در برخی فیلمهای پساآخرالزمانی، غیر از مشکلات و فجایع متعدد، یک مشکل دیگر هم خودنمایی می کند. وقتی کسی بیمار می شود، بهخصوص بیماری جدی، عملا هیچ کاری از هیچ کسی ساخته نیست. نمونه این داستان را در فیلم Road که کتابش را کورمک مک کارتی بزرگ نوشته و نیز فیلم Finch به خاطر میاورم.
ما علم را به صورت مجموعهای از گزاره های صادق تصور میکنیم. اینکه اگر حقیقتی کشف شد، برای همیشه به دارایی بشر افزوده شده است. امااین فیلمهابه درستی نشان میدهند که حقیقت، تا زمانی که نتواند در جهان عمل کند، فرقی با جهل ندارد.
پزشکی مدرن فقط معرفت بدن نیست. نوعی قدرت بر بدن است. اما این قدرت نه از ذهن پزشک، بلکه از کل شبکهای برمیخیزد که او را احاطه کرده است. آنچه بیماری را درمان میکند، پیوند میان دانش پزشک، نهادها، فناوری، اقتصاد، آموزش، اعتماد، تقسیم کار و زمان است. اگر این پیوند گسسته شود، از دانش فقط خاطرهای باقی می ماند.
فرمول ساخت پنیسیلین در کتابها موجود خواهد بود اما تا زمانی که پیش شرطهای متعدد اجتماعی، صنعتی و فناوری فراهم نباشد، پنیسیلینی وجود نخواهد داشت و حتی ممکن است آدمها از یک عفونت ساده بمیرند.
آنچه که ما دانش می نامیم در واقع در جهان بیرون توزیع شده است نه در مغز انسان. در آزمایشگاهها، کارخانهها، دانشگاهها، زبان تخصصی، زنجیرههای تامین. مغز انسان تنها یکی از گرههای این شبکه است.
اگر به هر دلیلی این شبکه کار نکند، آنچه در مغز انسان باقی میماند، تاثیری نخواهد داشت.
مدرنیته باعث برون سپاری تواناییهای انسان شده است. انسان مدرن برخلاف انسان پیشامدرن، خود بسنده نیست. این ویژگی ناگزیر تمدن است. تمدن بیش از آنکه چیزی تولید کند، چیزها را ممکن کرده است. حقایق علمی بدون تمدن هرگز به رفاه، درمان یا نجات تبدیل نمیشوند.
و حالا یک مساله دیگر. تمدن مدرن بخش زیادی از توانایی های انسان را به نهادها برون سپاری کرده بود. اما تفکر آخرین قلمرو انسان بود که برون سپاری نشده بود
اما با ظهور AI ، انسان برخی از فرآیندهای شناختی خود را نیز به شبکهای بیرون از ذهنش منتقل می کند. مثل تحلیل، تولید ایده، ترجمه، برنامه ریزی.
بنابراین هوش مصنوعی فقط یک فناوری جدید دیگر نیست. مرحلهای جدید در تاریخ برون سپاری شناخت است.
اگر واقعهای باعث فروپاشی زیرساختهای دیجیتال شود، انسان حتی نمیتواند مانند امروز فکر کند و برنامه ریزی کند. نه به خاطر اینکه هوشش را از دست داده بلکه چون بخش مهمی از فرآیندهای اندیشیدن دیگر در مغزش رخ نمیدهد
هر چه تواناییهای بیشتری را برون سپاری کنیم، وابستگی بیشتر می شود. هر چند بنظر گریزی از این مسیر تمدنی نیست. اما بهایش در فجایع خواهد بود. وقتی قدرت ذهن در جهان شبکه توزیع شده باشد، ذهن انسان دیگر یک پدیده بیولوژیک نیست و بیشتر به یک پدیده شبکه ای تبدیل خواهد شد که بخشی از توانایی هایش خارج از مغز و در زیرساختهای تمدن جریان دارد.
Post #201
289
- 👌 9
- ❤ 8
- 👍 5
- 👏 4
- 🙏 2