همونقدری که یک دختر جسور و بلندپرواز توی ذهنم پادشاهی میکنه و من رو هرروز صبح، به شوق یاد گرفتن و تاثیرگذاری و تعاملات اجتماعی راهی بیمارستان میکنه، یک دختر آروم و عمیق و مهربون توی قلبم فرمانروایی میکنه که رسالت خودش توی این دنیا رو مادری کردن میدونه! یک مامان باصفای کاربلد؛ که توی خونه پیرهن گلگلی بپوشه، چاییهاش همیشه با عطر زعفرون و هل و دارچین باشه، ظرف غذای بچههاش واسه مهد و مدرسه، پر باشه از خوراکیهای خوشمزه و مفید و خوشگل، و زنی که خونهش بوی عشق بده...
من هرروز برای بیمارستان رفتن از دخترک توی قلبم عذرخواهی میکنم و هرشب موقع خوابیدن، از دخترک توی مغزم تشکر:)
ولی بعضی روزها هم مثل امروز و با دیدن این پستها، صدای شکستن بغض دختر توی قلبم رو میشنوم که با مسیری هم که انتخاب کردم، حداقل تا چند سال دیگه، کاری از دستم واسش ساخته نیست...
Post #5270
9.31K