میتونم روده درازی کنم از هر چند بعد تفسیر و تحلیل کنم مثلا بگم از یک طرف وقتی به زندگیم نگاه میکنم میبینم اونقدر درگیر حل انواع ماجراها و تنشها بودم که اون وسط اگر وقتی هم بود که بیشتر برای خودم بذارم ذهن و بدنم اجازه نمیداد و داشتن اثرات اون وقایع رو بروز میدادن. یا مثلا اینم بگم از طرف دیگه مگه هممون همین وضع شوم رو نداریم؟ همه به نوعی درگیر مصائب و مسائل خودشونن. میشه بسیار چیزها گفت...ولیکن هیچکدوم دردی رو دوا نمیکنه تا خودم دست به کار نشم و یه کاری که به چشمم بیاد برای هرکدوم نکنم. هزار نفرم بیان بگن نه ای کله گردالی به حضرت عباس اینطور نیست. ببین تو فلان کردی بهمان کردی، چشمتو وا کن درگیر فلان چیز بودی، متأسفانه برای خودم قانع کننده نمیباشد. به همین خاطر نشستم دارم لیست میکنم که چه خاکهایی میخوام در ادامه به سرم بریزم تا حس کنم دارم زندگیمو پیش میبرم. ای آدمیزاد زبان نفهمِ ووروجک دیوار کوتاهتر از خودتم که پیدا نمیکنی هربار. اینکه با بچهی درونم دارم زمخت تا میکنم یا نه رو بعدا میفهمم.
Post #9165
133
یک پک از حسهایی که اخیرا عین مهمون ناخونده در کلهی گردالی من جا خوش کرده، احساس هیچ کاری نکردن، به قدر کافی تلاش نکردن، مهارت جدیدی کسب نکردن، فایدهای نداشتن، ناکارآمد بودن و... و از این قبیل چیزهاست.