معنویت بعد از جهان سنتی | ۱آیا تجربه معنوی میماند و زبانش عوض میشود؟✍️ مهدی عربشاهی
عبدالکریم سروش در نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» میان
دین و
معرفت دینی تفاوت میگذارد. دین، در این نظریه، چیزی است که مؤمن آن را حقیقتی الهی میداند؛ اما آنچه انسانها درباره دین میفهمند، «معرفت دینی» است و این معرفت در طول تاریخ تغییر میکند.
یک مفسر هزار سال پیش و یک انسان امروز ممکن است همان متن را بخوانند، اما به دلیل تفاوت در دانش، فرهنگ، زبان و تصویری که از انسان و جهان دارند، چیزهای متفاوتی از آن بفهمند.
میتوان این ایده را یک گام فراتر برد و درباره
معنویت نیز پرسید:
آیا ممکن است «تجربه معنوی» از زبان و جهانبینیای که برای توضیح آن به کار میرود، جدا باشد؟
انسانها در طول تاریخ تجربههایی داشتهاند که از زندگی عادی متفاوت بوده است: لحظههای عمیق حیرت، احساس وحدت با جهان، حضور شدید، گمشدن مرز میان «من» و جهان، احساس دریافت ناگهانی معنا، تجربه نور، عشق فراگیر یا احساس اینکه چیزی بزرگتر از خودِ روزمره آنان را فراگرفته است.
اما انسان گذشته برای فهم این تجربهها از زبان زمانه خود استفاده میکرد.
ممکن بود بگوید:
«فرشتهای بر من ظاهر شد.»
یا:
«پرده ملکوت کنار رفت.»
یا:
«نور حق بر قلبم تابید.»
یا:
«در خدا فانی شدم.»
برای او این واژگان صرفاً استعاره نبودند؛ بخشی از تصویری بودند که از ساختار واقعی جهان داشت.
اما انسان امروز دیگر لزوماً در همان جهان زندگی نمیکند. ممکن است به فرشتگان، افلاک، عالم مثال یا ساختار سنتی ملکوت باور نداشته باشد، اما همچنان بتواند حیرت، حضور، وحدت، سکوت درونی، دگرگونی عمیق یا تجربهای فراتر از «منِ روزمره» را تجربه کند.
اینجا پرسش مهمی پیش میآید:
آیا برای حفظ تجربه معنوی، مجبوریم جهانبینی انسان قرون گذشته را نیز حفظ کنیم؟شاید نه.
شاید بتوان میان سه چیز تفاوت گذاشت:
امر معنوی؛ آنچه انسان در مواجهه با عمق و راز هستی جستوجو میکند.
تجربه معنوی؛ آنچه واقعاً در آگاهی و زندگی انسان رخ میدهد.
و
زبان معنوی؛ واژگان، نمادها و جهانبینیای که با آن تجربه را توضیح میدهیم.
اگر چنین باشد، شاید تجربههایی بسیار قدیمی بتوانند در زبانهای تازه دوباره فهمیده شوند.
«فنا» را میتوان در کنار مسئله فروکشکردن «من» بررسی کرد.
«نور» سهروردی را میتوان در کنار تجربه حضور و آشکارگی خواند.
«فرشته» را میتوان در کنار تجربه ظهور ناگهانی معنا یا مواجهه با چیزی فراتر از خودآگاه معمولی قرار داد.
این به معنای آن نیست که فرشته «فقط» یک پدیده روانی است یا ملکوت «فقط» استعاره است.
مسئله فعلاً چیز دیگری است:
لازم نیست پیش از تجربه، درباره تفسیر نهایی آن تصمیم بگیریم.شاید وظیفه یک معنویت مدرن، بازگشت ساده به جهان قدیم نباشد؛ بلکه یافتن زبانی تازه برای تجربههایی باشد که انسان هزاران سال است با آنها روبهرو میشود.
در آینده دقیقتر به همین سهگانه میپردازیم:
امر معنوی، تجربه معنوی و زبان معنوی.#معنویت_بعد_از_جهان_سنتی
#معنویت_مدرن
#تجربه_معنوی
#زبان_معنوی
#قبض_و_بسط
#سروش
#عرفان_ایرانی
@bayandigar