Post #2762
183
⭕️ رستورانی به وسعت صد حزب سياسي
↙️ به مناسبت 12 مهر، سالروز درگذشت محمد حسن شمشیری موسس «چلوکبابی شمشیری»
✍️ قاسم خرمی
✅ « او به خوبی حس کرده بود، کشوری که در آن ارزش آدمی پایمال شود و ظلم و خودخواهی و درنده خوئی به جای فضائل اجتماعی در آید، محکوم به زوال است. او به حد عشق، به میهن خود مهر میورزید...»
💠 این سخنان را دکتر غلامحسین صدیقی از اعضای بلند پایه جبهه ملی در روز 12 مهر 1340 بر سر مزار محمدحسن شمشیری در گورستان ابن بابویه تهران ایراد کرد؛ در سوگ پیرمرد آزاده و وطن پرستی که ایستاده مُرد
💠 حسن شمشیری نوجوان بي سوادي بود كه بعد از یک عمر شاگردی و پادویی نهایتا در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی در منطقه سبزه میدان تهران، یک چلوکبابی دایر کرد که تبدیل به نماد جنبش ملی و مرکز ارتباط اصناف و نیروهای سیاسی وقت شد.کیفیت پخت غذاهایی آن به حدی بود که مشتریان ساعت ها در صف می ماندند تا نوبت ورود آنها به داخل رستوران و صرف غذا برسد.
💠 حسن شمشیری در دوره نمایندگی دکتر محمد مصدق، شیفته علائق میهنی او شده بود و به تدریج در سلک هواداران او در آمد. دوستی شمشیری و مصدق بالاگرفت؛ بطوریکه او رابط میان مصدق و اصناف تهران شد و باري ديگر « سياست» و « بازار» را به هم پيوند داد.
💠 با شروع جنبش ملی شدن نفت، شمشیری بازار تهران را در حمایت از مصدق بسیج کرد. توقف فروش نفت ایران، دولت مصدق را در تنگنای مالی قرار داد و برای تامین هزینه های اداره مملکت، مجبور به فروش اوراق قرضه کرد، شمشیری در اقدامی جوانمردانه و وطن خواهانه ۳۰۰ هزار تومان از اوراق قرضه دولت را یکجا خرید و یک میلیون تومان هم در اختیار «بانک بیمه» قرار داد تا به افراد نیازمند و تحت فشار وام اعطا کند.
💠 حسن شمشیری یکی از نیکوران بنام و اسوه سخاوتمندان عصر خوديش بود. فرزندی نداشت و تمام ثروتی که با استکان شویی و ظرفشویی تهیه کرده بود را صرف آزادی و سربلندی ایران و رفع حوائج مردم گرفتار کشور کرد. هزینه تحصیل تعدادی از دانشجویان بی بضاعت را تامین کرد و مبلغ ۳۰۰ هزار تومان نیز به احداث ساختمان جدید در بیمارستان نجمیه تهران اختصاص داد.بیمارستان آسیای تهران را همان دانشجویانی ساختند که با هزینه شمشیری در خارج تحصیل کرده بودند.
💠 در سالهای بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این پیر مرد وطن خواه و نیک کردار ایرانی، به خاطر حمایت از مصدق، زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار گرفت. تعدادی از اوباش حکومتی به خانه و چلوکبابی شمشیری هجوم بردند. شیشه ها را شکستند و تابلوی آنرا کندند تا نامی از شمشیری باقی نماند.
💠 تمام تلاش حکومت این بود تا احترام و شخصیت او را در هم بشکند و وادارش کند که علیه مصدق چیزی بگوید. شمشیری در عوض، تمام کسانی که به مصدق پشت کرده بودند را مورد سرزنش قرار داد و در جریان دفاعیاتش در دادگاه گفت: «… من با تمام وجود، عاشق این مردِ بزرگ و وطن پرست و مردم دوست هستم و جان و مالم فدای یک تار موی مصدق باد…».
💠 او مدتی به جزیره خارک تبعید شد. در همان حال ناامید نشد؛ شروع به سوادآموزی کرد برای مردم خارک کارآفرینی کرد و درسال ۱۳۴۰ درگذاشت؛ بدون آنکه به آرزویش رسیده باشد. چرا که مدام می گفت: « آرزو دارم که یک روز، آزادی ملت ایران را ببینم و بمیرم!».
💠 مرگ حاج حسن شمشیری آنهم ۸ سال بعد از تحقیرها و سرکوب های ناشی از کودتا، برای نیروهای سیاسی ایران و هر کسی که او را می شناخت، ناگوار و غم انگیز بود. دکتر مصدق که در تبعید به سر می برد، با شنیدن خبر مرگ این یار وفادار خود، برای نخستین بار اطلاعیه ای را با دست خط خودش صادر کرد و نوشت: « از خبر درگذشت رادمرد وطن پرست و آن خیر نیکوکار، آقای شمشیری آنقدر متاثر شدم که نتوانستم از عهده نگارش این سطور برآیم». ادیب برومند نيز در وصف او سرود: «ساده مردی که فراخاست زِ انبوه عوام/ لیک در جمع خواصش، سخن از محمدت است...».
💠 پدیدهای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم دردمند وطن، مستلزم هیچ درجه از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک در عرصت سیاست و جامعه، تاثیرات گذاشت که دهها نخبه و حزب سیاسی قادر به آن درجه از اثر گذاری نباشند. مي توان شكست خورد اما بازنده نبود
💠امروزه، از اوباش اجیر شده حکومت که رستوان شمشیری را غارت کردند، هیچ نام و اثری نیست امابعد از مرگ شمشیری، صدها رستوارن و چلوکبابی با عنوان «شمشیری» در سراسر کشور تاسیس شد تا نام او را جاودانه کنند. يادش گرامي باد 🌸
🔻 متن کامل را اینجا بخوانید
↙️ به مناسبت 12 مهر، سالروز درگذشت محمد حسن شمشیری موسس «چلوکبابی شمشیری»
✍️ قاسم خرمی
✅ « او به خوبی حس کرده بود، کشوری که در آن ارزش آدمی پایمال شود و ظلم و خودخواهی و درنده خوئی به جای فضائل اجتماعی در آید، محکوم به زوال است. او به حد عشق، به میهن خود مهر میورزید...»
💠 این سخنان را دکتر غلامحسین صدیقی از اعضای بلند پایه جبهه ملی در روز 12 مهر 1340 بر سر مزار محمدحسن شمشیری در گورستان ابن بابویه تهران ایراد کرد؛ در سوگ پیرمرد آزاده و وطن پرستی که ایستاده مُرد
💠 حسن شمشیری نوجوان بي سوادي بود كه بعد از یک عمر شاگردی و پادویی نهایتا در اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی در منطقه سبزه میدان تهران، یک چلوکبابی دایر کرد که تبدیل به نماد جنبش ملی و مرکز ارتباط اصناف و نیروهای سیاسی وقت شد.کیفیت پخت غذاهایی آن به حدی بود که مشتریان ساعت ها در صف می ماندند تا نوبت ورود آنها به داخل رستوران و صرف غذا برسد.
💠 حسن شمشیری در دوره نمایندگی دکتر محمد مصدق، شیفته علائق میهنی او شده بود و به تدریج در سلک هواداران او در آمد. دوستی شمشیری و مصدق بالاگرفت؛ بطوریکه او رابط میان مصدق و اصناف تهران شد و باري ديگر « سياست» و « بازار» را به هم پيوند داد.
💠 با شروع جنبش ملی شدن نفت، شمشیری بازار تهران را در حمایت از مصدق بسیج کرد. توقف فروش نفت ایران، دولت مصدق را در تنگنای مالی قرار داد و برای تامین هزینه های اداره مملکت، مجبور به فروش اوراق قرضه کرد، شمشیری در اقدامی جوانمردانه و وطن خواهانه ۳۰۰ هزار تومان از اوراق قرضه دولت را یکجا خرید و یک میلیون تومان هم در اختیار «بانک بیمه» قرار داد تا به افراد نیازمند و تحت فشار وام اعطا کند.
💠 حسن شمشیری یکی از نیکوران بنام و اسوه سخاوتمندان عصر خوديش بود. فرزندی نداشت و تمام ثروتی که با استکان شویی و ظرفشویی تهیه کرده بود را صرف آزادی و سربلندی ایران و رفع حوائج مردم گرفتار کشور کرد. هزینه تحصیل تعدادی از دانشجویان بی بضاعت را تامین کرد و مبلغ ۳۰۰ هزار تومان نیز به احداث ساختمان جدید در بیمارستان نجمیه تهران اختصاص داد.بیمارستان آسیای تهران را همان دانشجویانی ساختند که با هزینه شمشیری در خارج تحصیل کرده بودند.
💠 در سالهای بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این پیر مرد وطن خواه و نیک کردار ایرانی، به خاطر حمایت از مصدق، زیر فشارهای شدید سیاسی و امنیتی قرار گرفت. تعدادی از اوباش حکومتی به خانه و چلوکبابی شمشیری هجوم بردند. شیشه ها را شکستند و تابلوی آنرا کندند تا نامی از شمشیری باقی نماند.
💠 تمام تلاش حکومت این بود تا احترام و شخصیت او را در هم بشکند و وادارش کند که علیه مصدق چیزی بگوید. شمشیری در عوض، تمام کسانی که به مصدق پشت کرده بودند را مورد سرزنش قرار داد و در جریان دفاعیاتش در دادگاه گفت: «… من با تمام وجود، عاشق این مردِ بزرگ و وطن پرست و مردم دوست هستم و جان و مالم فدای یک تار موی مصدق باد…».
💠 او مدتی به جزیره خارک تبعید شد. در همان حال ناامید نشد؛ شروع به سوادآموزی کرد برای مردم خارک کارآفرینی کرد و درسال ۱۳۴۰ درگذاشت؛ بدون آنکه به آرزویش رسیده باشد. چرا که مدام می گفت: « آرزو دارم که یک روز، آزادی ملت ایران را ببینم و بمیرم!».
💠 مرگ حاج حسن شمشیری آنهم ۸ سال بعد از تحقیرها و سرکوب های ناشی از کودتا، برای نیروهای سیاسی ایران و هر کسی که او را می شناخت، ناگوار و غم انگیز بود. دکتر مصدق که در تبعید به سر می برد، با شنیدن خبر مرگ این یار وفادار خود، برای نخستین بار اطلاعیه ای را با دست خط خودش صادر کرد و نوشت: « از خبر درگذشت رادمرد وطن پرست و آن خیر نیکوکار، آقای شمشیری آنقدر متاثر شدم که نتوانستم از عهده نگارش این سطور برآیم». ادیب برومند نيز در وصف او سرود: «ساده مردی که فراخاست زِ انبوه عوام/ لیک در جمع خواصش، سخن از محمدت است...».
💠 پدیدهای مثل حاج محمد حسن شمشیری ثابت کرد که کمک به وطن و مردم دردمند وطن، مستلزم هیچ درجه از دانش یا منصب و مقام نیست. می توان بدون توان خواندن و نوشتن و با یک قهوه خانه کوچک در عرصت سیاست و جامعه، تاثیرات گذاشت که دهها نخبه و حزب سیاسی قادر به آن درجه از اثر گذاری نباشند. مي توان شكست خورد اما بازنده نبود
💠امروزه، از اوباش اجیر شده حکومت که رستوان شمشیری را غارت کردند، هیچ نام و اثری نیست امابعد از مرگ شمشیری، صدها رستوارن و چلوکبابی با عنوان «شمشیری» در سراسر کشور تاسیس شد تا نام او را جاودانه کنند. يادش گرامي باد 🌸
🔻 متن کامل را اینجا بخوانید
- ❤ 2
- 👌 1







