TGViewer
Channel Public Channel
لغت‌بازی

لغت‌بازی

@loghatbazi

شیء آن چیزی است که می‌توان درباره‌اش سخن گفت. «ارسطو»
Subscribers
759
Photos
3
Videos
2
Links
6
Recent Posts 20 shown
Post #195 93
Post #194 231

Forwarded from یادداشت‌های سید احمدرضا قائم‌مقامی

فرهنگی

قبلاً در همین یادداشتها نوشته شده که معنای فرهنگی ادب‌آموز و آموزگار است و اگر دقیقتر بگوییم، معادل مؤدِّب عربی (به زیر سوم) است. این فرهنگیان ممکن است از آن کسان بوده باشند که در دربار ادب درباری و شاهی را، که اعم از شطرنج و چوگان و نیزه‌وری و درس دینی و جز دینی بوده، به فرزندان شاهان و اشراف بلندپایه می‌آموخته‌اند. مرحوم دکتر محمّدی ملایری از این معنی به احتمال یاد کرده است.
حال می‌گوییم یک معنای مؤدّب عربی مکتب‌دار است و همین بایست در مورد فرهنگی نیز صادق باشد. به عبارت اخری، مکتب‌دار را در عصر ساسانی به اقرب احتمال به همین نام می‌خوانده‌اند. مؤیّد آن داستان بزرگمهر در شاهنامه است که پیش مکتب‌داری در مرو درس زند و است می‌خوانده، چنانکه بعدها در مکتبها به کودکان قرآن می‌آموختند. شاهنامه در این جا می‌گوید (چاپ سخن، دوم، ۶۶۰-۶۶۲):

یکی از ردان نامش آزادسرو
ز درگاه کسری بیامد به مرو
بیامد همی گرد مرو او بجُست
یکی موبدی دید با زند و اُست
همی کودکان را بیاموخت زند
به تندی و خشم و به بانگ بلند
یکی کودکی مهتر [خلیفۀ مکتب؟] اندر برش
پژوهندۀ زند و استا سرش

تا آن جا که آزادسرو پیش شاه بازمی‌گردد و به او می‌گوید:

برفتم ز درگاه شاها به مرو
بگشتم چون اندر گلستان تذرو
ز فرهنگیان کودکی یافتم
بیاوردم و تیز بشتافتم.

فرهنگ و فرهنگی، مانند هنر، از لغات بسیار خوبند که تقریباً مرده بودند و روشنفکران و سخن‌شناسان واقعیِ قبل از هجرت آنها را کم از صد سال پیش بار دیگر زنده کردند.
Post #193 385
✍ جسم طبیعی و جسم تعلیمی

     در فلسفه، جسم در یک تقسیم‌بندی به «جسم طبیعی» و «جسم تعلیمی» تقسیم می‌شود:

جسم طبیعی جوهری است که قابلیت فرض ابعاد سه‌گانه (طول و عرض و عمق) را دارد. این جسم همان جسم واقعی و مادی است که از ماده و صورت تشکیل شده است.

جسم تعلیمی امتداد عَرَضی در جهات سه‌گانه (طول و عرض و عمق) است که بر امتداد جوهری جسم طبیعی عارض می‌شود و مقدار و اندازهٔ آن را مشخص و متعین می‌سازد. به بیان دیگر، آن کمّ متصل قار (کمّیت پیوسته ثابت) دارای ابعاد سه‌گانه است. این جسم عَرَض است (نه جوهر) و موضوع علم ریاضیات (تعلیمات/هندسه) محسوب می‌شود. جسم تعلیمی، تعیّن و تحدید امتداد جسم طبیعی را فراهم می‌کند. بنابراین جسم تعلیمی همان جسم در معنای ریاضی آن است. ولی چرا ریاضی را تعلیمی گفته‌اند؟ چون ریاضیات یا mathēmatikos در یونانی از mathēma به معنای یادگیری یا manthanein به معنای یاد گرفتن آمده است.

@Loghatbazi
Post #191 568
باشو غریبه‌ی کوچک، کارگردان #بهرام_بیضائی
Post #190 1.01K
✅ تفاوت لزوماً و الزاماً

🔻«لزوماً» به معنای «ضرورتاً»، «حتماً» یا «همیشه» به کار می‌رود و بر جنبه ضروری و منطقی یک امر تأکید دارد.
مثلاً:
موفقیت در این پروژه لزوماً به بودجه بستگی ندارد، خلاقیت هم نقش مهمی دارد. (یعنی از نظر منطقی، همیشه به بودجه وابسته نیست.)

🔻در مقابل «الزاماً» به معنای «به اجبار»، «به ناچار» یا «باید» است و بر جنبه اجباری، قانونی یا تحمیلی تمرکز دارد.
مثلاً:
کارکنان الزاماً باید از تجهیزات ایمنی استفاده کنند. (یعنی به صورت اجباری و بر اساس مقررات)
این کار الزاماً باید توسط متخصص انجام شود. (جنبه اجباری: باید، بدون استثنا)

🔹«لزوماً» جنبه طبیعی و ضروری را نشان می‌دهد، در حالی که «الزاماً» بر اجبار خارجی دلالت دارد.

@Loghatbazi
Post #188 772
سخنرانی اختصاصی ضبط‌شدهعلی‌اشرف صادقی
– سخنرانی دکتر علی‌اشرف صادقی دربارهٔ فرهنگستان و واژه‌گزینی و سابقهٔ این دو
– ضبط‌شده برای نشست «فرایند و ضوابط واژه‌گزینی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی»، دانشگاه علّامه طباطبائی، دانشکدهٔ ادبیّات فارسی و زبان‌های خارجی
– ۲۵ آبان ۱۴۰۴
از کانال «مقالات دکتر علی‌اشرف صادقی»

@Loghatbazi
Post #187 933
طبقه‌بندی یکی از خصوصیات بنیادی زبان و ذهن انسان است. خود عمل تسمیه مقید به یک روش طبقه‌بندی است. زیرا نام گذاشتن روی یک شیء یا یک عمل ملازم با گنجاندن آن لفظ در حوزهٔ معنایی مفهوم نوعی طبقه است. اگر این عمل گنجاندن یا اندراج مفهوم در یک متن ناشی از ماهیت خود اشیاء و در نتیجه همیشگی و تغییرناپذیر می‌بود، عملی واحد و یک شکل می‌شد. با این همه، اسامی موجود در زبان از این تفسیر سخت‌گیرانه سرمی‌پیچند و نقش آنها ارجاع به چیزهای جوهری (جواهر) و کیفیات مستقل قائم بالذات نیست. این اسماء یا کلمات مقید به علایق و مقاصد انسان‌ها هستند. اما همین علایق تغییرناپذیر نیستند. از طرف دیگر، طبقه‌بندی‌هایی که در زبان‌ها مشاهده می‌شود، از روی تصادف انجام نگرفته‌اند و متکی به برخی عناصر ثابت هستند که اغلب در تجربهٔ محسوس ما دوباره ظاهر می‌گردند. بدون این گونه مکررات القای مفاهیم توسط زبان، محلی از اعراب نخواهند داشت و عمل آن میسر نخواهد شد. اما اختلاط و تفکیک داده‌های ادراک، وابسته به انتخاب آزادانهٔ یک منظومهٔ مرجع است و الگوی ثابت و پیش‌ساخته‌ای وجود ندارد که بر مبنای آن تقسیمات کلی و تقسیمات جزیی بتواند یک‌باره و برای همیشه انجام گیرد. حتی در زبان‌هایی که خویشاوندی بسیار نزدیک و از لحاظ ساختمان کلی با یکدیگر شباهت تام دارند، الفاظ و اسامی مشابه واحد نمی‌توان پیدا کرد. همان‌طور که هومبولت متذکر شده، واژه‌های یونانی و لاتینی که به معنای «ماه» آسمان هستند، با اینکه هر دو به یک چیز مربوط می‌شوند، یکی نیستند و یک مفهوم را القا نمی‌کنند. کلمهٔ یونانی من (Men)، نقش یا وظیفهٔ ماه را که «اندازه گرفتن» زمان باشد، می‌رساند و حال آنکه لفظ لاتینی لونا که در اصل لوکنا Lu-c-na بوده، روشنایی یا پرتو ماه را ابلاغ می‌کند. ما توجه خود را به دو خصیصهٔ بسیار متفاوت این شیء معطوف کردیم و آنها را از یکدیگر کاملاً تفکیک نمودیم.

ارنست کاسیرر، رساله‌ای در باب انسان، درآمدی بر فلسفهٔ فرهنگ، ترجمهٔ بزرگ نادرزاد، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

این کتاب پیشتر با عنوان فلسفه و فرهنگ توسط مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها منتشر شده بود.

@Loghatbazi
Post #186 1.04K
گوته می‌گوید: کسی که زبان‌های خارجی را نمی‌داند، زبان مادری خود را اصلاً بلد نیست. مادام که یک زبان خارجی یاد نگرفته‌ایم، به یک اعتبار، زبان مادری خودمان را نمی‌دانیم. زیرا ساختمان ویژه و خصوصیات ممیزهٔ آن را نمی‌توانیم بفهمیم. مقایسهٔ زبان‌های مختلف نشان می‌دهد که مترادف کامل وجود ندارد و الفاظ برابر در دو زبان متفاوت، به ندرت اشیاء یا اعمال مشابهی را معنی می‌کنند. این الفاظ ناظر به حوزه‌های معنایی هستند که در هم تداخل می‌کنند و از تجربهٔ ما تصاویر و چشم‌اندازهای گوناگون ارائه می‌نمایند.

ارنست کاسیرر، رساله‌ای در باب انسان، درآمدی بر فلسفهٔ فرهنگ، ترجمهٔ بزرگ نادرزاد، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

این کتاب پیشتر با عنوان فلسفه و فرهنگ توسط مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها منتشر شده بود.

@Loghatbazi
Post #185 928
🟢 چای:

     «چای» از چین آمده است. نام این گیاه در لهجهٔ شمالی چین tchâ (چا) و در لهجهٔ جنوبی te (ت) بوده است. کشورهایی که چای را از راه شمال آن کشور برده‌اند نام آن را نیز از لهجهٔ شمالی گرفته‌اند؛ چنانکه در زبان‌های مغولی و ترکی و روسی و پرتغالی و یونانی جدید و فارسی آن را «چای» می‌خوانند. کشورهای اروپایی که راه بازرگانی ایشان دریا بوده است نام این گیاه را از لهجهٔ چینی جنوبی گرفته و در فرانسه آن را thé و در انگلیسی tea تلفظ کرده‌اند.

- پرویز ناتل خانلری، اقتباس لغات بیگانه، مجله سخن، شماره ۸، دوره دوازدهم، آذر ۱۳۴۰

@Loghatbazi
Post #182 1.99K
🟢 زبان‌فروشی:

حکیم نظامی در «لیلی و مجنون» دو بار تعبیر «زبان‌فروشی» را به معنای «پرگویی» استفاده کرده است. به نظر می‌رسد این تعبیر را جز نظامی فرد دیگری به کار نبرده باشد:

من با تو به کار جان‌فروشی
کار تو همه زبان‌فروشی

یا

برگفت ز راه تیزهوشی
افسانهٔ آن زبان‌فروشی

@Loghatbazi
Post #181 1.02K
هر اساسِ مخصوص، معلوماتِ مخصوصه می‌خواهد. به واگن‌چیْ ساربان نمی‌توان گفت و تلگراف را پروانه و برید نمی‌توان نامید؛ وگرنه از فهماندن معنا و مفهوم عاجز می‌شویم؛ و همین‌طور که تا حالا گیج و گنگ مانده‌ایم، الی‌الابد خواهیم ماند.

- جهانگیرخان صوراسرافیل

@Loghatbazi
Post #180 1.15K
Hippopotomonstrosesquipedaliophobia

- ترس از کلمات طولانی

@Loghatbazi
Post #179 1.21K
Stat rosa pristina nomine
nomina nuda tenemus


گل سرخ کهن [تنها] به نامش حاضر است. نام‌های عور و عریان [همهٔ آن چیزی است که] ما داریم.

آخرین عبارات رمان «نام گل سرخ»، نوشتهٔ امبرتو اکو
- مقتبس از این قطعهٔ برنار کلونی (مورلایکس یا مورلی) از De contemptu mundi:

Nunc ubi Regulus aut ubi Romulus aut ubi Remus?

Stat Roma pristina nomine, nomina nuda tenemus

پی‌نوشت: «عور و عریان» را از این بیت سنایی گرفته‌ام:
معروف به بی سیمی، مشهور به بی نانی
همچون الف کوفی در عوری و عریانی

@Loghatbazi
Post #178 1.01K
لفظ «راجه» (rāja)، که در کهن‌ترین آثار ودائی به معنای «شاه» است، از ریشهٔ rāj-, rj اشتقاق یافته، و به اصل IE. r‌g-, *reg (=راست و مستقیم حرکت کردن) می‌پیوندد، و کلمات rex (=شاه)، regula (=قاعده، قانون، نظام)، rectus (=راست) ... به زبان لاتینی، و همهٔ واژه‌های وابسته به این اصل در زبان‌های اروپایی¹، و نیز واژه‌هایی چون r‌ju (=راست، عادل)، rajišt‌ha (راست‌ترین)، rāšt‌ra (حکومت، شاهی) ... در سنسکریت، و کلماتی چون -raz- ، rāz (نظم دادن)، rāšta (=راست) arš-، ərəz (راست، راستی)، razišta (راست‌ترین)، rāzan (آئین)، rāْzar (=فرمان، نیایش و آداب دینی)، rāšna (=عدل، راستی)، Rašnu و Arštat (=ایزدان دادگری) در اوستایی، و -rad* (=نظم دادن)، radana (قانون، آئین)، rāšta (راست)، arštā (=عدالت) در پارسی باستان، همگی از آن اصل اشتقاق یافته‌اند؛ و چنانکه ملاحظه می‌شود، در مفهوم این واژهٔ بسیار کهن، حق و عدالت و راستی، نظم و آئین و قانون، حکم و فرمان، و نیایش و آداب دینی، همه با هم درآمیخته است.²

پی‌نوشت:
۱. چون direct, correct, rectitude, regle, droi, royal, roi, richter, recht, right, rule

۲. این خاصیت هنوز در برخی از واژه‌هایی که از این اصل‌اند مشاهده می‌شود؛ چنانکه در زبان انگلیسی جدید کلمهٔ rule هم به معنای قاعده و قانون است، هم به معنی فرمانروایی.

از کتاب:
شهر زیبای افلاطون و شهریاریِ آرمانی در ایران باستان، فتح‌الله مجتبائی، هرمس، ۱۳۹۹، صص ۱۲۸-۱۲۷
@Loghatbazi
Post #177 995
🟢 بخشی از واژه‌هایی که از ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ در زمینهٔ دادگستری در فرهنگستان ایران پذیرفته و تصویب شدند و بعد از آن رواج یافتند:

آئین، آئین دادرسی، آئین‌نامه، بازداشت، بازداشتگاه، بزه، بزهکار، دادخواست، دادرس، دادرسی، دادستان، دادسرا، دادگاه، دادگستری، دادنامه، دادیار، داوری، رسیدگی فرجامی، رسید، رونوشت، سازش، فرجام، کیفر، کیفری، گواه، گواهی، واخواست، واخواهی

🔴 اما واژه‌های پذیرفته‌شدهٔ زیر یا کاملاً متروک شدند یا کم‌وبیش استفاده نمی‌شوند یا در این معانی به کار نمی‌روند:

پایندان (کفیل)، استوار کردن (ابرام)، پژوهش (استیناف)، جانشین (قائم‌مقام)، رساندن (ابلاغ)، سرپرست (قیم)، سرپرستی (قیمومت)، شایسته (صالح)، شکستن (نقض)، گسیختن (فسخ)، گفتگو (دعوا)، ناخستو (منکر)، وازدن (رد)

@Loghatbazi
Post #176 1.08K
🔹 از گفتگوی طالبوف تبریزی با جلال‌الدین میرزا در باب تصفیهٔ زبان و سره‌نویسی یا به قول طالبوف «فارسی بیغش»:

زبان هر قوم بخش طبیعی اوست، باید او را حفظ کند، محترم بدارد، اما زبان فارسی حلاوت حالیهٔ خود را از ترکیب الفاظ عربی پیدا کرده. .... هر زبان که چهارصد هزار لغت ندارد گنجایش علوم این عهد را ظرف نیست. .... وانگهی وضع لغات جدیده محال و ممتنع است. ما چگونه که پانصد هزار اسامی قرا و بلاد دیگران را نمی‌توانیم تغییر بدهیم باید اعتقاد نمود که لغات را نیز نمی‌توانیم. ما باید دیپلومات را دیپلومات و پولتیک را پولتیک بگوییم و بنویسیم. فقط آنچه از خارج داخل لسان خود می‌کنیم برای او کتاب لغت ترتیب بدهیم، و مردم را با معنی و طرح استعمال آنها آشنا نماییم.

عبدالرحیم طالبوف، مسالک‌المحسنین، با مقدمه و حواشی باقر مؤمنی، صص ۲۷۹-۲۷۸

@Loghatbazi
Post #175 1.06K
Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده وزن کلمات این فیلم را آقای شبلی نجفی، پسر مرحوم استاد ابوالحسن نجفی، چند سال پیش از وفات استاد در ایران ساختند. بنده با اجازه آقای شبلی نجفی فایل کامل فیلم را در اینجا می‌گذارم. The Weight of Words This film was made by Mr. Chebli Najafi, the son of the late…
سال‌ها پیش بابک احمدی در یک سخنرانی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران گفت: ابوالحسن نجفی مردم خود را دوست ندارد، کتاب «غلط ننویسیم» را می‌نویسد اما احمد شاملو مردم خود را دوست دارد، «کتاب کوچه» را می‌نویسد. بابک احمدی چطور توانست در مورد چنین مردی این‌چنین بگوید؟

@Loghatbazi
Post #174 975

Forwarded from Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

وزن کلمات
این فیلم را آقای شبلی نجفی، پسر مرحوم استاد ابوالحسن نجفی، چند سال پیش از وفات استاد در ایران ساختند. بنده با اجازه آقای شبلی نجفی فایل کامل فیلم را در اینجا می‌گذارم.

The Weight of Words
This film was made by Mr. Chebli Najafi, the son of the late professor Abolhasan Najafi, a few years before the death of the professor in Tehran. With the permission of Mr. Chebli Najafi, I am posting the full movie file here.

@OmidTabibzadeh
Post #173 997
ترجمه‌ای دیگر از متن پیشین:

زبان با نام نهادن بر موجودات برای نخستین بار، آنها را در قالب کلمه به ظهور می‌رساند. تنها این نامگذاری است که موجودات را از بطن بودنشان به بودن می‌گمارد. این نامگذاری یک فراافکنیِ آشکار است که در آن نشان داده می‌شود که چه چیز سبب می‌گردد تا موجودات این‌گونه به عیان درآیند. فراافکنی، یک رهاییِ نا-نهان است که آنچه را در ذات خود دارد دمیده و وامی‌گذارد. گفتن فراافکنانه سردرگمیِ تیره‌ای را که در آنچه هست به همراه دارد انکار می‌کند. او در حالی که پرده بر سر کشیده است، رخسار خویش را آشکار می‌سازد.

مارتین هایدگر، منشأ اثر هنری، از کتاب شعر، زبان و اندیشهٔ رهایی، ترجمهٔ عباس منوچهری

@Loghatbazi
Post #172 877
همین که زبان نخست بار موجودی را می‌نامد، این نامیدن آن موجود را به بیان و ظهور می‌آورد. این نامیدن موجود، به موجود به وجود و از وجود نام و تعین می‌دهد. این گفتن، فراافکندن نوری است که در آن به بیان درمی‌آید، موجود به چه عنوان گشوده می‌گردد. فراافکندن، درافکندنِ طرحی است از ناپوشیدگی [وجود]، در موجود بماهو موجود. گفتن فراافکن ترک گفتن آشفتگی کدری است که در آن موجود خود را پوشیده می‌دارد و نهان می‌شود.
مارتین هایدگر، سرآغاز کار هنری، ترجمه پرویز ضیاء شهابی

متن اصلی:

Indem die Sprache erstmals das Seiende nennt bringt solches Nennen das Seiende erst zum Wort und zum Erscheinen. Dieses Nennen ernennt das Seiende erst zu seinem Sein aus diesem. Solches Sagen ist ein Entwerfen des Lichten, darin angesagt wird, als was das Seiende ins Offene kommt. Entwerfen ist das Auslösen eines Wurfes, als welcher die Unverborgenheit sich in das Seiende als solches schickt. Das entwerfende Ansagen wird sogleich zur Absage an alle dumpfe Wirrnis, in der sich das Seiende verhüllt und entzieht.

@Loghatbazi
Older posts →

About this channel

How can I read @loghatbazi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for لغت‌بازی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does لغت‌بازی have?
لغت‌بازی (@loghatbazi) has 759 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does لغت‌بازی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →