Post #5277
4.31K
دفترم رو آوردم تا به رسم قدیم، روزهای پیشرو تا یه آزمون مهم(اینسری آزمون ارتقای سال دو به سهی رزیدنتی! خدایا کی باورش میشه؟) رو خونهخونه تقسیم کنم و تاریخ هرروز رو بالای هر خونه بنویسم و سهم مبحثی که باید اون روز بخونم رو یادداشت کنم. روزایی که کشیکم رو هایلایت قرمز میکشم و روزهای پست کشیک رو هایلایت زرد، که یعنی حواسم باشه مباحث زیادی برای این روزها نذارم... یه لحظه بعد از این هایلایتکردنها احساس اضطراب زیرپوستیای تمام وجودم رو میگیره جوریکه قلبم بعدش تند تند میزنه... اوه چی شده؟ ما که برای آزمون ارتقا اونقدری استرس نداریم؟ یادم میفته به اینکه این کار، روند درسخوندنم توی کل دوران عمومی بود و یادمه هرسری موقع برنامهریزی کلی اضطراب میکشیدم که نکنه به برنامه نرسم؟ و بعد واقعا هم نمیرسیدم و مجبور میشدم یه سری مباحث رو هم بذارم برای روز کشیک! روزی که میدونستم تقریبا نمیشه خیلی درس خوند ولی چارهای نداشتم... و این باعث میشد هرروزی که کشیک بودم با استرس اینکه آیا به این مبحث میرسم یا نه روزم رو شروع کنم و گاهی به بقیه بچهها که پلن رزیدنتی نداشتن و آسوده کشیکها رو میگذروندن تو دلم غبطه میخوردم حتی... آخ خدایا، چقدر برنامهریزی و حرص خوردن و استرس و اضطراب پشت تکتک برگههای سررسید سالهای قبلم خفته... چقدر هی خط زدم و دوباره از نو برنامه ریختم و هی گفتم عیبی نداره ولی شب با استرس و بغض خوابیدم... یا قبلتر از اون، زمانی که برای امتحانهای استاجری با تمام وجود درس میخوندم و حتی یک صدم نمره هم مهم بود چون برنامه ریخته بودم که رنک بشم و با استعداد درخشان رزیدنتی بدم... چقدر سر هر سوال و هربار باز کردن سایت برای دیدن نمره استرس کشیدم، چقدر برای ناحقیهایی که تو نمرههای عملی میشد حرص میخوردم... خدایا تو خودت نگهبان این رویایی باش که پشت اینهمه تلاش خوابیده، نذار رویام پژمرده بشه، نذار حیفِ نشدنها و تنبلیها بشم، من اینهمه روز و اینهمه تلاش و اینهمه خطخطی کردن رو به تو میسپارم و نتیجهش رو از تو میخوام...