خلاصه بگم شانگچی احتمالا برخلاف فیلمای اونجرز که مستقیما پیشزمینهی پلات دومزدی هستن بیشتر بهخاطر یه راز کیهانی حلنشده (سیگنال ده حلقهها) و تمهای عمیقتر میراث و هویت تو لیسته و یه یادآوریه که امسیو همیشه قطعات کوچیکتری کاشته که ممکنه تو این فیلم بزرگ بالاخره به هم وصل بشن.
میرسیم به بخش چرا احتمالا دیزنیپلاس این فیلم رو تو لیست ریواچ برای دومزدی گذاشته؟ اینجا فکر میکنم دلایلش بیشتر غیرمستقیم و تماتیکه تا مستقیم مثل فیلمای اونجرز. دلیل اول سیگنال کیهانی ده حلقههاست که آخر فیلم بهش اشاره شد. همونطور که گفتم صحنهی بعداز تیتراژ نشون میده ده حلقهها دارن یه سیگنال از یه منبع کیهانی ناشناخته دریافت میکنن. با توجه به اینکه دومزدی و سکرت وارز قراره دربارهی تهدیدهای کیهانی و چندجهانی باشه این راز حلنشده میتونه دقیقا یکی از قطعاتی باشه که تو فیلم بزرگتر به کار گرفته بشه. ریواچ این فیلم یعنی یادآوری یه معمای حلنشده که ممکنه بالاخره جوابش داده بشه. بعد تم میراث سنگین و اینکه چطور باهاش کنار بیای رو داریم. تم اصلی شانگچی (فرار از سایهی یه پدر قدرتمند و در نهایت پذیرفتن میراثش به شکل خودت) میتونه پیشزمینهی تماتیک خوبی باشه برای هر کاراکتری تو دومزدی که با میراث یا گذشتهی سنگینی دستوپنجه نرم میکنه. چه ایکسمنها با گذشتهی فاکسشون، چه حتی خود دووم که تو کمیک همیشه با میراث خانوادگی و جادوی گذشتهش درگیره چه فرنکلین ریچاردز که میراثش قدرت ابرکیهانیای هست که از والدینش بهش رسیده. شانگچی اولین باری بود که mcu جدی وارد فرهنگ و اسطورهشناسی چینی شد. با توجه به اینکه دومزدی قراره دنیاهای خیلی متفاوت (ایکسمن، فنتستیکفور، تاندربولتز) رو باهم ترکیب کنه ریواچ این فیلم یادآوری میکنه امسیو از قبل تجربهی موفق ترکیب فرهنگها و افسانههای متفاوت با دنیای اصلی سوپرهیرویی رو داشته. در آخر تمرین ایدهی میراث از پیش، از آنچه فکر میکردیم بزرگتر بود هست. مادر شانگ از یه دنیای جادویی مخفی (تا لو) اومده که هیچکس ازش خبر نداشت. این الگوی یه دنیای کامل پنهان که ناگهان آشکار میشه دقیقا همون الگوییه که با معرفی ایکسمن فاکس و فنتستیکفور به mcu اصلی تکرار میشه. ناگهان دنیاهای کاملی که فکر میکردیم جدا هستن، بخشی از همون واقعیت اصلی از آب در میان.
صحنهی حلقهی مبارزهی زیرزمینی که ابومینیشن (از The Incredible Hulk) و والینو ظاهر میشن، یه یادآوری هوشمندانهست که مارول سینماتیک یونیورس خیلی بزرگتر از چیزیه که تو هر فیلم جداگونه میبینیم. قهرمانا و موجودات عجیب همهجا پخش شدن حتی تو یه حلقهی مبارزهی غیرقانونی معمولی. در نهایت صحنهای که کاپیتان مارول و بروس بنر دارن ده حلقهها رو آزمایش میکنن و متوجه میشن یه سیگنال از جایی خیلی دور ارسال میکنن یکی از بزرگترین کلیفهنگرهای کیهانیای بود که هنوز بهطور کامل دنبال نشده.
فیلم با یه صحنهی اکشن تو یه اتوبوس شهری معمولی شروع میشه نه یه قصر یا میدون جنگ حماسی ابرقهرمانی. این انتخاب هوشمندانهست چون نشون میده شانگ تا چه حد سعی کرده زندگی عادی داشته باشه و وقتی گذشتهش بهش حمله میکنه درست وسط سادهترین لحظات زندگی روزمرهش اتفاق میفته.
از کنایهها و لحظاتی که به نظرم هوشمندانه بودن میتونم به ده حلقه بهعنوان استعارهای از یک میراث سنگین اشاره کنم. ده حلقهای که شائو همیشه توی دستاش داره دقیقا مثل یه باریه که همیشه باهاته و نمیتونی ازش فرار کنی. کنایهی قشنگش اینه که شانگ هم همین حلقهها رو به ارث میبره در پایان فیلم که یعنی میراث پدرش هرگز کاملا از بین نمیره فقط شکلش عوض میشه. اما حالا بهجای ابزار تخریب ابزار محافظته.
کیتی رو داریم که بهعنوان بهترین دوست شانگ که اصلا نمیدونه شان واقعا کیه نقش کمیکرلیف و نقطهی ورود تماشاگر رو بازی میکنه ولی بیهدف نیست و آرک خودش هم داره. از یه آدم معمولی که میذاره باد اینور و اونور ببردش به کسی که بالاخره استعداد تیراندازیشو کشف میکنه و به شانگچی یه کمک بزرگ در نجات ویلیج و دنیا میکنه تدیل شد. کارکتر موردعلافهم بود واقعا.
خواهر شانگ از اون سایدکارکتر خفنا بود واقعا براش روس زانوهامم. برخلاف شانگ، شیالینگ هیچوقت توسط پدرش آموزش جنگی ندید چون دختر بود پس خودش بهتنهایی یاد گرفته مبارزه کنه و یه شبکهی مبارزات زیرزمینی مخفی راه انداخته. این خط داستانی یه کنایهی قشنگ از نابرابری جنسیتی تو خانوادههای سنتیتره و دیدن اینکه چطور همین نادیده گرفته شدن باعث شده قویتر و مستقلتر از شانگ بشه چیز قشنگیه.
شائو شاید بهترین ویلن(بیشتر خاکستری بود ولی خب) از زمان تانوس باشه و به همون دلیلی که تانوس هم خاص بود. انگیزهش واقعیه. شائو هزار سال زندگی کرده، امپراتوریها رو نابود کرده، ولی وقتی عاشق مادر شانگ (یینگ لی) میشه واقعا عوض میشه و ده حلقه رو کنار میذاره تا یه زندگی عادی داشته باشه. مرگ همسرش دوباره اونو به همون هیولای قبلی برمیگردونه ولی این بار درد واقعیای پشتشه که این پارت lwk من رو یاد miraculous و بابای آدرین انداخت parallel ahh😔🤝✨. صحنهای که شائو با صدای روح همسرش که از پشت دیوار میاد (که در واقع یه موجود شیطانی تقلیدکنندهست) فریب میخوره، نشون میده حتی قویترین و باهوشترین آدمها هم وقتی غم و حسرت دارن آسیبپذیرن.
شانگ یکی از جذابترین قهرمانای مارول سینماتیک یونیورسه چون داستانش دربارهی فرار از سایهی سنگین پدرشه و نه فقط هدف نجات بشریت و اینحرفا. اون هدف بعدا میاد. اون سالها تظاهر کرده یه valet معمولیه فقط تا از میراث خشونتآمیز پدرش دور بمونه. از این خوشم اومد که فیلم هیچوقت شانگ رو بهعنوان یه قهرمان کامل و بینقص معرفی نمیکنه اون واقعا از آموزشهای جنگی پدرش فرار کرده. ولی این یعنی مهارتهاش هم زنگ زده و باید دوباره یاد بگیره باهاشون کنار بیاد بدون اینکه به همون آدم خشنی که پدرش ازش میخواست تبدیل بشه.
بله بریم سراغ فیلمی که شاید یکی از شخصیترین و فرهنگیغنیترین اورجیناستوریهای MCU باشه. کرتن (کارگردان) این فیلم رو با یه عشق واقعی به سینمای رزمی هنگکنگی و افسانههای چینی ساخته و نه فقط یه فرمول تکراری اورجیناستوری. این اولین فیلمیه که MCU یه قهرمان آسیایی رو بهعنوان شخصیت اصلی و تنها قهرمان فیلم معرفی کرد و خیلی مراقب بود که این کارو با احترام کامل به فرهنگ انجام بده.