Post #5281
4.56K
مرهمانه|فصل چهارم میدونی چقدر لحظههای عجیب و غریب گذشته، از چندهزارتا موتاسیون ژنی قسر دررفتیم، چند بار تو بچگی بیهوا پریدیم توی خیابون و ماشینها نزدنمون، اتفاقی کنار یه نفر روی یه نیمکت توی مدرسه نشستیم و شده دوست صمیمیمون، میدونی چند بار بیهوا از رادیو و خانم بغلیمون…
این هم عکس یکی از پنجرههای کتابخونه است، جایی که تایم عصر معمولا رو به روش مینشستم و با خودم حرف میزدم:)