... قسمت ۱۷ و پایانی
فصل ۱۳
چرا به هیولا نیاز داریم
جنگ زندگی مرا دگرگون
کرد. دنیای من به یک
کرواسی تقریبا همگن
محدود شد.
اکنون در سوئد زندگی
میکنم. کتابهای من درباره
دیدگاههای قربانیان بود.
آیا به راستی میتوانیم
جنایتکاران جنگی را درک
کنیم؟ میگفتند
« چرا به آنها علاقهمندی؟
آنها هیولا هستند. »
یک پرسش اساسی:
« چگونه چنین جنایاتی
ممکن شد؟ »
ما از هیولاها فاصله
میگیریم. آیا کمی اختلال
شخصیت ( یا نوعی از
شخصیت خاص ) سبب
ستمگری انسان میشود؟
ماهیت رفتار آنها همانقدر
نگرانکننده شده است که
همیشه بوده. هرچه
بیشتر به موضوعات شخصی جنایتکاران جنگی میپردازم
کمتر باور میکنم که
« هیولا » باشند. چه
اتفاقی میافتد که اگر
آنها افراد معمولی، درست
مثل ما باشند، که در
شرایطی ویژه قرهر گرفتند
و تصمیمات غیر اخلاقی
گرفتند؟ میپرسید
« آیا این یک انسان است؟ »
حس میکنید آنها را از خود
میدانید. زشت یا زیبا،
حیرت میکنید، یک راننده،
یک کشاورز، یک معلم،
چطور ممکن است؟ ترس
برتان میدارد.
" اروین اشتاوب "
« شری که از تفکر معمولی
سرچشمه میگیرد و بهدست
افراد معمولی عملی میشود،
هنجار است نه استثنا. »
قساوت جنگ هنجار است،
از شرایط... چگونه مردانی
معمولی که به لحاظ ذهنی
سالم و باهوش بودند،
عامل شرارت شدند؟
یک سوال ؛ چگونه همسایه
خود را دشمن میپندارید؟
بیزاری و انزجار. باید دلیلی
پذیرفتنی باشد. وظیفه
تبلیغات تجسمبخشیدن
به این حس است که
تهدیدی از سوی دشمن
وجود دارد « انزجار »
آنها دیگر نام و چهره نیستند،
دشمن هستند. اگر ثابت شده
باشد که دشمنان ما دیگر
انسان نیستند، دیگر موظف
به رفتار انسانی با آنها نیستیم.
در آلمان، در آن زمان،
بهتدریج، ضد یهود بودن
تبدیل به شیوه رایج تفکر و
رفتار شد. در کرواسی هم
مانند آلمان، ابتدا به
احوالپرسی با فردی از ملیت
دیگر پایان دادید، شاید
میترسیدید دیگران شما را
در حال تایید او ببینند.
واقعیت ؛
« یکسانسازی ملی؛
رویگردانی از حقیقت؛
جداسازی و پاکسازی
دیگران؛ جنایت جنگی »
شمار افرادی که قادر به
مقاومت هستند
انگشتشمار است...
روگردانی یا سکوت بهمعنی
همدستی با سیاست است.
تمام آحاد ملت، نمیتوانند
مجرم فرض شوند، اما تمام
ملت، هم به لحاظ سیاسی و
هم اخلاقی بهراستی
میتوانند مسول جنایات
جنگی قلمداد شوند.
حمایت آلمانها از هیتلر؛
رای گیری میلوشویچ یا
تودیمان = پاکسازی قومی
صربها. محاکمات نه تنها
برای کشتهشدگان که برای
زندگان نیز اهمیت دارد.
فقط یک سوال ؛ « اگر من
جای آنها بودم چه میکردم؟ »
کلام آخر
کلام آخر: برادری و اتحاد
امروز در بازداشتگاه لاهه،
گوران یلیسیچ و تیهومیر
بلاشکیچ، داریو کوردیچ،
اهمیت نمیدهند غذایشان
بوسنیایی باشد یا صربی یا
کرواسیایی. وقتی نوبت
غذای خوب باشد، آنها
ملیگرا نیستند. در تعطیلات
و تولد کنار هم غذا میخورند.
و دیگران... کنار هم روزنامه
میخوانند. آنها منظور هم
را میفهمند. صحبت
میکنند، کتاب میخوانند.
سیگار کشیدن هم مجاز است.
« تقریبا انگار در تعطیلات
و در هتل هستند »
ملیتهای مختلف باهم
کنار آمدهاند. آشکارا به
توافق رسیدهاند. چیزی
که در وطن، تنها در خواب
میتوان دید. چگونه امکان دارد؟
« انسان باید سازگار شود
و زنده بماند. » دیگر
در یوگوسلاوی برادر و
متحد اثری بهجا نمانده
است، مگر در این زندان.
برادری و اتحاد بین
دشمنان قسمخورده.
« میپرسید جنگ برای
چه بود؟ » پاسخ معلوم
میشود « برای هیچ. »
ص ۲۱۰
پ.ن هیولاها در جنگ
ساخته میشوند و در
خدمت اربابان جنگ
به کشتار و اعدام
روی میآورند برای؟!
آزارشان بهمورچه هم نمیرسید
اسلاونکا دراکولیچ
نازیلا محبی / نشر ستاک
پایان.
Post #6715
56
کتاب دانش 📖 📚 . یاد دوران کودکی خودم افتادم... ما تلویزیون نداشتیم. پدرم رادیو گوش میکرد... حالا همان صحنهی نوستالژیک در خانهٔ ملادیچ... عادت دستور دادن دارد... صورت سرخرنگش نشان از فشار خون بالا و کلسترول دارد... کاندید حملهٔ قلبی، شباهت به سرباز ندارد. نامش در…
- ❤ 1