#نقلنامعتبر (۱۴۸)
#صادقی (۷)
صادقی میگوید:
«ظهر عاشورا حضرت عباس برای قاسم اسب میبرد. یکی از لشکر عمرسعد به او حمله کرد، اما وقتی فهمید ابوالفضل است، خواست برگردد و گفت اگر برگردم قبیلهام مسخرهام میکنند. حضرت فرمود شمشیری به من بزن؛ من وانمود میکنم زخمی شدهام. شخص گفت: واقعاً این کار را میکنی؟ حضرت فرمود: «إني أنا العباس ذو التودد»؛ من عباس مهربانم!»"
🔺📌این دیگر اسمش اشتباه و بیدقتی نیست! رفتاری جاعلانه و خیانت به تاریخ کربلاست. تحریف یک کلمه و اشتباه در نقل یک واقعه تاریخی نیست؛ یک فیلمنامه کامل است! اسب قاسم، عباسِ! نقابدار، دشمنِ چاپلوسِ عمرسعد، بحران حیثیتیِ طرف مقابل نزد قبیله، پیشنهاد ضربه نمایشی، شستِ مبارک زیر بغل و در پایان هم یک جمله عربی برای اینکه قصه لابد بوی «مقتل» بگیرد!
🔺آدم واقعاً نمیداند باید به این صحنه بخندد یا برای بلایی که امثال این منبریها بر سر تاریخ عاشورا آوردهاند تأسف بخورد. حضرت عباس را وسط روز عاشورا تبدیل کردهاند به بازیگری در یک نمایش کمدی که برای حفظ آبروی دشمن، صحنهسازیِ کتکخوردن میکند!
این نوطلبه تازه مشهور شده در فضای اینستاگرام، بارها و از طرق مختلف مورد مطالبه قرار گرفته اما چه فایده!؟ وقتی گوینده خیالش آسوده است که دعوتکنندگانش اساساً کاری ندارند آنچه بالای منبر گفته میشود حدیث است، تاریخ است یا محصول تخیل، دیگر چه ضرورتی دارد پاسخ مطالبه سند را بدهد؟
https://t.me/makzoubat