TGViewer
Channel Public Channel
بامهای کاهگلی

بامهای کاهگلی

@malinebakharz

نوشته ها و دلنوشته هایي در باره تاریخ و فرهنگ شرق خراسان: باخرز، تايباد، جام، صالح آباد، خواف و فریمان
Subscribers
1.42K
Photos
734
Videos
145
Links
887
Recent Posts 18 shown
Post #2762 183
⭕️ رستورانی به وسعت صد حزب سياسي

↙️ به مناسبت 12 مهر، سالروز درگذشت محمد حسن شمشیری موسس «چلوکبابی شمشیری»

✍️ قاسم خرمی

✅ « او به خوبی حس کرده بود، کشوری که در آن ارزش آدمی پایمال شود و ظلم و خودخواهی و درنده خوئی به جای فضائل اجتماعی در آید، محکوم به زوال است. او به حد عشق، به میهن خود مهر می‌ورزید...»

💠 این سخنان را دکتر غلامحسین صدیقی از اعضای بلند پایه جبهه ملی در روز 12 مهر 1340 بر سر مزار محمدحسن شمشیری در گورستان ابن بابویه تهران ایراد کرد؛ در سوگ پیرمرد آزاده و وطن پرستی که ایستاده مُرد

💠 حسن شمشیری نوجوان بي سوادي بود كه بعد از یک عمر شاگردی و پادویی نهایتا در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی در منطقه سبزه میدان تهران، یک چلوکبابی دایر کرد که تبدیل به نماد جنبش ملی و مرکز ارتباط اصناف و نیروهای سیاسی وقت شد.کیفیت پخت غذاهایی آن به حدی بود که مشتریان ساعت ها در صف می ماندند تا نوبت ورود آنها به داخل رستوران و صرف غذا برسد.

💠 حسن شمشیری در دوره نمایندگی دکتر محمد مصدق، شیفته علائق میهنی او شده بود و به تدریج در سلک هواداران او در آمد. دوستی شمشیری و مصدق بالاگرفت؛ بطوریکه او رابط میان مصدق و اصناف تهران شد و باري ديگر « سياست» و « بازار» را به هم پيوند داد.

💠 با شروع جنبش ملی شدن نفت، شمشیری بازار تهران را در حمایت از مصدق بسیج کرد. توقف فروش نفت ایران، دولت مصدق را در تنگنای مالی قرار داد و برای تامین هزینه های اداره مملکت، مجبور به فروش اوراق قرضه کرد، شمشیری در اقدامی جوانمردانه و وطن خواهانه ۳۰۰ هزار تومان از اوراق قرضه دولت را یکجا خرید و یک میلیون تومان هم در اختیار «بانک بیمه» قرار داد تا به افراد نیازمند و تحت فشار وام اعطا کند.

💠 حسن شمشیری یکی از نیکوران بنام و اسوه سخاوتمندان عصر خوديش بود. فرزندی نداشت و تمام ثروتی که با استکان شویی و ظرفشویی تهیه کرده بود را صرف آزادی و سربلندی ایران و رفع حوائج مردم گرفتار کشور کرد. هزینه تحصیل تعدادی از دانشجویان بی بضاعت را تامین کرد و مبلغ ۳۰۰ هزار تومان نیز به احداث ساختمان جدید در بیمارستان نجمیه تهران اختصاص داد.بیمارستان آسیای تهران را همان دانشجویانی ساختند که با هزینه شمشیری در خارج تحصیل کرده بودند.

💠 در سالهای بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این پیر مرد وطن خواه و نیک کردار ایرانی، به خاطر حمایت از مصدق، زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار گرفت. تعدادی از اوباش حکومتی به خانه و چلوکبابی شمشیری هجوم بردند. شیشه ها را شکستند و تابلوی آنرا کندند تا نامی از شمشیری باقی نماند.

💠 تمام تلاش حکومت این بود تا احترام و شخصیت او را در هم بشکند و وادارش کند که علیه مصدق چیزی بگوید. شمشیری در عوض، تمام کسانی که به مصدق پشت کرده بودند را مورد سرزنش قرار داد و در جریان دفاعیاتش در دادگاه گفت: «… من با تمام وجود، عاشق این مردِ بزرگ و وطن پرست و مردم دوست هستم و جان و مالم فدای یک تار موی مصدق باد…».

💠 او مدتی به جزیره خارک تبعید شد. در همان حال ناامید نشد؛ شروع به سوادآموزی کرد برای مردم خارک کارآفرینی کرد و درسال ۱۳۴۰ درگذاشت؛ بدون آنکه به آرزویش رسیده باشد. چرا که مدام می گفت: « آرزو دارم که یک روز، آزادی ملت ایران را ببینم و بمیرم!».

💠 مرگ حاج حسن شمشیری آنهم ۸ سال بعد از تحقیرها و سرکوب های ناشی از کودتا، برای نیروهای سیاسی ایران و هر کسی که او را می شناخت، ناگوار و غم انگیز بود. دکتر مصدق که در تبعید به سر می برد، با شنیدن خبر مرگ این یار وفادار خود، برای نخستین بار اطلاعیه ای را با دست خط خودش صادر کرد و نوشت: « از خبر درگذشت رادمرد وطن پرست و آن خیر نیکوکار، آقای شمشیری آنقدر متاثر شدم که نتوانستم از عهده نگارش این سطور برآیم». ادیب برومند نيز در وصف او سرود: «ساده مردی که فراخاست زِ انبوه عوام/ لیک در جمع خواصش، سخن از محمدت است...».

💠 پدیدهای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم دردمند وطن، مستلزم هیچ درجه از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک در عرصت سیاست و جامعه، تاثیرات گذاشت که دهها نخبه و حزب سیاسی قادر به آن درجه از اثر گذاری نباشند. مي توان شكست خورد اما بازنده نبود

💠امروزه، از اوباش اجیر شده حکومت که رستوان شمشیری را غارت کردند، هیچ نام و اثری نیست امابعد از مرگ شمشیری، صدها رستوارن و چلوکبابی با عنوان «شمشیری» در سراسر کشور تاسیس شد تا نام او را جاودانه کنند. يادش گرامي باد 🌸

🔻 متن کامل را اینجا بخوانید
کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع چلوکبابی شمشیری؛ داستان سیاسی ترین رستورانِ ایرانی - کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع پدیدهای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم گرفتار وطن، مستلزم هیچ درجه از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک در عرصت سیاست و جامعه، تاثیرات گذاشت که دهها نخبه علمی و حزب و گروه سیاسی قادر به…
  • ❤ 2
  • 👌 1
Post #2759 477
لیلی جان | غلامعلی پورعطاییکانال دوتاری | dootari@
❇️ یازدهم مهرماه سالروز درگذشت غلامعلی پورعطایی

هیچ نویسنده‌ای نمی‌توانست جور و قهر معشوق را به تصویر بکشد، آن‌گونه که زنده‌یاد غلامعلی پورعطایی از جور و قهر معشوق می‌گفت و یک #آخ چاشنی آن می‌کرد و دلِ رمیده ما را به دهلیزهای قلاع مخروبه‌ی خراسان می‌بُرد که دیواره‌های کاه‌گلی‌اش، به دست تطاول باد فرسایش یافتند و هزار نغمه محزون را از ژرفای تاریخ در شبستان‌هایش به یادگار گذاشته‌اند.



✍ علامرضا علیزاده
  • ❤ 2
  • 🙏 1
Post #2756 363
دماوند با شکوه
  • ❤ 6
Post #2754 1.35K
⭕️ همکلاسی های من، یادم کنید

✍ قاسم خرمی

🌿 هرچیزی را که فراموش کنیم، خاطره روز اول مهر بویژه اولین روز کلاس دبستان، فراموش شدنی نیست. دغدغه ما دانش آموزان روستایی، با عوالم محصلین امروزی، زمین تا آسمان فرق داشت. گریه ها و بی قراری اول مهری بچه های شهری، برای ما کسر شان بود و به غیرت روستایی ما بر می خورد.

🌿 از اینکه به بهانه مدرسه از شر چرای گاوها و گوسفندها در فصل چغندر کنی، راحت می شدیم، بسیار خرسند بودیم اما انصافا انتشار این خبرهای وسوسه انگیز که هر روز صبح برای دانش آموزان تغذیه رایگان شامل شیر و کیک و کلوچه می دهند، نیز در اشتیاق ما به فرا رسیدن اول مهر بی تاثیر نبود.

🌿 شاید تلخ ترین تجربه ما از اول مهر، تراشیدن موی سر و یا اصطلاحا کچل کردن و نیز حمام رفتن های اجباری بود. اصلاح موی سر با ماشین دستیِ شماره یک اوستا غلامحسین، نوعا زجر آور و در حکم شکنجه های به رسمیت شناخته شده آن زمان بود اما مرحوم پدر من اعتقاد و اصرار راسخ داشت که موی سر کودکان را باید با تیغ تراشید. چرا که در رویش بهتر مو و نیز افزایش نور چشم آنان موثر است.

🌿 به همین دلیل، یک روز مانده به مهر دست مرا می کشید و به حمام عمومی می برد و با آن تیغ سوسمار معروف، کاری با کله من می کرد که دیگر خودتان لابد بهتر می دانید. البته کیسه کشیدن و سفید کردن دست ها و گردن و صورتی که در آفتاب تابستان، سیاهِ شکلاتی شده بود، به راحتی تراشیدن و برق انداختن سر نبود!

🌿 من دوران ابتدایی را در روستای سلطان آباد باخرز از توابع شهرستان تایباد در خراسان رضوی آغاز کردم. اسم مدرسه ما « حکمت» بود که به افتخار علی اصغر حکمت از فرهیختگان روزگار و وزیر فرهنگ و معارف دوره رضا شاه نام گذاری شده بود. مدرسه شامل دوکلاس و یک سالن کوچک و کاهگلی بود که در وسط روستا و جنب حمام بنا شده بود.

🌿 از خوبی های مجاورت با حمام این بود که هر وقت مراسم عروسی برگزار می شد و عروس و داماد به رسم معمول باید جداگانه به حمام می رفتند و طی مراسمی با سورنا و دهل بیرون می آمدند، معلم مجبور بود کلاس های درس را تعطیل کند چون در آن فضای ساز و رقص و آواز، صدا به صدا نمی رسید. به خاطر همین تعطیلی کلاس ها، شاید خوشحالی ما از خوشحالی داماد هم بیشتر بود.

🌿 روز اول مهر سال تحصیلی ۵۵- ۱۳۵۴با کیف چرمی قهوه ای و قشنگی که پدر بزرگ مادری ام به من داده بود و در اصل متعلق به دایی ام بود، و یک مداد سفید و دفتر چه ۲۰ برگی که مادرم خریده بود، به مدرسه رفتم.

🌿 ناگفته نماند که من حدود یکسال قبل از شروع تحصیل در مدرسه، فراگیری قرآن را به روش مکتب خانه ای نزد همان پدر بزرگ مادری ام حاجی غلامرضا دشتی آموخته بودم که تعصب داشت فرزندان و نوه هایش را در دوران کودکی قرآن خواندن بیاموزد.

🌿 به همین دلیل، روز اولی که به مدرسه رفتم، خواندن و نوشتن فارسی کلاس اول که سهل بود، حتی می توانستم کتاب فارسی سال سوم دبستان را هم به راحتی بخوانم و از رویش بنویسم. روز اول به جای نوشتن یک صفحه مشق، یک دفترچه کامل 20 برگی یعنی 40 صفحه را با نوشتن حرفی شبیه «الف» سیاه کرده بودم. این کار من که حالا نمی دانم از روی ناآگاهی بود و یا غرور و خودنمایی کودکانه، دردسرهایی ایجاد کرد که نزدیک بود پدرم مرا از مدرسه بردارد. داستانش را در ادامه همین نوشته می توانید بخوانید

🌿 اکنون پدر بزرگ، پدر، مادر نازنین و آن آموزگار شریف( عثمان پیشقدم) از دنیا رفته اند. از دانش آموزان آن مدرسه کاهگلیِ جنب حمام، تعدادی موفق به تحصیلات عالیه شدند، جمعی کثیری در میانه راه، بواسطه فقر و یا جبر زندگی، تحصیلات را ناتمام گذاشتند و اکنون درگیر مشاغل مختلف هستند. شاید لطف خدا بود که من این راه را ادامه دهم و راوی خاطرات آن روزها شوم.

🌿 همکلاسی خوبم محمدرضا صفری در دوران جنگ و در نوجوانی به شهات رسید و آموزگار فداکاری و وطن دوستی برای همه ما شد. یاد همه آنها گرامی باد!

🔻عکس زیر همان کلاس درس را نشان می دهد که آقای محمد فرخی، یکی دیگر از آموزگاران عزیز به همراه تعداد دیگر از دانش آموزان و دوستان دوران کودکی من، در آن حضور دارند.

🔸 همکلاسی های من، یادم کنید
🔸بازهم در کوچه، فریادم کنید

↙️ متن کامل 👇
کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع یک معلم کت و شلواری از تربت جام و یک مدرسه کوچک جنب حمام - کارخانه دار - رسانه ویژه صنعت و صاحبان صنایع مشق شبی که برای روز اول می دانند، بصورت طبیعی نباید از چند سطر یا نهایتا یک صفحه بیشتر باشد. اما الان من دقیقا یادم نیست که آیا من واقعا اشتباه شنیدم و یا ناشی ازخودنمایی کودکانه بود، که تکلیفی بیش از حد معمول انجام دادم؟ به هرحال من به جای یک صفحه مشق حرف…
  • ❤ 20
  • 👏 2
Post #2753 1.15K
ماه مهر ❤️
  • ❤ 20
Post #2751 548

Forwarded from نشريه كارخانه‌دار

⭕️ علل شکست صنعت گستری در دوره قاجاریه از نگاه پژوهشگران داخلی و خارجی ( بخش اول )

✍ قاسم خرمی

مجموعه تحولات و دگرگونی‌های فرهنگی و اجتماعی اروپا که از قرن شانزدهم میلادی آغاز شده بود، نهایتاً در قرن هیجدهم با تغییر جهت فعالیت‌های کشاورزی به صنعتی، منجر به ظهور انقلاب صنعتی شد و در قرن نوزدهم با گذر از انگلستان و در قالب موج صنعت گستری، اغلب جوامع اروپایی و حتی جوامع آسیایی همچون ژاپن، روسیه و عثمانی را تحت تأثیر قرار داد. ورود و گسترش طبیعی این موج به درون مرزهای ایران، به دلیل عدم تماس مستقیم جغرافیایی با غرب با تاخیر انجام شد. دو امپراطوری قدرتمند روسیه و عثمانی، دست کم به لحاظ جغرافیایی، حد حائلی میان برخورد مستقیم ایران و غرب به حساب می‌آمدند.

با این حال، بواسطه بروز درگیری‌های نظامی و اختلافات ارضی و مرزی و انعقاد قراردادهای سیاسی و اقتصادی با همین دو کشور بود که حکومت و زمامداران ایران، به عمق عقب‌ ماندگی و فاصله خود با جوامع صنعتی و نیمه صنعتی وقت، پی برده و به چاره‌جویی اقتصادی و صنعتی برای جبران عقب‌ ماندگی‌های نظامی و رفع نواقص و کاستی‌های اداری و دولتی برآمدند. تلاش های اولیه عباس میرزا برای راه اندازی صنایع نظامی ایران با مرگ زودهنگام او، ناتمام ماند. روی کارآمدن حاجی آقاسی و بسط صوفی‌گری در دوره محمدشاه، روند عمومی نوگرایی در کشور را دچار وقفه اساسی کرد. از اینرو، دوخیز اصلی برای صنعتی‌سازی ایران عصر قاجاریه، یکی توسط میرزاتقی‌خان امیرکبیر و دیگری از سوی میرزا حسین‌خان سپهسالار، هر دو در دوره سلطنت ناصرالدین شاه قاجار برداشته شد.

در همین دوره، علاوه بر دولت، برخی از ملاکین و تجار ایرانی نیز اقدام به سرمایه‌گذاری خصوصی در زمینه صنعتی نمودند و اصطلاحا به جرگه بورژوازی صنعتی، پیوستند. شروع فعالیت های صنعتی در این دوره، علاوه برنوسازی صنایع نظامی به تاسیس مجموعه ای از کارخانه‌های تولید اقلام مصرفی و تجاری نیز منتهی شد. تلاش‌هایی نیز برای جذب سرمایه‌ خارجی در امور راهسازی، اکتشافات معدنی و امور زیر بنایی بخش صنعت صورت گرفت و برخی کشورها بویژه روسیه وانگلستان مستقیما در بخش تولید کالا، اقدام به سرمایه گذاری کردند. مدرسه دارالفنون برای آموزش تکنسین های ایرانی تاسیس شد و تعدادی دانشجو و کارآموز برای فراگیری علوم و فنون صنعتی به خارج اعزام شدند و درعوض تعدادی از مهندسان و مستشاران خارجی برای آموزش صنایع ماشینی و ایجاد کارخانه‌های مدرن، به ایران دعوت‌ شدند.

اما به رغم همه اینها، سهم صنعت از اقتصاد کشور افزایش قابل توجهی نیافت و جمع کارخانه هایی که با سرمایه داخلی و خارجی تاسیس شده بود حدود 60 کارخانه با کمتر از 2000 نفر کارگر ماهر و نیمه ماهر صنعتی بود(اشرف، 1359 :98). همین تعداد واحدهای صنعتی کوچک تاسیس شده در این دوره نیز، اغلب تا پایان دوره قاجاریه تعطیل شدند.( ر.ک به باری یر، 1363 : 259 و جمال زاده، 1392 : 82 )

به این ترتیب، مساعی صنعتی پنجاه ساله دوره ناصرالدین شاه در هر دو عرصه دولتی و خصوصی و نیز در حوزه جلب سرمایه‌های خارجی ناکام ماند و جامعه ایران که صنعتی شدن را همانند بسیاری از کشورهای صنعتی امروز نظیر آلمان، آمریکا و ژاپن از نیمه دوم قرن نوزدهم، آغاز کرده بود، به مسیر کشورهای صنعتی نرفت! این نوشته در صدد پاسخگویی به این پرسش است که چرا ایران در سرآغاز صنعتی شدن کشورها، صنعتی نشد؟ پاسخ درست به این پرسش، می تواند سرنخ هایی از علل توسعه نیافتگی ایران در ادوار بعدی نیز بدست دهد.
ادامه
  • 👍 2
Post #2748 927
عکس از رابرت بایرون مربوط به سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ ( حدود ۹۰ سال پیش) از مزار مولانا ابوبکر تایبادی در تایباد
  • ❤ 13
Post #2746 575

Forwarded from از این «صمت»

مدیرعامل سازمان مدیریت صنعتی در بازدید از نمایشگاه خودرو :

💢 نمایشگاهها محل تلاقی صنعت و جامعه است

تهران_ عصرتولید_مدیرعامل سازمان مدیریت صنعتی، در بازدید از هفتمین نمایشگاه خودرو در نمایشگاه بین‌المللی شهر آفتاب با تأکید بر اهمیت آموزش‌های تخصصی در صنعت نمایشگاهی، گفت: شهر آفتاب نقش مهمی در توسعه آموزشی نمایشگاه‌های کشور دارد و نخستین دوره این آموزش‌ها از ابتدای مهرماه برگزار می‌شود.

مشروح خبر 👇

https://www.asretolied.ir/?p=41994
عصرتولید شهر آفتاب نقش مهمی در توسعه آموزشی نمایشگاه‌های کشور دارد - عصرتولید به گزارش عصرتولید،قاسم خرمی مدیرعامل سازمان مدیریت صنعتی، چهارشنبه ۲۵ شهریور در بازدید از هفتمین نمایشگاه خودرو در نمایشگاه بین‌المللی شهر آفتاب با بیان اینکه این رویداد را نمادی از پویایی صنعت نمایشگاهی و نشانه‌ای از رونق اقتصاد ملی دانست. خرمی با اشاره…
  • ❤ 2
Post #2745 405

Forwarded from از این «صمت»

قاسم خرمی در نشست خبری بیست و نهمین سال رتبه‌بندی شرکت‌های برتر ایران (IMI-100)، اظهار کرد: رتبه‌بندی شرکت‌های برتر ایران از سال ۱۳۷۷ آغاز شد و امروز ارزیابی‌ها با ۳۳ شاخص مختلف در حال انجام است. با توجه به پیچیدگی‌های روزافزون در صنایع و کسب‌وکارها، شاخص‌های جدیدی نیز برای سال‌های آینده در دست برنامه‌ریزی است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به گزارش های زیست‌محیطی و مسئولیت اجتماعی اشاره کرد.

به گفته مدیرعامل سازمان مدیریت صنعتی، وقوع جنگ در سال گذشته آزمونی جدی برای ارزیابی تاب‌آوری صنایع و بنگاه‌های کشور بود و شرکت‌هایی که طی ادوار طولانی تر در فرایندهای ارزیابی و عارضه یابی و برنامه های توسعه ای،سازمان مدیریت صنعتی مشارکت داشته‌اند، ، تاب‌آوری بیشتری در حفظ کسب‌وکار خود نشان دادند و خیلی موفق تر ظاهر شدند.
💠 متن کامل را اینجا بخوانید
  • 👌 4
  • ❤ 2
Post #2744 456
❇️🍃
Post #2743 966
🕰️ دکان‌های قدیم نشتیفان؛ گوشه‌ای از یک زندگی ساده

✅ نشتیفانِ دهه ۷۰؛
🔹️مرحوم ملارمضانعلی رحیم‌زاده، تکیه‌داده بر آستانه دکان، با تسبیحی در دست، لباس محلی بر تن و محاسنی سپید...

🔹️این دکان در «سر پَیُو» یا همان سرِ پایینِ آب، در قلب بافت قدیم نشتیفان بود؛ جایی که روزگاری چند دکان و در کنارش حسینیه‌ای قدیمی، مرکز رفت‌وآمد و زندگی مردم محل بود.

🔹️قفسه‌های چوبی، تخته کارِ جلوی دکان و انبوه خرده‌ریزها، همه بوی روزگاری را می‌دهند که به مغازه، هنوز «دکان» و به لهجه نشتیفانی «دیکو» می‌گفتند.

📷 گاهی یک عکس قدیمی، فقط یک تصویر نیست؛
تکه‌ای از زندگیِ رفته‌ای است که هنوز در گوشه‌ای از حافظه ما نفس می‌کشد.


منبع تصویر : @khateratnashtifan


✍️ نوراحمد بلنداختر
https://telegram.me/blakhtar
  • ❤ 9
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @malinebakharz without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for بامهای کاهگلی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does بامهای کاهگلی have?
بامهای کاهگلی (@malinebakharz) has 1.42K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does بامهای کاهگلی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →