TGViewer
کتاب دانش 📖 📚 کتاب دانش 📖 📚 @ktabdansh · 4.88K subscribers
Post #6722 55
قسمت اول
مقدمه ؛

کامیلو خوسه سلا در
یازدهم مه ۱۹۱۶ در ایالت
لاکرونیای اسپانیا متولد شد.
در ۱۹۸۹ موفق به دریافت
جایزه نوبل ادبی شد...
در هفدهم ژانویه ۲۰۰۲
درگذشت.
سلین، مالاپارته و سلا از حیث
برخوردهای ضد و نقیض و
سرکوب شدن تاریخ
مشترکی دارند.
نویسندگانی غیر معمول.
خانواده پاسکوآل دوآرته
یک رمان مدرن که
در همان سالی چاپ شد
که بیگانه آلبر کامو ۱۹۴۲.

خانواده پاسکوآل دوآرته


به گمانم زمان آن فرارسیده
که خاطرات پاسکوآل دوآرته
را برای چاپ تحویل دهم.
نمی‌خواستم در انتشارش
شتاب به‌خرج دهم. زیرا
هر کاری آغاز شد، باید به
فرجامی برسد.
اوراقی را که انتقال داده‌ام،
در داروخانه یافتم.
( خدا می‌داند چه‌کسی
آن ها را آنجا جا گذاشته بود! )
دست‌نوشته اصلی ناخوانا
بود، آن‌ها را سامان دادم.
نه چیزی اضافه کردم، نه
چیزی کاستم.‌ نگارنده‌اش
نمونه است.
« می‌بینید چه می‌کند؟
درست عکس همان کاری
که باید بکند »
بگذاریم خود پاسکوآل بگوید:
نامه دوآرته به نخستین گیرنده

آقای عزیز:
به‌خاطر فرستادن این داستان
مرا ببخشید. می‌خواهم از
همراه‌داشتن این داستان رها
شوم. می‌خواهم با اعتراف
از بار وجدانم بکاهم. زندگی‌ام
را مجسم کنید، دشوار نیست.
از صمیم قلب متاسفم که
چرا به راه خطا افتاده‌ام.
اما در پی بخشایش نیستم.
تقاضای عفو نخواهم کرد.
باشد که داوری مکتوب
در کتاب آسمانی اجرا شود.
" خطاب به دون خواکین ،
زندان باداخوس."

آدم بدی نیستم، قربان.
گرچه برای بد بودن بهانه
کم ندارم.
همه لخت به‌دنیا می‌آییم.
بعضی‌ها دستور دارند از
راه‌های گلکاری شده بروند،
بعضی از جاده‌های پر از خار.
گروه اول با آرامش، گروه
دوم بدعنق. تفاوت از زمین
تا آسمان.
دهکده گرم باداخوس،
ثروتمند از حیث زیتون.‌
خانه دون خسوس کاشیکاری
شده و پر گل و نمای ساده.
پشت میدان، برج ناقوس و
کلیسا. خانه من بیرون از
دهکده.‌ یک‌طبقه. آشپزخانه
جادار و تمیز. بشقاب‌های
طرح گلی. تابلو، ساعت
شماطه‌دار. دو اتاق دیگر
داشتیم. می‌شد در آنها زندگی
کرد، که اصل همین است.
اتاق خواب من و همسرم.
اصطبلی هم بود.‌ خالی و
بلااستفاده. افتضاح بود.

الاغ غمگین کوچک و با
عرض معذرت، دو جفت خوک.
پشت آغل، نهری نیمه‌خشک.
گاهی مثل یک لاک‌پشت قوز
کرده ماهیگیری می‌کردم.
مردم شهر به حقیقت پشت
می‌کنند، خبر ندارند یک
دهاتی موقع ماهیگیری شاید
راجع به آنها فکر می‌کند.
صادقانه بگویم در شکار
هم مهارت داشتم. توله‌سگ
شکاری‌ام چیسیا " با او تا
مرز پرتغال می‌رفتم.
چشم‌هایش مثل کشیشی بود
که به اعتراف گوش بدهد.
تفنگم را برداشتم و شلیک
کردم. خون روی زمین پخش
شد. پدرم استبان دوآرته
اهل پرتغال، گنده و قد بلند.
من برایش احترام زیادی
قائل بودم. اما ترسم بیشتر
بود. حرف‌زدنش مختصر و
خشک بود و هیچ رقم
مخالفت تو کتش نمی‌رفت.
این مرض را من هم دارم.
چون به نفعم بود.
عصبانی که می‌شد به
جان مادرم می‌افتاد. مادرم
را نادان بی‌سواد صدا می‌زد.
روزنامه خواندن پدر مقدمهٔ
دعوا بود.‌
« از خودش درمی‌آورد.
میمون پشمالو، پرتغالی ریقو »
و جنگ... تنها راه قسر در
رفتن این است که خودت
را وارد معرکه نکنی.
واقعیت این که زندگی
خانوادگی ما تعریفی نداشت.
چون هیچ‌کس از خودش
اختیاری ندارد و سرنوشتمان
از پیش رقم خورده
- حتی پیش از تولدمان -
که بعضی از ماها به راهی
برویم و بعضی به راهی
دیگر، تمام سعی‌ام را کردم
تا سرنوشتم را بپذیرم. که
تنها راه اجتناب از یأس
همین بود. پدرم با صدایی
تودار و لحنی گرفته
می‌گفت؛
« نبرد زندگی بسیار
طاقت‌فرساست و لازم است
که تنها با سلاح مفید به
جنگش برویم.
سلاح عقل. » ص ۴۰

《 دیدگاه را بخوانید 》

📚📖
خانوادهٔ پاسکوآل دوآرته
👤 کامیلو خوسه سلا
مترجم فرهاد غبرائی
نشر ماهی
وَ در ادامه...
More from @ktabdansh
  1. Oct 12, 2026. در اعماق اجتماع 📓 صفحه ۲۰۹ - فیدیبو 📄 ماکسیم گورکی 🖊 خیلی آدم‌ها هستن که برای تسلی نز…
  2. Oct 11, 2026🎲♟دسترسی ویژه به کانالهای علمی🎲♟ 🫟♦️برای داشتن این مجموعه در مدت محدود🫟♦️ با انتخاب کل…
  3. Oct 11, 2026تعصب، واکنشی جبرانی‌ست، علیه تردیدی پنهانی. کارل گوستاو یونگ
  4. Oct 11, 2026... داستان شب 📝 ۱۴ تأکید بر مذکر بودنش غیرضروری است. اگر خاطرات درواقع خاطرات من باشند، ب…
  5. Oct 11, 2026با عشق هم می‌توان کُشت. با عشق.. سرنوشت بشر 📓 آندره مالرو 🖊 📄 صفحهٔ ۲۳۳
  6. Oct 11, 2026کسانی‌که توان ضربه‌زدن دارند و به هیچ‌کس آسیب نمی‌رسانند، به درستی که وارثان رحمتِ آسمانی‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →