نوشتهای در مورد رابطه دوچرخه سوار و شیب
هیچ دوچرخه سواری نمی گوید که میخواهم قهرمان رشته جاده شوم. تصحیح میکنم، حداقل هیچ دوچرخه سواری که من میشناسم. اما رویای خیلی از دوچرخه سوارهایی که میشناسم، رکاب زدن راحت در صعود مسیرهای شیبدار اطراف محل زندگیشان است. آنجا دیگر رقیبی نیست و درفتی نیست و تکنیک پیشی گرفتن از بقیه نیست. فقط خودتی و خدای .. نه ببخشید خودتی و شیب و جاذبه و صدای نفسهای تندت. دوچرخه سواران شیبرو که توانایی صعود راحت دارند، از دور به طور متناقضی آرام به نظر میایند انگار نه انگار که توان خروجیشان به آستانه رسیده است. به آرامی صعود می کنند و در ذهن خود غرق اند و شاید تنها ریتم تنفس و ضربان قلبشان را دنبال میکنند. هر چه هست، همان زمانی که دیگر رکاب زنان درگیر ریههایشان، عضلات چهارسر ران و سوزش ساقها هستند، آنها تصویری را به نمایش میگذارند که حاصل ساعتها تمرین است.
البته که سریع بودن در مسیرهای مسطح خیلی جذاب است اما توانایی سریع رفتن در صعودهایی باشیبهای ۱۰ درصد و بیشتر، نوعی افتخار افسانهای است. تصور کنید که در هوای گرم تیرماه در یک شیب سخت بشدت مشغول رکاب زدن و عرق ریختناید، تمام بدنتان داغ شده، ریههایتان می سوزد و … و همان موقع یک دوچرخه سوار براحتی با سرعتی که در ذهنتان نمی گنجد از کنارتان رد می شود. هر جور حساب میکنید، نمیشود این توانایی را در قالب رقم و عدد درآورد. این توانایی حاصل ماهها و سالها تمرین و صدها تصمیم دقیق در مورد تغذیه، خواب، وزن بدن و ریکاوری است.
مسیرهای سربالایی در خاطره دوچرخه سواران بشدت حک میشوند. چون بالارفتن کند است و هر شیب جدیدی که در جلویتان ظاهر می شود مانند پتکیاست بر جسم نحیفتان که از قبل خسته است. همه بده بستانهای مسیرهای سربالا را از حفظ می شوید و حتی در Strava برای همه این قطعات سخت مسیر، نامهای مشخص وجود دارد و رکورددارانش مشخصاند و رکورد شما نیز پس از پایان سواری، ثبت است بر جریده عالم. کاری نمی شود کرد.
وقتی جاده به سمت بالا می رود و شما از دور آن اوجش را میبینید، هیچ شکی ندارید که دقایقی سخت و کشنده اما کاملا زیبا و عادلانه در پیش روی شما است. هرچه جاده بالاتر می رود، سرعت بیشتر افت می کند و همه میدانند که بعدش چه می شود: باید حداقل آنقدر توان داشت که دوچرخه نایستد و مجبور نباشی که دوچرخه را دستت بگیری و بروی. این دیگر نهایت شرم است در بین دوچرخه سواران! هر چند قانون نانوشتهای هست که وقتی دوچرخه سواری به شیب نزدیک میشود و میبیند که برخی دوچرخه را در دست گرفته اند و می روند، به آنها، خداقوت هم میگوید.
کم کم که قویتر شوی و حس کنی که می توانی از برخی شیبها بالا بروی، نسبت به برخی چیزها وسواس پیدا میکنی. مهمترینش وزنت است. آها. این همان نقطه عطف زندگی دوچرخه سوار است. اگر وزنم را ۵ کیلو کم کنم، نسبت پاور به وزنم بهتر می شود و همین شیب را با همین توان بهتر می روم. نسبت پاور به وزن خب خیلی مهم است. از یک طرف پاور و تواناییات را اضافه می کنی و از سوی دیگر وزن را کم می کنی. نه فقط وزن خودت. وزن دوچرخه، وزن متعلقات. حتی قمقمه سبکتر انتخاب می کنی و کولهات در روزهای شیب با روزهای جاده، فرق دارد.
چرا؟ شیب ناگهان ۱۰درصد می شود و میبینی که دوچرخه سواری که از کنارت به راحتی عبور کرد و حتی صدای نفسش را نشنیدی، حداقل ۲۰ سال از تو مسنتر است. شیب ها به طور عادلانهای همه چیز را بر میز قضاوت میگذارند
و شیبها هم یکشکل نیستند. بعضی مسیرها از زنجیرهای از سربالاییهای متفاوت ساخته شدهاند. تصور کنید مسیری یکساعته پیش رو دارید که در آن شش یا هفت قطعه سربالایی، هر کدام با طول، شیب و شخصیت متفاوت، در انتظارتان هستند. فاصله میان آنها گاهی مسطح است و گاهی تنها شیبی ملایم دارد که فرصتی کوتاه برای نفس تازه کردن فراهم میکند، اما هرگز اجازه نمیدهد بدن کاملا بازیابی شود.
برخی از این شیبها کوتاهاند، اما آنقدر تند که تنها چند دقیقه رکاب زدن روی آنها میتواند ضربان قلب را به حداکثر برساند. در مقابل، بعضی دیگر شیبی متوسط دارند، اما آنقدر طولانیاند که گویی پایانی برایشان وجود ندارد.
و شیبها اعتیاد آورند. چون هر بار که از آنها بالا می روی، توانايیات بهتر می شود و حتما بزودی برمیگردی که با این توانایی جدید، شیب را باز محک بزنی. حتی گاهی یک شیب را چند بار بالا و پایین می روی تا قویتر شوی. و بقیه می بینند که دوچرخه سواری تنها یک مسیر سخت ۳۰ دقیقهای را سه بار یا چهار بار بالا و پایین می رود. هر کسی فکری می کند در موردش.
دوچرخهسوارهای شیب رو، از رنج کشیدن لذت نمی برند. اما رنج کشیدن آنها برای بقیه خیلی ساده و راحت بنظر میرسد. چون هیچ رنجی از صورتشان خوانده نمی شود.
Post #199
327
- ❤ 29
- 👍 1
- 🙏 1