردد.
Post #30870
1.85K
- 💔 54
- ❤ 8
- 🤬 1