آلبوم Come Clarity از In Flames با یک طوفان آغاز می شود. بی هیچ مقدمهای شما خود را در میان یک دریای طوفانی خواهید یافت.
اما قبل از صحبت در مورد این قطعه آغازین، باید بدانیم که Come Clarity یکی از منسجمترین آثار In Flames است. مانند داستانی است که در قطعات پی در پی خود از خشم انسان معاصر میگوید نسبت به وضعیت فعلی، شناخت ساختارهای مخرب اجتماعی، برگشتن به خود، امید و ناامیدی، بیان رنج، دیدن حقیقت، خلاء پس از شناخت حقیقت، و اینکه زندگی در کلیت خود یک مبارزه است و این مبارزه هیچگاه تمام نمی شود. انسان بالاخره باید بفهمد که معنا چیزی نیست که جهان به او بدهد بلکه با وجود همه رنجها باید خود آن را بیافریند. شاید همین ویژگیهای مفهومی باشد که Come Clarity بعد از بیست سال هنوز یکی از ماندگارترین آثار متال بشمار می رود.
قطعه آغازین این آلبوم با عنوانی شروع می شود که اصلا و ابدا تعارف ندارد :Take This Life . از همان ثانیههای اول، بدون مقدمه و بدون فرصت، شنونده را در طوفانی از ریفهای تهاجمی و فریادهای آندرس فریدن غرق می کند. و شنونده می فهمد قرار است تجربهای شنیداری از رنج داشته باشد.
ریفها مدام ما را به جلو هل میدهند و اجازه تامل نمیدهند اما ( شاید این خصوصیت مهم این قطعه و بسیاری از کارهای In Flames به عنوان یک گروه ملودیک متال باشد) در میانه این هیاهو، ملودی به صورت درخشانی حضور دارد. مانند زیبایی در دل ویرانی. این تعادل بین خشن بودن و ملودیک بودن باعث می شود که این قطعه برای شنوندگانی که متال گوش نمیدهند هم قابل شنیدن باشد.
شاید در نگاه اول این قطعه دعوتی به مرگ و نابودی بنظر آید اما در متن ترانه، مساله فراتر از این است. راوی خطاب به جهان می گوید که اگر قرار است این شکل زیستن تحمیل شده و تهی از اصالت سهم من باشد، آن را پس بگیر. وقتی زندگی ادامه دارد اما فاعلیت از بین رفته باشد و انسان بجای زندگی، فقط در حال واکنش نشان دادن به وقایع باشد، فریادهای این قطعه معنای اعتراض به زیستنی خواهد بود که امکان شکوفایی را از انسان گرفته است. و شاید معنای Take this life پایان دادن به یک شیوه زیستن باشد و نه پایان دادن به زندگی.
موسیقی این قطعه برخلاف بسیاری از آثار همنوع خود، خشونت را به نمایش تبدیل نمیکند. میخواهد شنونده را درگیر کند. شنونده احساس میکند این خشم، خشم او نیز هست. خشم علیه فاصله میان آنچه هست و آنچه می توانست باشد.
در پایان آنچه میماند همان کاتارسیسی است که از دوران نمایشنامه های تراژدی یونان، هنر همیشه در پی آن بوده است.
این آلبوم در تاریخ موسیقی متال نقش مهمی در معرفی سبک ملودیک متال به نسل جدید داشت.
تذکر: اگر از شنیدن آثار متال ناخشنود می شوید از خیر شنیدن این قطعه بگذرید و به همان متن فوق بسنده کنید.
Post #206
276
- ❤ 8
- 🙏 4